چهارشنبه نوزدهم تیر 1392

دعاى روز اول ماه مبارک رمضان


دعاى روز اول ماه مبارک رمضان

http://img.irna.ir/1392/13920418/80731123/80731123-4517373.jpg

دعاى روز اول ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات کاران.

نوشته شده توسط مسعود در 19:17 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1392

زیده ای از تصاویر عاشقانه و هنری

 تصاویر عاشقانه و هنری !

لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Image را انتخاب کنید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

نوشته شده توسط مسعود در 19:53 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم بهمن 1391

زمينه‌هاي وحدت اسلامي در قرآن و سنت


زمينه‌هاي وحدت اسلامي در قرآن و سنت

قرآن کريم، بدون شک کلام خداوند و وحي الهي است که توسط پيامبر اکرم (ص)، براي هدايت مردم و قرار دادن انسانها و جوامع بشري در مسير وحدت و يگانگي و انسجام اسلامي ، به جهانيان عرضه و هديه شده است

 

 

 

 

چكيده

وحدت اسلامي، نه يك رؤيا و خيال بلكه باور و اعتقادي راسخ ريشه گرفته از آموزه ها و نصوص قرآني و روايي و علما و انديشمندان اسلامي بايد اين درس شرين و لذت بخش الهي را بياموزد و به آن عمل كنند

اين نوشتار نگاهي گذرا بر زمينه هاي وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن و حديث است

واژه هاي كلیدي: قرآن، سنت، پيامبر گرامي اسلام (ص) وحدت اسلامي، شيعه، اهل سنت، مسلمانان.

وحدت، اسلامي يکي از آرزوهاي شيرين و ديرين امت اسلامي است .هيچ مسلمان آگاه و دلسوزي نيست که شکوفايي دوبارة تمدن اسلامي و مجد و عظمت اسلام را نخواهد و تمام مسلمانان بر اين باورند که يکي از عوامل مجد و عظمت اسلام و شکوفاييِ مجدّد تمدن بزرگ اسلامي، وحدت، همبستگي و انسجام همة نيروها و مذاهب اسلامي در ساية عمل به قرآن و بازگشت به قرآن است مسلمانان با اين اتحاد و يکپارچگي مي‌توانند در برابر قدرتهاي استکباري بايستند و آنها را مغلوب نمايند.

 

قبل از آنکه زمينه‌ها، راهکارها، ضرورت و مباني اين بحث مورد بررسي قرار گيرد لازم و ضروري است که به اين پرسش که مقصود از وحدت اسلامي چيست؟ پاسخ داده شود

 

يک تصوّر از وحدت اين است که همة مسلمانان اعم از شيعه و سنّي دست از اعتقادات اختصاصي خود بر دارند و فقط به وجوه مشترک ميان مذاهب اسلامي اعتقاد ورزند و بدان عمل كنند.

 

تصور ديگري كه مي توان ارائه داد اين است که ديگر مذاهب از همان مذهب پيروي كنند. قطعاً مقصود از وحدت اسلامي اين نيست که شيعه‌ها سنّي شوند و يا سنّي‌ها شيعه شوند و همة افراد مسلمان در سراسر جهان در عقائد و احکام و اصول و فروع و همة جزئيات دين، متحد و منسجم گردند بگونه‌اي که هيچ اختلاف نظري در اعتقادات و احکام فقهي در جامعة اسلامي وجود نداشته باشد، واقعيت اينست که مقصود از وحدت اسلامي، يکي کردن اعتقادات و يکنواخت کردن احکام عملي مذهب اسلامي نبوده و چنين چيزي در خارج امکان‌پذير نخواهد بود.

 

مقصود از وحدت اسلامي اين است که پيروان هر يک از مذاهب گوناگون اسلامي در عين حال که عقايد و احکام خاص آن مذهب را براي خود حفظ مي‌کنند و به آنها پاي‌بند هستند، در روابط اجتماعي و سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي خود با مسلمين ديگر همسو و تابع مصالح عاليه اسلام و امت اسلامي باشند و براساس اين برداشت از وحدت، امت اسلامي مقابل دشمنان اسلام همواره به صورت «يد واحده» عمل کنند. آيا چنين نظري امکان دارد؟ قطعاً امکان پذير است و اين درست مانند اجزاي مختلف يک بدن است که هر يک از اعضاء با ديگري متفاوت است و هر يک نام و ويژگيهاي متفاوتي با همديگر دارند و حتي وظايف و کارهاي هر يک با هم متفاوت است ولي علي‌رغم اين تفاوتها، همة آنها با همديگر همکاري دارند و به هنگام بروز خطر همگي متحد و با انسجام کامل با خطر مقابله مي‌کنند.

 

واقعيت اين است که با توجه به وجوه مشترک فراواني که مسلمانان در زمينه‌ مسائل اساسي و حتي مسائل فرعي که با همديگر دارند، قطعاً  وحدت اسلامي با معنايي که ارائه شد، امکان دارد و چنين وحدتي مستلزم وحدت نظر مسلمانان در همة مسائل اعتقادي و احکام عملي نيست و اصولاً وحدت نظر در کلية مسائل اعتقادي و احکام نه تنها در ميان شيعه و سني عملاً امکان‌پذير نيست بلکه حتي در ميان مذاهب چهارگانه اهل سنت هم چنين چيزي ممكن نيست. زيرا اختلاف در بعضي از اعتقادات و احکام که نتيجة طبيعي اجتهاد و تفکر و انديشة آزاد است نبايد موجب جدائي و دوري قلوب مسلمانان از همديگر شوند.

 

وحدت اسلامي حول محور دين و مشتركات اسلام، عامل مؤثر در پيشرفت مادي معنوي مسلمانان است. علما و انديشمندان اسلامي با همفكري و آگاهي خود تلاش عميق در جهت وحدت اسلامي در بين مسلمانان انجام دهند و موارد اختلاف را تا آنجا كه ممكن است از بين ببرند و زمينه هاي وحدت اسلامي را در جهت ايجاد دوستي و هماهنگي و نزديك كردن قلوب بيكديگر در همة سطوح ايجاد نمايند1

 

امام علي (ع) بزرگ منادي وحدت و انسجام اسلامي در اين مورد مي‌فرمايد:

 

«امم پيشين تا مادامي که با هم «يد واحده» بوده‌اند همواره در حال پيشرفت و شکوفايي بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمين نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانيان شده‌اند. و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به ماديگري روي آورده دچار خود برتر بيني و تعصبات قومي و فرقه‌اي و تشتت و پراکندگي گشته با هم به نبرد پرداخته‌اند؛ خداوند لباس کرامت و عزت و خلافت را از تنشان بيرون آورده و خير و برکت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلّت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه بني اسرائيل در اثر تفرقه، کسراها و قيصرها بر آنان مسلّط شدند و آنها را به بردگي گرفتند، و از سرزمينهاي آباد و کناره‌هاي دجله و فرات به بيابانهاي کم گياه و بي‌آب و علف تبعيد کردند و به ذلّت و فقر و مسکنت و جهل و پراکندگي دچار ساختند. خداوند با نعمت پيامبر اکرم (ص) و اسلام، بني اسماعيل و ساير مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آنها گشود؛ نهرهاي مواهب خود را به سويشان جاري گرداند، و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزّت رساند؛ و حکومتي پايدار نصيبشان ساخت بطوري که کسي قدرت در هم شکستن نيروي آنان را نداشت. متأسفانه پس از چنين هجرتي با شکوه، مسلمانان به احزاب و فرقه‌هاي گوناگون تقسيم شدند»

=================================================

22 بهمن 1357 شمسی، سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و سقوط رژیم 2500 ساله شاهنشاهی

22 بهمن 1357 شمسی، سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و سقوط رژیم 2500 ساله شاهنشاهی

از هفدهم تا 22 بهمن 57، ایران یکی از دوره های استثنایی تاریخ سیاسی جهان را گذرانید. در این ایام، دو دولت در یک مرکز و بدون هیچ گونه مرزبندی مواجه بودند. دولتی که پشتوانه و عامل مشروعیت خود را از دست داده و از قدرت نظامی محروم گشته و با انقلابی عظیم روبرو بود. و دولتی دیگر متکی به رهبری انقلاب توده های میلیونی مردم که به جای قدرت نظامی، تنها به ارتش مردم وابستگی داشت. با وسعت یافتن دامنه های انقلاب، قرار بر این شد که سران ارتش پهلوی، دست به کودتا زده و با به دست گرفتن قدرت، انقلاب مردمی را سرکوب سازند. از این رو از ساعت چهار بعداز ظهر روز 21 بهمن 57، حکومت نظامی اعلام شد.

پس از اعلان حکومت نظامی، حضرت امام خمینی (ره) اعلام کرد که مردم به حکومت نظامی اعتنایی نکنند. مردم نیز همچنان به یورش خود به مراکز دولتی و نظامی و انتظامی ادامه دادند و تقریباً تمام این مراکز با اندک درگیری و مقاومت، تسخیر شد و به دست مردم افتاد. این درگیری ها در روز بعد نیز به شدت ادامه یافت و در این روز هزاران زن و مرد و پیر و جوان، هر یک به اندازه توان خود برای سرنگونی نهایی رژیم ظلم و جور، کوشش کردند. آنها با سنگربندی در خیابان ها، سینه سپر کردن در برابر تانک ها و با فداکاری و جانفشانی، انقلاب را به پیروزی رساندند. نه فقط در تهران، بلکه در تمامی شهرهای ایران، درگیری مردم با بقایای رژیم شاه جریان داشت. هنگامی که خبر حرکت نیروهای نظامی از شهرهای مختلف ایران به سمت تهران برای سرکوب قیام مردم پخش شد، مردم شهرهای مسیر به درگیری با نیروهای نظامی پرداختند و با بستن راه، مانع حرمت آنها به سمت تهران شدند. برخی از فرماندهان رده بالای ارتش در این درگیری ها به دست مردم کشته شدند تا سرانجام، ارتش، بی طرفی خود را اعلام کرد.

روز سرنوشت فرا رسید و در 22 بهمن 1357، نظام پوسیده ستمشاهی فرو ریخت و ریشه های فاسد دودمان سیاه پهلوی از این کشور اسلامی کنده شد. مبارزه پانزده ساله ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره) به ثمر رسید و با سرنگونی نظام 2500 ساله شاهنشاهی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پیروز گردید.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انتـظارات زنـان از هـمسر ایـده آلشان


آهای آقایان، می‌دانید زنان تان از شما چه انتظاری دارند؟ تا به حال به این موضوع فكر كرده‌اید؟ این راهنمایی است كه به شما می‌گوید همسران‌تان چه توقعاتی از شما دارند و چگونه می‌توانید همسری ایده‌آل باشید.


1. به عواطف او احترام بگذارید
بگذارید گریه كند. زنان همیشه قدردان مردهایی هستند كه به عواطف و احساسات‌شان اهمیت می‌دهند. به خصوص وقتی از چیزی ناراحتند. از همسرتان بپرسید از چه ناراحت است و اگر گریه می‌كند به او دستمال تعارف كنید. مطمئن باشید ابراز احساسات باعث تقویت رابطه می‌شود.

2. اهمیت آنچه می‌پوشید
با نظر او لباس بپوشید. مدها می‌آیند و می‌روند اما توجه یك مرد به طرز پوشش خود باید مداوم باشد. این از همان روزهای اول آشنایی برای یك زن حائز اهمیت است. باید سعی كنید بفهمید همسرتان چه نوع ظاهری را می‌پسندد. مثلا اگر دوست دارد رنگ شلوار شما روشن باشد به خواسته‌اش توجه كنید.

لباس پوشیدن شما آنطور كه همسرتان دوست دارد قدم مهمی در ایجاد علاقه بیشتر در زنان است. مردان باید بدانند كه بد نیست گاهی لباس قرمز بپوشند، زیرا روانشناسان می‌گویند این یكی از اولویت‌های ناخودآگاه زنان است. آنها معتقدند رنگ قرمز باعث می‌شود مردها قوی‌تر و جالب‌‌تر به نظر بیایند. اما توجه داشته باشید كه این رنگ به مهربان‌تر نشان دادن شما كمكی نمی‌كند.

3. از خودگذشتگی هیچ وقت از مد نمی‌افتد
یك مرد سنتی باشید. زمانی كه پای عواطف به میان می‌آید خیلی از زنان هنوز شیوه مردان سنتی را ترجیح می‌دهند، به خصوص در ابتدای زندگی مشترك. آنها به خوبی می‌توانند از پس كارهایی همچون باز كردن در یا جابه‌جا كردن صندلی بربیایند ولی وقتی تامل می‌كنند یعنی از شما انتظار ادای احترام و همكاری دارند و توقع دارند شما این كارها را برای او انجام دهید.

4. اشتباهات خود را پنهان نكنید
شجاع باشید، اعتراف كنید. می‌خواهید دل همسرتان را به دست بیاورید؟ زنان عموما به رشد شخصیتی علاقه دارند و مردی را دوست دارند كه با ملاحظه و متفكر باشد، به خصوص وقتی می‌دانند به اشتباهش پی برده. این اشتباه می‌تواند اعم از بدخلقی یا بی‌توجهی به آنها به دلیل خستگی از كار باشد. آنها مشتاقند ببینند كه شوهرشان سعی در جبران آن دارد. پس شجاع باشید و به اشتباه‌تان اعتراف كنید.

5. نقش حلال مشكلات را بازی نكنید
گوش كنید، راه‌حل ارائه ندهید. وقتی چیزی همسرتان را آزار می‌دهد او گوش شنوای شما را می‌خواهد نه نصیحت. مردها فكر می‌كنند باید همه چیز را حل كنند، زیرا عموما تمایل به حل مسئله دارند. اما برای یك زن گوش سپردن به حرف‌هایش مانند معجزه‌ای عمل می‌كند كه به عمیق‌تر شدن رابطه كمك می‌كند.

6. سر تكان دادن كافی نیست
با دقت گوش كنید. خانم‌ها واقعا دوست دارند بدانند كه به حرف‌هایشان توجه می‌كنید. كافـی نیست سر تكان دهید و وقتی مكث می‌كنند منتظرند عكس‌العمل شما همراه با توجه كامل باشد. مثلا اگر از كارفرمای خود شكایت می‌كنند دوست دارند چیزهایی از زبان شما بشنوند از قبیل: متاسفم كه روز سختی داشتی یا چه بد، نگران نباش و... یادتان باشد سعی كنید در ارائه راه‌حل شتاب نكنید.

7. تقلید می‌تواند نشانه علاقه باشد
نشانه عشق را از یاد نبرید. همسر شما با تقلید از اعمال و رفتار شما میزان علاقه‌اش را به شما نشان می‌دهد. مثلا او ممكن است غذایی را كه باب میل شماست سفارش دهد یا لباس به رنگ مورد علاقه‌تان را بپوشد یا لبخند شما را با لبخند پاسخ دهد. پس به اینگونه رفتارها دقت بیشتری داشته باشید.

8. به یك بار گفتن اكتفا نكنید
چند بار بگویید، نه یك بار. بد نیست گاهی ویژگی‌های فردی مثبت او را گوشزد كنید. مثلا از زیبایی‌اش تعریف كنید و بدون اینكه به شما بگوید تغییرات ظاهری‌اش را تحسین كنید. تغییراتی از قبیل كاهش وزن، تغییر رنگ مو و از این قبیل هر چند كوچك هم باشد برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. مطمئن باشید تحسین همسرتان او را بیشتر به شما علاقه‌مند می‌كند.

9. از رابطه‌تان صحبت كنید
فرصتی برای صحبت فراهم کنید. وقتی او می‌خواهد سر صحبت در مورد روابط‌تان را باز كند لزوما قرار نیست مشكلی را مطرح كند. روانشناسان معتقدند كه زنان دوست دارند در مورد همبستگی در زندگی مشترك، خوب یا بد پیش رفتن اوضاع و به طور كلی راجع به زندگی گهگاهی حرف بزنند كه این نشانه خوبی است. یك صحبت صادقانه دونفره می‌تواند یك زوج را به هم نزدیك‌تر می‌كند.

10. با او چشم در چشم صحبت كنید
چشم در مقابل چشم. شما به عنوان یك مرد ممكن است ترجیح بدهید در كنار همسرتان نشسته و با او صحبت كنید اما او اغلب ترجیح می‌دهد با شما رودررو باشد. تماس چشمی در حین مكالمه باعث افزایش علاقه بین شما به عنوان یك زوج خواهد شد.

11. لحظه را از دست ندهید
گاهی شما فرمان را در دست بگیرید. نگذارید او همیشه پیش‌قدم شده و سرحرف را باز كند. اگر به شما فرصت صحبت كردن می‌دهد سعی كنید از آن استفاده كرده و بحث را هدایت كنید هرچند موضوع ساده‌ای باشد. توجه به موضوع بحث و به نتیجه رساندن آن برای او بسیار حائز اهمیت است.

12. حفظ رابطه صمیمی اصلا سخت نیست
چرا شاعر نمی‌شوید؟ همسرتان همیشه خواستار محبت و عشق شماست. فرقی نمی‌كند 2 ماه از ازدواج‌تان گذشته باشد یا 20 سال. تقدیم یك شاخه گل، دعوت به یك شام ساده، چند بیت شعر، حتی اگر كلیشه‌ای به نظر برسد باعث ایجاد صمیمیت بیشتر می‌شود. به گفته روانشناسان زنان از ابراز علاقه‌هایی اینچنین ساده لذت برده و قدردان آن خواهند بود و این قدردانی را همیشه ابراز خواهند كرد.

============================================================

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد.

فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید.

در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.

هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید:
Energy (انرژی)
Enthusiasm(شورواشتیاق)
Empathy(دلسوزی و همدلی)
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر به یاد خدا باشید .
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 20 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر اهداف خود را مجسم کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود،
مخصوصا پدر و مادر زنگ یا سری بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- محبت درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، تمیزترین لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خدایتان شاكر باشيد.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

نوشته شده توسط مسعود در 21:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم مهر 1390

داستان های زیبا و خواندنی

۵ بیماری شایع اینترنتی

عصر حاضر را عصر ارتباطات می‌نامند. دلیلش هم کاملا روشن است. پیشرفت روزافزون و بی حد و حساب فناوری در حوزه‌های گوناگون جایی برای قد علم کردن عرصه‌های دیگر نگذاشته است. در این میان اینترنت را می‌توان از جمله مهمترین، اگر نگوییم مهمترین، دستاوردهای بشر عصر حاضر دانست.

به گزارش بانکی دات آی آر، استفاده از اینترنت این روزها برای خیلی‌ها از نان شب هم واجب تراست. البته مسلما این موضوع طبیعی نیست و کسانی که به چنین مشکلی دچار هستند، به نوعی بیمار محسوب می‌شوند، بیمارانی از جنس عصر ارتباطات.

در این گزارش با ۵ بیماری آشنا می‌شوید که اینترنت باعث و بانی بروز آنهاست.

۱٫    اعتیاد به اینترنت

اساسا معتاد به کسی گفته می‌شود که بیش از حد طبیعی به پدیده ای خاص وابستگی داشته باشد. وابستگی بیش از اندازه به هر چیزی دردسر ساز است، به ویژه اگر این دلبستگی‌ها در دنیای مجازی و جهان پررمزو راز و بی حد و مرز اینترنت باشد.

معتادان به اینترنت معمولا برای انجام کاری خاص وارد اینترنت می‌شوند، اما به دلیل علاقه مفرطی که به آن دارند از شاخه ای به شاخه دیگر پریده و طاقت دل کندن از آن را ندارند.

این موضوع به حدی جدیست که برخی کشورها اقدام به راه اندازی مراکز توانبخشی کرده اند که ویژه درمان این نوع بیماران است.

۲٫    اختلالات اندام‌های فوقانی (ULD)

اندام‌های بالایی بدن از جمله گردن، مچ دست، قفسه سینه و غیره شاید مظلومترین اندام‌هایی باشند که خواسته یا ناخواسته قربانی علاقه زیاد افراد به اینترنت می‌شوند.

مشکلات متعددی که برای اندام‌های فوقانی به ویژه مچ دست و گردن به وجود می‌آید، شاید هیچگاه درمان نشوند و تنها راه درمان آنها همان پیشگیری از ابتلا به چنین بیماری‌ها و مشکلاتی باشد.
۳٫    آشفتگی

از جمله مهمترین ویژگی‌هایی که باعث شده اینترنت نزد مردم روز به روز محبوب تر شود، سیل اطلاعاتی است که روزانه وارد آن می‌شود و هر کسی از هر گوشه از این کره خاکی می‌تواند حرف‌ها و اطلاعات خود را در لحظه در اختیار دیگران بگذارد.

در نگاه اول این ویژگی می‌تواند مهر تاییدی باشد بر این محبوبیت روزافزون، اما نکته اینجاست که اگر کاربران نتوانند اطلاعات بدست آمده از این دستاورد عصر حاضر را به خوبی مدیریت کنند، دچار آشفتگی و بی نظمی‌در ذهن خود می‌شوند که کمترین نتیجه این مشکل عدم تمرکز خواهد بود.
۴٫    افسردگی فیس بوکی

شبکه‌های اجتماعی این روزها حرف اول را در دنیای مجازی می‌زنند، بسیار قدرتمند هستند و حتی الگوی ارتباطی مردم دنیا را هم دستخوش تغییرات اساسی کرده اند.

در این میان فیس بوک را می‌توان محبوبترین شبکه اجتماعی در دنیا دانست. اما براساس مطالعات علمی‌انجام شده، همین وسیله ارتباطی محبوب هم اگر به درستی مورد استفاده قرار نگیرد، موجب اختلال‌های رفتاری در افراد به ویژه نوجوانان می‌شود.

عصبانیت و افسردگی از جمله مهمترین عوارض استفاده مفرط از فیس بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی است.

internet_addiction.jpg
۵٫     تظاهر به بیماری

اینترنت دنیای بی انتهایی دارد، از چت روم‌ها گرفته تا گروه‌های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی. افراد با وجود این دنیای بی انتها به راحتی می‌توانند بدون اینکه شناخته شوند، حرف‌های خود را برای دیگران بزنند.

اما برخی نیز هستند که با تظاهر به بیماری و به نوعی مظلوم نمایی تلاش می‌کنند تا خود را بیمار یا دارای مشکلات فراوان جلوه دهند و بیشتر توجه دیگران را جلب کنند.
این تظاهر به بیماری یا به عبارت بهتر بیماری در حال گسترش است و روز به روز دامنگیر افراد بیشتری می‌شود.

به نقل از بانکی .آی آر

داستان های زیبا و خواندنی

داستان ناپلئون و مرد پوست فروش
هنگام حمله ی ناپلون به روسیه دسته‌ای از سربازان او در مرکز شهر کوچکی از آن سرزمین همیشه برف در حال جنگ بودند. ناپلون به طور اتفاقی از سواران خود جدا می‌افتد و گروهی از قزاقان روسی رد او را می‌گیرند و در خیابان‌های پر پیچ و خم شهر به تعقیب او می‌پردازند. ناپلون که جان خود را در خطر می‌بیند پا به فرار می‌گذارد و سر انجام در کوچه‌ای سراسیمه وارد یک دکان پوست فروشی می‌شود. او با مشاهده‌ی پوست فروش ملتمسانه و با نفس‌های بریده بریده فریاد می‌زند: "کمکم کن، جانم را نجات بده کجا می‌توانم پنهان شوم؟"

پوست فروش می گوید: "زود باش بیا زیر این پوستین‌ها" و سپس روی ناپلون مقداری زیادی پوستین می‌ریزد. پوست فروش تازه از این کار فارغ شده بود که قزاقان روسی شتابان وارد دکان می‌شوند و فریاد زنان می‌پرسند: "او کجاست؟ ما دیدیم که او آمد تو". قزاقان علی‌رغم اعتراض‌های پوست فروش دکان را برای پیدا کردن ناپلون زیر و رو می‌کنند. آنها تل پوستین‌ها را با شمشیرهای تیز خود سیخ می زنند اما او را نمی یابند سپس راه خود را می‌گیرند و می‌روند. ناپلون پس از مدتی صحیح و سالم از زیر پوستین‌ها بیرون می‌خزد. در همین لحظه محافظان او از راه می‌رسند. پوست فروش رو به ناپلون کرده و محجوب از او می‌پرسد: "ببخشید که همچین سوالی از شخص مهمی چون شما می‌کنم اما می‌خواهم بدانم که اون زیر با علم به اینکه لحظه ی بعد آخرین لحظات زندگیتان است چه احساس داشتید؟"

ناپلون قامتش را راست کرده و در حالی که سینه‌اش را جلو می داد خشمگین می‌غرد: "تو به چه حقی جرات می‌کنی که همچین سوالی از من بپرسی؟ سرباز! این مردک گستاخ را ببرید چشماشو ببندید و اعدامش کنید من خودم شخصا فرمان آتش را صادر خواهم کرد."

محافظان بر پیکر پوست فروش چنگ زده کشان کشان او را با خود می‌برند و سینه‌کش دیوار چشمان او را می‌بندند. پوست فروش نمی‌تواند چیزی ببیند اما صدای ملایم و موجدار لباس‌هایش را در جریان باد سرد می‌شنود. او برخورد ملایم باد سرد بر لباس‌هایش خنک شدن گونه هایش و لرزش غیر قابل کنترل پاهایش را احساس می‌کند. سپس صدای ناپلون را می‌شنود که پس از صاف کردن گلویش به ارامی می‌گوید: "آماده... هدف..."

در این لحظه پوست فروش با علم به این که تا چند لحظه‌ی دیگر همین چند احساس را نیز از دست خواهد داد احساسی غیر فابل وصف سر تا سر وجودش را در بر می‌گیرد و قطرات اشک از گونه‌هایش فرو می‌غلتد پس از سکوتی طولانی پوست فروش صدای گام‌های را می‌شنود که به او نزدیک می‌شوند. سپس نوار دور چشمان پوست فروش را بر می‌دارند. پوست فروش که در اثر تابش ناگهانی نور خورشید هنوز نیمه کور بود در مقابل خود ناپلون را می‌بیند که با چشمانی نافذ و معنی‌دار چشمانی که انگار بر ذره ذره وجودش اشراف دارد به او می‌نگرد. آنگاه ناپلون به سخن آمده و به نرمی می‌گوید: "حالا می فهمی که چه احساسی داشتم"
 
یک داستان ترسناک !!!
 
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم... می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلوی چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که نفس کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم روی زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس
اومدن تو. یکیشون داد زد: محمد نگاه کن! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشین رو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود!
نوشته شده توسط مسعود در 19:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم بهمن 1389

11 واقعیت شگفت انگیز درمورد عطسه

 

11 واقعیت شگفت انگیز درمورد عطسه

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/vmn4zuhckhbxxq51o8mg.jpg

 

عطسه با چه سرعتی حرکت می‌کند؟ آیا رابطه جنسی و نور‌ آفتاب عطسه می‌آورد؟

 

سامان معمولاً نه فقط یکبار، نه دوبار، بلکه سه بار پشت سر هم عطسه می کند. به محض اینکه وارد اتومبیل می‌شود، اگر هوای بیرون آفتابی باشد عطسه‌اش می‌‌‌گیرد. پدرش هم همینطور است. وقتی یک آدامس نعنایی دهانش می‌اندازد هم وضع همینطور است.

سامان که 30 سال دارد، تنها کسی نیست که این وضع را دارد. خیلی‌ها در زمان‌های خاص عطسه‌شان می‌گیرد—مثلاً بعد از ورزش کردن، برداشتن ابرویشان، زیر نور آفتاب، یا حتی بعد از رابطه جنسی.

 

در زیر به دلایل اینکه چرا در زمان‌های عجیب عطسه‌مان می‌گیرد اشاره می‌کنیم.

 

1.       عطسه کردن از اعصابتان شروع می‌شود. این را نیل کائو متخصص آلرژی و آسم در مرکز آسم و آلرژی گرین ویل می‌گوید.

او اینطور توضیح می دهد که سیستم عصبی همه افراد به یک طریق یکسان سیم‌کشی شده است اما پیام‌هایی که در طول این عصب‌ها حرکت می‌کنند، راه‌های متفاوتی برای رفت‌و‌آمد به مغز انتخاب می‌کنند و همین مسئله باعث می‌شود عادت عطسه کردن در افراد مختلف متفاوت باشد.

او می‌گوید، "این انتقال عصب‌هاست که به مغزتان می‌گوید که چیزی در بینی شما هست که باید بیرون بیاید!"

 

2.       عطسه کردن از بدنتان محافظت می‌کند. دکتر کائو می‌گوید، "عطسه کردن بخش مهمی از فرایند ایمنی بدن است که کمک می‌کند سالم بمانید.

 

عطسه با پاک کردن بینی از باکتری‌ها و ویروس‌ها از بدنتان محافظت می‌کند. وقتی چیزی وارد بینی شما می‌شود یا با محرکی روبه‌رو می شوید که مرکز عطسه که در پایین ساقه مغز قرار گرفته‌است در مغزتان را تحریک می‌کند، پیام‌هایی سریعاً برای بستن گلو، چشم‌ها و دهانتان فرستاده می‌شود. سپس، عضلات سینه‌تان شدیداً منقبض می‌شوند و بعد عضلات گلویتان به سرعت باز و آزاد می‌‌شوند. درنتیجه این، هوا—به همراه بزاق و ماده مخاطی—با شدت از دهان و بینی‌تان بیرون می‌آید. و همین می‌شود که عطسه می‌کنید.

 

3.       عطسه سریع اتفاق می افتد. عطسه ها با سرعت 100 مایل در ساعت حرکت می‌کنند. یک عطسه می‌تواند 100،000 میکروب را وارد هوا کند.

 

4.       برداشتن ابرو ممکن است موجب عطسه شود. برداشتن ابرو روی عصبی در صورتتان که مسیر بینی را تامین می‌کند اثر می‌گذارد. و درنتیجه عطسه می‌کنید.

 

5.       هیچوقت در خواب عطسه نمی‌کنید. وقتی می‌خوابید، اعصاب عطسه هم می‌خوابند—و این یعنی وقتی خوابید معمولاً عطسه نمی‌کنید.

 

6.       ورزش ممکن است عطسه‌تان بیندازد. دکتر کائو اعتقاد دارد که ورزش موجب عطسه کردن می‌شود. او می‌گوید، وقتی بیش از حد به جسمتان فشار می‌آورید، تنفستان زیاد می‌شود و درنتیجه، بینی و دهانتان خشک می‌شود. به این ترتیب، بینی شما با شروع به ترشح که موجب عطسه می‌شود به این مسئله واکنش می‌دهد.

 

7.       طولانی‌ترین عطسه: 978 روز که توسط دونا گرفیت از انگلستان به ثبت رسیده است.

 

8.       نورآفتاب موجب عطسه کردن می‌شود. نورآفتاب باعث می‌شود که یکی از هر سه نفر به عطسه بیفتند. البته حساسیت به نورآفتاب مسئله ای ارثی است—این هم یک چیز دیگر که می‌توانید گردن پدر ‌و ‌‌‌مادرتان بیندازید!

 

9.       رابطه جنسی هم می‌تواند محرک عطسه باشد. بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید اتفاق می‌افتد. محققان باور دارند که تحریک سیستم عصبی پاراسمپاتیک در برخی افراد پیام‌هایی ارسال می‌کند که نه فقط باعث می‌شود این افراد از رابطخ جنسی خود لذت ببرند، بلکه بعد از اتمام آن عطسه کنند.

 

10.   پرعطسه‌ترین حیوان: ایگوانا. طبق تحقیقات ایگوانا بیشتر از سایر حیوانات عطسه می‌کند. عطسه کردن معمولاً برای بیرون کردن برخی نمک‌های خاص که از محصولات فرعی فرایندهای گوارشی آنهاست اتفاق می‌افتد.

 

11.   چطور عطسه را متوقف کنید؟ بااینکه هنوز ثابت نشده است اما نفس کشیدن از راه دهان و گرفتن بینی در آن زمان می‌تواند چاره‌ساز باشد.

 

خرافات مربوط به عطسه

 

گذشته از این واقعیت‌های عجیب درمورد عطسه، خرافات زیادی هم درمورد عطسه وجود دارد.

 

بعنوان مثال، درست نیست که وقتی عطسه می‌کنید قلبتان می‌ایستد. وقتی سینه‌تان به خاطر عطسه منقبض می‌شود، جریان خونتان هم موقتاً منقبض می‌شود. درنتیجه، ریتم قلبتان تغییر می‌کند اما توقف نمی‌کند.

 

و وقتی عطسه می‌کنید کره چشمتان بیرون نخواهد پرید. بعضی افراد موقع عطسه کردن به طور طبیعی چشم‌هایشان را می‌بندند اما اگر بتوانند آنرا باز نگه دارند، چشم‌هایشان بیرون نخواهد پرید! دکتر کائو می‌گوید، "بااینکه فشارخون پشت چشم موقع عطسه کردن کمی بالا می‌رود اما آنقدر زیاد نیست که چشم‌هایتان را از حدقه بیرون کند."

 

 خیلی‌ها هم عقیده دارند وقتی عطسه می‌کنید باید کاری که مشغول انجام آن هستید را متوقف نموده و صبر نمایید برخی نیز اعتقاد دارند دوستی به ملاقاتتان می‌آید و اگر گربه‌تان عطسه کند باران خواهد آمد.

 

درمورد گفتن واژه عافیت باشید بعد از عطسه به همدیگر، دکتر وود توضیح می‌دهد که واژه عطسه به یونانی “pneuma” به معنای روح می‌باشد.

 

او می‌گوید، "دعای خیر عافیت باشید بعد از عطسه از عقاید قدیمی است. در گذشته عطسه را تجربه‌ای نزدیک به مرگ می‌پنداشتند و تصور می‌کردند که دعای خیر روح فرد را از بیرون شدن از بدنش نجات می‌دهد و از وارد شدن شیطان به بدنش جلوگیری می‌کند."

نوشته شده توسط مسعود در 11:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام مهر 1389

دنياي شگفت انگيز جانوران روي زمين

دنياي شگفت انگيز جانوران روي زمين - شماره 1

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/hhy0l0zppakdwzfk7rho.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/f4wy4e7pecf46qbn40y8.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/prkfkcvfnjconpzbe1c.jpg  http://www.iranvij.ir/upload/images/tg5mllcwkjvn9sh74tk1.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/73kblun8ojtv4kezrauq.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/h5068schr69nl9xbr1r5.jpg  http://www.iranvij.ir/upload/images/obclvgb7d66e972roghx.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/39qp22uly72pl772pbu.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/uvu08t6jz24cwcrus9l.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/vq74ip8g7zhwnnvlunuz.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/7tegen6d34vwqdbwrnw4.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/gekl35bpx3r7q0nkcmbl.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/if23mn1y9dhh3secc.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/dtna1e4va9egznv8r859.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/dmibhyno78rje8tqc7hs.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/8hkp0y9r6pyk7390t54.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/p96s5f0ivrjvlk2ppbm9.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/9insivcpxf92txgzfaod.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/rufd3yrz2xhhcycuvuu.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/iyia58z4xcimln7t5rtq.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/2zz8t25b5p3bk989d58m.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/egn6xaypim7qnxthjgvg.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/lcjwc2flsgumdm7u62x.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/a2nbdzhb2x4m4j43iph4.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/anmsglp5zzf8cf5n48i.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/6cvy67fha5cvlm1yxf3.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/h35rm1u78ftpip7vnuq6.jpghttp://www.iranvij.ir/upload/images/w6rojbzyqbm8ihi6b15h.jpg

 

وظایف دبیر خانه شورا

1- ثبت شکایات کیفری و دعاوی مطروحه حقوقی مربوط به صلاحیت شورا


بعد از ملاحظه موارد مذکور در بالا دادخواست یا شکوائیه در دفتر ثبت عرایض ثبت می شود دادخواست یا شکایت باید مشتمل برنام و نام خانوادگی و نشانی شاکی یا درخواست کننده و نام و محل اقامتگا ه طرف او باشد . موضوع شکایت یا درخواست و ذکر اسباب و دلایل آن باشد . اسامی شهود و محل اقامتگاه آنان در صورتی که در پرونده به شهادت شهود استناد شده باشد درج شود و شماره پرونده و تاریخ ثبت آن به خواهان یا شاکی تحویل شود .


2-            تشکیل پرونده :


 بعد از ثبت شکایت یا دادخواست بشرح بالا آنرا درون پوشه قرار داده و در گوشه سمت راست و بالای پوشه شماره پرونده درج می شود .( شماره پرونده شامل شماره ردیف ثبت آن و سال تشکیل آن می باشد .) مثلا" پرونده کلاسه 83-86 ش لیلان                                                                                                                                                                                                                                                           


سپس اسامی طرفین پرونده (شاکی یا خواهان و متهم یا خوانده ) و موضوع پرونده نیز  روی پوشه درج شود .


 


3-            ارائه پرونده به شورا :


 بعد از تشکیل پرونده بلافاصله باید بنظر رئیس شورا یا قائم مقام او برسد تا دبیرخانه پس از آن بر اساس تصمیم شورا اقدام بعدی را بعمل آورد.                                                        


4-انجام دستورات یا اقداماتی که از طرف شورا در جهت انجام آن صادر می شود .


5- تعیین وقت رسیدگی :


 چنانچه دستور شورا مبنی بر تعیین وقت رسیدگی و احضار یا دعوت طرفین (برای جلسه محاکمه ) باشد دبیرخانه باید با استفاده از دفتر تعیین وقت و به ترتیب و با رعایت نوبت وقت رسیدگی را شامل روز و ساعت مقرر معین کند . این وقت در پرونده (ذیل دستور شورا) منعکس می شود ضمنا" شماره پرونده و نام اصحاب دعوا و موضوع پرونده هم در دفتر اوقات و در صفحه مربوط به همان روز رسیدگی درج می شود . با توجه به حجم کار می توان برای هر روز چند پرونده را تعیین وقت نمود که در این صورت ساعت رسیدگی به هر پرونده باید معین باشد .


ممکن است تصمیم شورا مبنی بر تشکیل جلسه رسیدگی نباشد بلکه دستوراتی مثل استعلام از مراجع دیگر و اقداماتی از این قبیل باشد. در این صورت برای جلوگیری از راکد ماندن پرونده و خارج نشدن آن از جریان رسیدگی وقت احتیاطی ( یا نظارتی عدم رکود ) تعیین می شود . وقت احتیاطی  روزی است که باید پرونده مجددا"به نظر اعضای شورا برسد تا تصمیم لازم را اتخاذ کنند . پرونده هایی که در وقت احتیاطی قرار داده می شود مقید به ساعت خاصی از روز نیست در صورتی که قبل از رسیدن روز وقت احتیاطی نتیجه استعلام یا نظریه کارشناسی و غیره واصل شده باشد پرونده به همراه نظریه یا جواب استعلام بنظر اعضای شورا خواهد رسید . اما اهمیت تعیین وقت رسیدگی در این است که ما فقط با مراجعه به صفحه معین دفترتعیین وقت دقیقا" می دانیم که در روز معین کدام پرونده ها و در چه ساعتی وقت رسیدگی دارند فرض مثال ما اگر 400 فقره پرونده جریانی از سالهای مختلف داشته باشیم و تنها به ارسال اخطار یا احضاریه بسنده نموده و ازدفتر تعیین اوقات استفاده نکنیم در صورتی که اوراق   ابلاغ شده اخطاریه یا احضاریه ها واصل نشده باشد شاید مدتها همان پرونده بدون اقدام در دفتر شورا بماند .


6- دعوت یا احضار اصحاب دعوی یا وکلای آنان همچنین دعوت شهود طرفین و سایر افرادی که حضور آنان لازم است (مثل کارشناس و خبره و...)


چنانچه تصمیم شورا بر احضار یا دعوت فرد یا افرادی باشد دبیرخانه اقدام لازم را در جهت انجام آن به عمل می آورد . دعوت یا احضار طرفین تابع تشریفات خاصی نیست و دبیرخانه  شورا به طریق مقتضی فرد یا افراد مورد نظر را احضار یا دعوت می نماید . احضار یا دعوت حتی الامکان باید به نحوی باشد که مخاطب از آن مطلع شود . در مواردی که اقتضاکند می توان برای مخاطب احضاریه یا اخطاریه (دعوتنامه ) نظیر آنچه در دادگاهها متداول است ارسال نمود .


7- انجام مکاتبات اداری :


 استعلام از مراجع قضائی یا اداری پاسخ به استعلامات مطابق دستورات شورا : کلیه مکاتبات در دفتر اندیکاتور ثبت می شود نامه های رسیده در قسمت دفتر اندیکاتور با درج تاریخ ثبت و فرستنده نامه و شرح نامه و شماره نامه واصله ثبت و شماره ردیف در نامه واصله درج می گردد .


 8- ثبت لوایح واصله و انضمام آن به پرونده مربوطه :


لوایحی که اصحاب دعوا در ارتباط با پرونده مربوط به خود تقدیم می کنند باید ثبت شود و به پرونده مربوطه ضمیمه گردد.


9- پاکنویس آرای شورا (تنظیم دادنامه ها ) :


آرای شورا باید به نحو مناسب پاکنویس شده به امضای صادر کنندگان رای برسد . به نسخه پاکنویس شده دادنامه گفته می شود . دادنامه باید مشتمل بر شماره پرونده شماره دادنامه و تاریخ آن اسامی طرفین و نشانی آنان خلاصه موضوع و گردش کار و رای شورا باشد (رای شورا در دادنامه عینا" درج می شود ) اسامی هیات صادر کننده رای به ترتیب صدور در دفتر مخصوص ثبت دادنامه ها انعکاس می یابد و شماره ردیف ثبت آن شماره دادنامه خواهد بود.


10- ابلاغ دادنامه ها به اصحاب دعوی یا وکلای آنان :


 تاریخ و چگونگی ابلاغ دادنامه ها و سایر اوراق قضائی باید دقیقا" منعکس شود .


11- تهیه آمار ماهانه از عملکرد شورا:


 دبیرخانه شورا در پایان هر ماه با استفاده از دفاتر مربوطه (از جمله دفتر ثبت دادنامه ها ) تعداد پرونده های وارده و مختومه آن ماه را به تفکیک (از حیث کیفری و حقوقی ) و موجودی آخر آن ماه را معین نموده در فرم مخصوصی به نام آمار ماهانه درج و با امضای مسئول دبیرخانه شورا به اداره کل امور شوراهای حل اختلاف ارسال می دارد . در تهیه آمار ماهانه باید به این نکته توجه نمود که منظور از موجودی اول ماه همان موجودی آخر ماه ، ماه قبلی است . مجموع پرونده های وارده از دادگستری و دادسرا جمع وارده در آن ماه می باشد و در ستون جمع وارده نبایستی موجودی اول ماه با مجموع وارده جمع شده و در ستون جمع وارده قید شود . برای آشنایی بهتر مثل نمونه زیر اقدام شود.


    


12- حفظ و نگهداری دفاتر:


دفاترهر شورا برای تنظیم امور ، سهولت دسترسی به پرونده ها ، اطلاع از تصمیمات و سرعت در پاسخگویی به مراجعان می باشد . بنابراین ، در حفظ و نگهداری دفاتر دقت لازم بعمل آید .


13- حفظ و نگهداری سایر اوراق و مکاتبات :


اوراق قضایی که مربوط به پرونده ها است ( مثل احضار نامه، دادنامه، مکاتبات مربوط به پرونده ها ، نظریه کارشناس و ...) باید پس از ثبت در دفاتر مربوطه ، بلافاصله ضمیمه پرونده شود و اقدام لازم بعدی به عمل آید (مثلا"اگر به دستور شورا استعلامی به عمل آمده و پاسخ آن واصل شده پرونده فورا"به نظر رئیس شورا برسد هرچند وقت احتیاطی آن نرسیده باشد .)بخشنامه ها و دستورالعمل ها ی واصله نیز باید در پوشه جداگانه ای نگهداری شود تا دسترسی به آنها به سهولت امکان پذیر باشد.


15-حفظ و نگهداری اموال و اشیایی که مرتبط با پرونده ها می باشند :


ممکن است در مواردی اموال یا اشیایی مرتبط با پرونده به شورا تحویل شده باشد . اموال و اشیای مذکور با برچسب پرونده مربوطه به نحو مناسبی که امکان مفقود شدن یا از بین رفتن آنها وجود نداشته باشد نگهداری شود . به هر حال مراتب باید در پرونده مربوطه منعکس و نوع و مشخصات دقیق آن اموال یا اشیا نیز درج شود . وجوه نقدی به حساب سپرده واریز و قبض آن ضمیمه پرونده می گردد تا بعدا" نسبت به آن تعیین تکلیف شود . اجناس قیمتی (طلا و اسناد و اوراق بهادار )در محل مطمئن حتی الامکان در گاو صندوق نگهداری شود و شماره پرونده مربوطه به نحو مقتضی بر روی آن اشیا منعکس گردد.


15- نظارت دقیق بر پرونده هنگام ارسال به مراجع دیگر :


زمانی که پرونده ای به هر علت به مرجع دیگر ی ارسال می شود پرونده باید دقیقا" برگ شماری شده شماره ورقه ها در ظهر آنها درج و ممهور به مهر دبیرخانه شورا شود و در نامه ارسالی نیز این مطلب و همچنین تعداد اوراق پرونده منعکس شود .پس از اعاده آن کنترل لازم به عمل آید. ضمنا" با ارسال پرونده بدل آن تشکیل   و نگهداری شود (بدل پرونده شامل پوشه ای است که مشخصات پرونده روی آن نوشنه می شود و درون آن نسخه ای از نامه ای که به موجب آن پرونده ارسال شده قرار داده می شود . کلیه نامه ها باید دارای شماره و تاریخ باشند.چنانچه پرونده از سوی مرجعی مطالبه شده باشد نامه آن مرجع نیز ضمیمه بدل پرونده می شود.)

16-بایگانی  حفظ و نگهداری پرونده ها:


 

حفظ ونگهداری پرونده ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است .پرونده های مختومه را باید با نظم و ترتیب در کارتن های مخصوص قرار داد و در محل مناسبی نگهداری نمود به نحوی که دسترسی به آنها در مواقع ضروری امکان پذیر باشد. این نوع پرونده ها از جریان رسیدگی و اقدامات اجرایی خارج شده اند و در بایگانی راکد نگهداری می شوند (لازم نیست همیشه در دسترس باشند .در موقع لزوم می توان آنها را از بایگانی راکد استخراج کرد.


 

پرونده های جریانی که تحت رسیدگی یااقدامات اجرایی می باشند باید همیشه در دسترس باشند زیرا هر لحظه ممکن است مراجعه اصحاب دعوا یا جهات دیگر ملاحظه این پرونده ها را ایجاب نماید به همین مناسبت پرونده های مذکور که حسب مورد دارای وقت رسیدگی و یا وقت احتیاطی می باشند باید به ترتیب شماره و سال تشکیل پرونده در کارتن های مخصوص قرار داده شوند و در کمد یا محل مخصوص بایگانی و نگهداری گردند.


 

18- ثبت اعتراضات واصله نسبت به آرا :


 

آرای غیابی قابل واخواهی است و آرای حضوری ممکن است مورد اعتراض قرار گیرد.دبیرخانه شورا باید اعتراضات واصله را در دفتر مخصوص( فعلاً دفتر لوایحی که در اختیار شماست) با قید شماره و تاریخ ثبت نموده حسب مورد پرونده را جهت رسیدگی واخواهی نزد رئیس شورا یا برای رسیدگی به اعتراض به مرجع مربوطه (دادگاه عمومی )ارسال دارد. 


 

نحوه ارسال پرونده های باقرار عدم صلاحیت


 

در صورتی که تصمیم شورا مبنی بر قرار عدم صلاحیت از شورا به شورای حل اختلاف دیگری یا به دادگاه یا دادسرا باشد مسئول دبیرخانه پس از تائید قرار توسط قاضی مشاور پرونده را از آمار کسر کرده و در دفتر دادنامه و ثبت عرایض موضوع را قید  می کند سپس با تهیه تصویری از قرار شورا جای پرونده تشکیل داده و بشرح ذیل در دو برگ نامه ای تنظیم می نماید که یک برگ آنرا به جای پرونده ضمیمه می نماید و برگ دیگر را روی پوشه پرونده ارسالی الصاق می کند:


 

          


 

 


 

     مسئول هماهنگی شوراهای حل اختلاف حوزه قضائی مهاباد


 

                 مسئول محترم دبیرخانه شورای حل اختلاف شعبه.....


 

با اهداء سلام


 

       احتراما" پرونده کلاسه .........این شورا مربوط به آقای/خانم ............... بطرفیت/اتهامی .................. به خواسته /موضوع ................... حاوی .............. برگ منگنه شده با قرار عدم صلاحیت بشایستگی آن مرجع ارسال        می گردد متمنی است اعلام وصول شود .


 

                                 مسئول دبیرخانه شورای حل اختلاف ................


 

نحوه مطالبه پرونده از شعبه ای از شورای حل اختلاف یا دادگاه:


 

در صورتی که تصمیم شورا مبنی بر ملاحظه پرونده ای از شعبه ای از شورای حل اختلاف دیگر یا ازشعبه دادگاه باشد بشرح ذیل اقدام می شود:


 

مدیر محترم دفتر شعبه ........... یا مسئول محترم دبیرخانه شورای حل اختلاف شعبه   ......


 

با سلام


 

احتراما" پرونده کلاسه   ........ آن شعبه مربوط به آقای/خانم   ....... را جهت ملاحظه در پرونده کلاسه   ......... این شعبه به ایندفتر ارسال فرمائید .پرونده پس از رفع نیاز سریعا" اعاده خواهد شد.


 

                                     مسئول دبیرخانه شورای حل اختلاف شعبه ........


 

 


 

  نحوه ارسال پرونده ای به شعبه شورای حل اختلاف دیگر یا شعبه دادگاه :


 

در صورتی که نامه ای از دبیرخانه شورای حل اختلاف دیگر یا از دفتر دادگاه به دفتر شورا واصل گردیده که حاکی از مطالبه پرونده از شورای حل اختلاف باشد مسئول دبیرخانه پرونده را به نظر رئیس شورای حل اختلاف یا قائم مقام او رسانده که اگر مانع قانونی نداشته باشد پرونده را پس از برگ شماری و منگنه بشرح نامه فوق به شعبه مطالبه کننده ارسال می کند .


 

 


 

             مسئول محترم دبیرخانه شورای حل اختلاف شعبه ........


 

 


 

با اهداءسلام


 

       احتراما" عطف به شماره ......... پرونده کلاسه ......... این شعبه مربوط به آقای /خانم   ............... حاوی .......... برگ منگنه شده حسب درخواست جهت ملاحظه در پرونده کلاسه   .......... آن شعبه ارسال می گردد متمنی است پس از رفع نیاز پرونده را سریعا" به این شعبه اعاده نمایید .


 

                             


 

                        مسئول دبیرخانه شورای حل اختلاف شعبه   .........


 

 


 

 


 

راجع به قرارهای تأمین خواسته و تأمین دلیل


 

1-قرار تأمین خواسته :


 

منظور از قرار تأمین خواسته این است که خواهان با سپردن خسارت احتمالی به حساب سپرده دادگستری یا درصورت وجود حساب سپرده برای شورای حل اختلاف از شورا می خواهد معادل مبلغ خواسته از اموال بلامعارض ( بدون مانع قانونی ) تا صدور حکم و اجرای آن توقیف گردیده و تحویل امین اموال شود .


 

نحوه اجرای قرار تأمین خواسته :


 

             پس از تصمیم شورا مبنی بر اجرای قرار تأمین خواسته دبیرخانه شورا به خواهان اعلام می نماید که جهت واریز حق الزحمه کارشناسی به حساب سپرده شورا ( درحالت کنونی که شورا حساب سپرده ندارد و پیشنهاد می شود مبلغ حق الزحمه را به کارشناس بدهند ) سپس کارشناس با مطالعه پرونده در معیت خواهان و مسئول دبیرخانه و در صورت لزوم یکی از مأمورین انتظامی اموالی را که خواهان از خوانده معرفی نموده توسط کارشناس ارزیابی و توقیف گردیده و تحویل امین اموال شده و ذیل صورتجلسه به امضاء کارشناس ، خواهان و امین اموال و مسئول دبیرخانه و سایر افراد حاضر در جلسه رسیده و ضمیمه پرونده می شود.


 

نکاتی که در جلسه توقیف اموال باید رعایت شود :


 

1-  اموال توقیف شده دقیقاً توصیف شود مثلاً اگر مال توقیف شده فرش دستباف می باشد باید رنگ   زمینه، مستعمل یا مورد استفاده قرار نگرفتن ، نقشه فرش ( فرش هریس ، فرش اهر ،000 ) قید شود .


 

 


 

  


 

2-  مال توقیف شده از اموال بلامعارض خوانده باشد اثاث منزل که از ضروریات اولیه زندگی است مثل لباس شخصی ، لحاف ، ظروف ،000 را نمی توان توقیف نمود .


 

قرار تأمین دلیل


 

منظور از قرار تأمین دلیل این است که خواهان اجرای قرار جهت برآورد خسارت وارده به وی از طرف خوانده برای طرح دعوی مطالبه خسارت اجرای آن را از دادگاه یا شورا می خواهد.


 

نحوه اجرا ؛


 

      پس از تصمیم شورا مبنی بر اجرای قرار تأمین دلیل ، مسئول دبیرخانه مانند اجرای قرار تأمین خواسته اقدام نموده ، سپس در معیت کارشناس و خواهان به محل اجرای قرار کارشناسی اعزام و مسئول دبیرخانه از کارشناسی می خواهد نسبت به ارزیابی خسارت وارده اقدام نموده و نتیجه را ظرف مهلت یک هفته به دفتر شورا اعلام نماید سپس ذیل صورتجلسه به امضاء کارشناسی ، خواهان و مسئول دبیرخانه می رسد .


 

نکاتی که در اجرای قرار تأمین دلیل باید مورد توجه قرار گیرد ؛


 

1- موقعیت قرار گرفتن وسیله یا محل مورد تأمین ( وضعیت ظاهری وسیله یا محل قید شود ) مثلاً اگر از درختان قطع شده انگور قرار تأمین می شود بایستی قید شود درختان قطع شده خشکیده بوده یا خیر؟


 

2- قسمتهای آسیب دیده وسیله یا مقدار خسارت وارده به محل قرار تأمین دقیقاً باید قید شود . مثلاً اگر قرار تأمین از درختان قطع شده انگور باشد باید تعداد درختان قطع شده و باردهی و چند ساله بودن قید شود .(ق)


 

نحوه صدور اخطار اجرایی


 

درصورتی که رای شورا به محکوم علیه در پرونده های حقوقی که منجر به محکومیت او شده است   ابلاغ شده و ظرف مهلت قانونی از آن تجدیدنظر خواهی کرده و یا تجدیدنظرخواهی نکرده است و رای قطعی شده و خواهان ( محکوم له ) درخواست اجرای حکم را نماید بشرح صفحه بعدی مسئول دبیرخانه اقدام به صدور برگ اخطار اجرایی نموده و آنرا به مأمورین ابلاغ جهت ابلاغ به محکوم علیه تحویل می دهد در صورتی که محکوم علیه ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ اخطار اجرایی مفاد حکم را بموقع اجرا      بگذارد پرونده از آمار کسر و بایگانی می شود در صورتی که چنین اقدامی از طرف محکوم علیه صورت نپذیرد مسئول دبیرخانه رای و برگ اخطار اجرایی ابلاغ شده به محکوم علیه را همراه با درخواست محکوم له مبنی بر اجرای حکم ، بهمراه نامه ای به دادگاه یا دادگستری محل جهت اجرای مفاد حکم شورا ارسال می کند.و اما در پرونده های کیفری چنانچه محکوم علیه پس از ابلاغ و انقضاء مهلت قانونی حاضر به پرداخت جزای نقدی نگردیده باشد پرونده جهت اجرای حکم به   دادگستری محل ارسال می شود. 


 

   


 

                                                                                     ((پایان))


 


 


 


 


 

    مهرماه 138۹


 

تهیه و گردآوری:


 


 

مدیر دفتر شعبه ششم مهاباد

نوشته شده توسط مسعود در 20:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389

ارکان دستگاه قضایی توسعه‏یافته

ارکان دستگاه قضایی توسعه‏یافته را می‏توان در پنج بخش به شرح زیر خلاصه کرد :

رکن اول :

ایران                                                                                                              

 

 

 احکام وقوانین محتوایی حقوق است دراین بخش سیاست‏های کیفری و جنائی مشخص می‏شود . یکی از طرق تدوین قوانین ، تنظیم لوایح قضایی در قوه قضائیه و سپس پیشنهاد آن به قوه مقننه و مجلس شورای‏اسلامی است . مسئله بسیار مهم دراینجا سیاست‏های کیفری می‏باشد که تاکنون متأسفانه توجه چندانی به آن نشده است ، درفقه اسلامی ، ما یک سلسله مسایل کیفری و یک‏سری سیاست‏های کیفری داریم که چون تبیین نگردیده‏اند ، ازطرف محافل حقوق‏بشر مورد سؤال واقع شده‏اند . اگر مبنای فکری ، فرهنگی و زیربنای سیاست کیفری مشخص نشود ، اشکالات موجود همچنان باقی خواهد ماند و حتی ممکن است بعضاً منجر به تصویب قوانینی برخلاف سیاست‏های فقه‏اسلامی شود. باید مبنای کیفرها و سیاست‏های کیفری ازدیدگاه اسلام مشخص و نهایتاً به‏نحو مطلوبی ارایه گردد.

رکن دوم :

 ساختار وتشریفات قضایی است که همان رکن شکلی کار و آیین‏دادرسی است. به‏طور مثال بحث مشکلات فراوان قانون تشکیل دادگاه‏های عمومی و ضرورت ایجاد دادسراها درهمین بخش مورد بررسی قرار می‏گیرد . دراین خصوص نیز می‏توان ضمن مبنا قراردادن احکام اسلامی ، با تنظیم و پیشنهاد لوایح قضایی مناسب ، در رفع تنگناها اقدام کرد.

رکن سوم :

 نیروی انسانی متخصص وکادرقضایی واداری است . خصوصاً کسانی که متصدی امر قضا می‏شوند ، کسانی که می‏خواهند با جان ومال و ناموس و حیثیات مردم سروکار داشته باشند. قضات باید دارای صفات وخصوصیات لازم برای این کار باشند. هم در فقه و هم حقوق ، شرایط وصفات خاصی برای قاضی درنظر گرفته شده است.

رکن چهارم :

رکن ضابطین و تشکیلات اجرایی است ، که باید در راستای اهدافی که برای قوه قضائیه ذکر شد گام بردارند البته به این مطلب که ضابطین قوه‏قضائیه باید در اختیار قوه‏قضائیه قرار بگیرند ، توجه چندانی نشده است .دربرخی کشورها نیروی‏انتظامی زیر نظر دادستان است نه وزیرکشور ، زیرا وظیفه نیروی‏انتظامی ایجادنظم و جلوگیری از اغتشاش است که از مسئولیت‏های قوه‏قضائیه محسوب می‏شود. لذا این نیرو را دراختیار دادستان قرار داده‏اند که مدعی‏العموم و مسئول حقوق عام و ملت است . به‏هرحال وضع ضابطین ، تشکیلات اجرایی و ضمانت‏اجراها ، لازم و ملزوم موفقیت یک سیستم قضایی و توسعه‏قضایی است ودرحا حاضر ساختار وتقسیم‏کار و وظیفه طوری است که به نتیجه مطلوب نمی‏رسد وباید مورد تجدیدنظر قرار گیرد.

رکن پنجم :

 استفاده از روش‏ها و تکنیک‏های پیشرفته در کل تشکیلات مدیریتی قوه است. قوه قضائیه با عنایت به گستردگی آن ، نیاز به یک ساماندهی وتشکیلات‏مدیریتی مناسب دارد. البته تکنیک‏های مختلفی وجود دارد که برخی جنبه روشی و برخی جنبه تحقیقاتی و پژوهشی دارد . استفاده ازاین تکنیک‏ها درکل‏ساختار قوه‏قضائیه بسیارمهم است که در رسیدن به آن اهداف مؤثر می‏باشد.

درهر نظام قضایی کامل وجامع دردنیا این پنج رکن لازم است و یک نظام قضایی مبتنی بر مکتب اسلام ودیدگاه‏های نورانی فقه‏اسلام نیز نیاز به همه این ابعاد وارکان دارد. باوجود همه عظمت‏هایی که درتجربه حکومت اسلامی داریم – که حقیقتاً چشم همه جهانیان و مخصوصاً جهان اسلام را متحیر وبه خود متوجه نمود - می‏بایست اذعان داشت که در رابطه با مدیریت‏ها در بخش‏های مختلف دراین حاکمیت من‏جمله بخش قضاوت دستگاه قضایی ، ما هنوز به آن نقطه مطلوب و مدیریت مطلوب اسلامی نرسیده‏ایم. می‏توان گفت : هنوز نتوانسته‏ایم به آن نظام اسلامی مبتنی بر مبانی فقهی نورانی اسلام که در عین‏حال پاسخگوی نیازهای جوامع مدرن‏امروزی هم باشد برسیم .

امروز که روز ثبات این نظام‏اسلامی است. روز سازندگی این نظام نیز هست روز الگو دادن این نظام به دنیا و پیدا کردن آن الگوها در درون جامعه‏اسلامی خودمان است دراین بخش بیش از پیش احساس نیاز و خلأ می‏شود واین یک کار اساسی است که ناگزیر از انجام آن هستیم.

 

همچنان که رهبرمعظم فرموده‏اند ، بین آن‏چه که هست وعروج به یک نظام‏قضایی ناب اسلامی فاصله وجود دارد که رفع این فاصله نیاز به بررسی کارشناسی ، تحقیق ، استفاده ازنیروهای متخصص فضلای حوزه وحقوقدانان فاضل ومتعهد دارد

نوشته شده توسط مسعود در 16:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389

خريد شوهر

خريد شوهر
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.
در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”
دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

پس به طبقه ی بالایی رفتند…

در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند.”

دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”
طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند. دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند و اهداف عالی در زندگی دارند”
آن دو واقعا به وجد آمده بودند…
دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

پس به طبقه ی پنجم رفتند…

آنجا نوشته بود: “این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند! از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”
------------ --------- --------- -------

 سه پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .

------------ --------- --------- -------

 راز خوشبختی

روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود. در آن‌ جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود، رفت. در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد.

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت:

روز شما به ‌خیر. مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: "هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام."

پس مرد فاضل گفت: "خداوند تو را خوشبخت کند."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام."

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: "همیشه خوشحال باشید."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام."

مرد فاضل گفت: "هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید."

مرد فقیر گفت: " با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام.

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند.

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است."

------------ --------- --------- -------

 آهنگری که روحش را وقف خدا کرده بود
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

------------ --------- --------- -------

 دو گدا

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.


یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست.

پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.


گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟



* گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

------------ --------- --------- -------

 عجب خوش شانسی!

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟

------------ --------- --------- -------

 چرچيل و راننده تاکسی


چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

------------ --------- --------- -------

 افکار دیگران!


مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

------------ --------- --------- -------

 اطلاعات لطفآ

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد.

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ.

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات.

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایم سرازیر شد.
پرسید مامانت خانه نیست؟
گفتم که هیچکس خانه نیست.
پرسید خونریزی داری؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.
پرسید : دستت به جا یخی میرسد؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم.
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم.
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد.
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست.
سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم.

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد
اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم.

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم.
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم: اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات.
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم.
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم.


سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات.
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم.
پرسید : دوستش هستید؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش.

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ....

نوشته شده توسط مسعود در 22:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم اسفند 1388

دنیای معشوق

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

 

2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااا

 

          +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

روی هر شانه سری وقت وداع می گرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست

 

 

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند(آنتوان چخوف(


 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم !............ولی هنوز هم دوستت دارم

 

 

vaghti be asemoon negah mikoni doost dari kodom setare male to bashe?

be ooni ke kamnoortare ghane bash,choon ooni ke por noortare hame negash mikonan

 

در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه می کوبی ابر باش تا منتظرت باشن که بباری


 

 

محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد
 

 

زنده باد انار: نه به خاطر سرخیش و نه به خاطر دونه دونه بودنش و نه به خاطر ترشیش . به خاطر تاج بالای سرش


 

 

راز عشق:

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های نابه ناب

عشق یعنی قطره او دریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن


 

نه در جایت بمان / نه در حالت بمان

همیشه روحی باش مهاجر

از جایی که هستی، به جایی که می توانی باشی

ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم... گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم... دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم...


 


 

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا... تو گل ناز منی از دور می بوسم تورا...

فرستنده : مهدی از نی ریز


 


 مرامی ترین اس ام اس 86 : چروک لباتیم، بخند فناشیم!

 از شرکت فرش مزاحمتون میشم. می خوام دلمو فرش زیر پات کنم که جز دل من هیچ جا پا نذاری! هرجا باشی فرش زیر پاتیم...

 چندیست که بیمار وفایت شده ام. در بستر غم چشم براهت شده ام. اینرا تو بدان اگر بمیرم روزی. مسئول تویی که من فدایت شده ام

 لالالالا نخواب دنیا خسیسه.  واسه کم آدمی خوب می نویسه. یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست. یکی پلکش تو خوابم خیس خیسه...


 


 

عقل می گفت که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق می گفت فراق از همه دشوارتر است.

 
 

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ؛ اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص!!


 
 

 

حضرت علی (ع) : برترین توانگری ، به دل راه ندادن آرزوهاست.


 
 

 

لوتی ترین اس ام اس سال : قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریز فناشیم!


 
 

 

حضرت علی (ع) : هر سخنی که در آن یاد خدا نباشد لغو است و هر سکوتی که با اندیشیدن همراه نباشد سهو است و هر نگاهی که در آن پند آموزی نباشد لهو است.


 

 

محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد. به یاد همدیگر بودن دل بی کینه می خواهد.

فرستنده : نسیم غزنوی از کابل

 


 

آبشار با اینهمه زیبائی اش فرو می ریزد چه برسد به من چه برسد به تو...

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیسی زیبا نمی شه.فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،پس از زخم تیشه خسته نشو


 

 

و خدا ما را در بین این همه کره کهکشانی قرار داد در حالی که در آنها هیچ جانی وجود ندارد من وتو محصول دنیایی هستیم که برای خودش معجزه ای است


 
 

 

My  eye's - Miss  U

My  Lip's - Kiss  U

My  Feel's - Love  U

My  Hand - Need  U

My  Mind - Call  U

My  Heart - Just  4 U

My  Life  Is  U


 

 

بنام تو که از هم دوریم 

به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم 

هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی
 

 
 

 

چشماتو  دایورد  کردی رو دلم خیالی نیست . حداقل از ویبره درشون بیار تا انقدر دلمو نلرزونه
 

 
 

 

وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.


 
 

 

اگه می‌دونستی قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت، اگه می‌دونستی یه بندر وقت رفتن كشتیها چه تنها میشه ، اگه می‌دونستی درخت كاج وقت پر كشیدن پرنده‌ها چه غمگین میشه اگه می‌دونستی رفتنت چه آتیشی به جونم كشید اون وقت این قدر راحت نمی‌گفتی : خداحافظ


 
 

 

دو بیتی در دو بیتی مست هستم به قول تو كمی هم پست هستم اگر از عاشقی جرمی است ما را بدان با تو یكی هم دست هستم
 

 

 

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدایی شادی راحت‏تر است. بهتر است انسان بمیرد تا به گدایی زندگی برخیزد

 


 

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زیباترین سخنی که شنیدم

سکوت دوست داشتنی توبود زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زیباترین انتظار زندگیم

 حسرت دیدار توبود زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود زیباترین هدیه عمرم محبت توبود

 زیباترین تنهاییم گریه برای توبود زیباترین اعترافم عشق توبود.

 

 

تو بازی قلبها برنده ای وجود نداره با فکرت بازی کن

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!


 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.


 
 

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...


 


 

نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم...


 


 

بنال ای دل که درد عشق آرد  بمیر ای دل که مرگ زندگانی است   دلی خواهم که از درد عشق بنالد اشک ریزد


 
 

 

بازیچه دست یار بودن عشق است   در پنجه غم شکار بودن عشق است   در محکمه ای که یار باشد قاضی   محکوم طناب دار بودن عشق است

 


 

می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد


 
 

 

هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم...  مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

 

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست  آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست  عشق آن نیست که کنارش باشی  عشق آنست که به یادش باشی...

امیدوارم که دانه‌ای بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.


 
 

 

میدونی که چه موقع می فهمی دنیا دو روزه؟ وقتی که اونی که دوستش داری بهت بگه تا آخر دنیا باهاتم
 

 
 

 

حسنت همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
 

 


 

آسمان را ستاره زیبا می كند --باغ راگل--عشق را محبت--چشم را اشك ودوستی را(تو)

بگیر از من تو ای دل یادبودی که تنها لایق این دل توبودی هزاران خواستند این دل بگیرند . ندادم چون عزیز دل تو بودی


 
 

 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود


 


 

عشق مثله یك تیره كه درست می خوره وسط قلب آدم نه می تونی درش بیاری نه می تونی بزاری بمونه اگه درش بیاری می میری اگه بزاری بمونه بازم می میری پس آخرش جون تو می گیره


 
 

 

باید خریدار مشوی تا من خریدارت شوم

از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم  چون دیگران بازیگر بازیگران

اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم


 

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ او که خوابیده است در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
 

 

 

مرا با اتش عشقت بسوزان و نترس زیرا اشك جشمانم انرا خاموش میكند ولى مواظب قلبم باش كه تو دران جاى دارى

 

 

چه تلخ است دیدن آنانکه شیرینی را بیش ازتلخی دوست دارند درحالی که از شیرینی تلخی ناآگاهند آری این چنین است

دیروزمان را سوزاندیم برای امروز... امروزمان را سوزاندیم برای فردا... و فردایمان دیروزی دگر!!


 
 

 

در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست        عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست

 
 

 

اگر مثل اشک توی چشمام بودی واسه موندنت تا آخر عمرم گریه نمی کردم...


 
 

 

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن... از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن


 


 

تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است... تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم...


 


 

ردپایم بی صداست   عشق من بی انتهاست...   ردپای اشکهایم را بگیر   تا بدانی خانه عاشق کجاست...


 
 

 

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن... و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن... و چه بدبخت آزاد دهنده ایست تنها خوشبخت بودن...


 
 

 

گوشند غروب جائیست که آسمان زمین را می بوسد... من امشب برای تو غروب می کنم ، کجائی آسمان من !


 


 

این جهان پر از صدای قدمهای مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن طناب دار تو را نیز می بافند.


 

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو . یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو . تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند . صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

 

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه ی یك انسان است... تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

 

در خوشبختی دوستانمان ما رو می شناسند ولی در بدبختی ما دوستانمان رو می شناسیم) جان چرلتون کالینز(
 

 
 

 

در ابی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از ان جاریست انجا خدا را عاشقانه میتوان دید


 

 

چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست
 

 


 

محبت مثل سکه میمونه اگه بیفته تو قلک قلب دیگه نمی شه درش آورد. اگه بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی

من از این فاصله ها، فاصله ها دلگیرم. بی تو اینجا چه غریبانه می میرم. دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم، ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم. مثل این است که من با همه هق هق خود، روی سجاده احسان تو جان می گیرم.

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد  مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد     تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند  سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد     شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند  موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد


 

 

اگه یه روز یه پیرمرد ریش سفید اومد تورو انداخت تو کیسه ناراحت نشو؛ اون بابا نوئله خوب شاید یکی تورو آرزو کرده باشه!!

 

دوستان خوب مثل ستاره های آسمون هستن؛ حتی اگه نبینیشون خیالت راحته که سر جاشون هستن!!


 

 

آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد   کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد   یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را   یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد !


 

 

وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست !!

 
 

 

بدو بدو رو پشت بوم یه بوسه دادم به باد مخصوص تو بگیرش!!


 

 

افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم ؛ آهن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم...

 
 

 

دنیا سه اصل دارد : 1) خاطرات  2) غم  3) عشق .  با اولی زندگی کن و دومی را بخاطر سومی تحمل کن.

 

آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح  یا به ساحل میرسم یا غرق دریا می شوم.


 
 

 

آرزویم این است : نتراود اشک از چشم تو هرگز... مگر از شوق زیاد. نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ، عاشق آنکه تورا میخواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.

 

یه تریلی ارادت داریم خدمت شما... خالیش کن تریلی بعدی تو راهه !!!


 
 

 

بی تو نه کار دنیا لنگ میشه نه بین آسمون و زمین جنگ میشه ؛ نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه ؛ اما من خیلی دلم برات تنگ میشه...


 


 

سعی کن تنها باشی زیرا تنها به دنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت.

 

بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد.


 
 

 

از کنج لبات بوسه ای چون قند گرفتم   از قند لبات من مرض قند گرفتم!!!


 
 

 

هروقت دلم برات تنگ میشه میام پشت در قلبت هی در میزنم ، پس هروقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده.


 
 

 

از لابلای مریم های خفته با فانوسی کمسو راهی به سویت می جویم و تو نیستی ، نیستی که ببینی امشب آسمان چقدر زیباست، اما من این آسمان را دوست ندارم

دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض چشمانم بشکند...

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت...

 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است...

 

 

ما جدا افتادگان را هیچ کس غمخوار نیست   جان فدای دوست کردن پیش ما دشوار نیست

 


 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ، عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است ، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

 

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست  تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست   عاشقی مقدور هر عیاش نیست  غم کشیدن صنعت نقاش نیست

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود   کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت     چشم براه تو میمونم با دلی پر از صداقت

 


 

تا وقتی پیشم بمونی بارون قشنگ و نم نمه    هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه

 


 

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فریادی    پیله ات را بگشا... تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

 

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی !! خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی !! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی !!

 


 


 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم   گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم   در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم   این هدیه خوبیست که از آب گرفتم   هرگز نتوانی که زمن دور بمانی   چون در دل خود عکس تورا قاب گرفتم

در ذهن نیافرینمت میمیرم  از شاخه اگر نچینمت میمیرم  ای عادت چشم های بی حوصله ام  یک روز اگر نبینمت میمیرم

 

 

رفتی سفر تنها شدم همبستر غمها شدم   از درد تو ای بی وفا   قطره بودم دریا شدم... ولی دوستت دارم!

 


 

گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

 


 

قلبمو تقدیم کردم نفهمید بی ریا ترینم   واسش اشک ریختم نفهمید پر احساس ترینم   واسش از خوشبختی گفتم نفهمید ساده ترینم!!

 
 

 

شماره کفشتو بده تا بزنم رو پیشونیم همه بدونن خاک پاتیم!!

 


 

زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه

 

 

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را

 

 

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

 


 

اگه تمام خاک زمین باشی تنها مشتی از تو کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت!

 


 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...!

 

اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من و توست...

 

 

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام!

 


 

تو با من هرجوری باشی عاشق خستگی هاتم     عاشقم عاشق اشکات گنگ . گیج خنده هاتم     تو همه کار و کس این عاشق بی سرزمینی     مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی...

 


 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم   ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیم   از زشتی کردار دگر خسته شدیم    محتاج دو پیمانه می معرفتیم

 
 

در دهستان اصالت های عشق   میتوان شبنم فروش ساده بود   میتوان روی اجاق عاطفه   چای خوش طعم وفا را دم نمود

 


 

من آهنگ غریب روزگارم  غمی در انتهای سینه دارم  تمام هستیم یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم...

 
 

 

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری!

 
 

 

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن!!

 

نگاهی آشنا به یاس کردم   تورا در برگ نخل احساس کردم     خلاصه در کلاس ناز چشمت   دو واحد عاشقی را پاس کردم!

 

 

 

دوستیت : زلال  ؛  مرامت : عسل  ؛  ظاهرت : طلا  ؛  باطنت : برف  ؛  وجودت : نعمت  ؛  داشتنت : غنیمت  ؛  ندیدنت : مصیبت  ؛  سالاری بخدا !

 
 

خورشید تابانم تویی عشق پریشانم تویی  آبی آسمانم تویی همدم تنهایی من یار و غمخوارم تویی  یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی گر نباشی من نیستم  چون که هستی ام تویی

 

 

شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی!

 
 

ناپلئون میگه : حرفیو بزن که بتونی بنویسیش ، چیزیو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزیو امضا کن که بتونی پاش وایسی...... پس : دوستت دارم، ( امضا ) !!

 

 

سلامم به گرمای قلب تو دوست  دلم لحظه ای با دلت روبروست     بگو عاشقی تا سلامت کنم  تمام دلم را بنامت کنم

 


در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی و مرگ. در کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم

 


 

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من آموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم!

 

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام    باخبر باش که در حسرت دیدار توام    گفته بودی که طبیب دل هر بیماری    پس طبیب دل من باش که بیمار توام

 

 

به  <@>  من تو  ><( ( ( ..........................نفهمیدی؟ میگم به چشم من تو ماهی!!

 
 

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست     حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست     من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم     افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

 
 

هرکه تو را دید ز خود دل برید     رفته ز خود تا که رخت را بدید     تیر غمت چون به دل من رسید      همچو بگفتم که همه کس شنید     من زتو دوری نتوانم دگر     جانم از تو صبوری نتوانم دگر

 
 

کاش میشد اشک را تهدید کرد    مدت لبخند را تمدید کرد    کاش میشد در میان لحظه ها     لحظه دیدار را نزدیک کرد

 
 

سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. (آلبرت انیشتین)

 

 

من در این کلبه خوشم   تو در آن اوج که هستی خوش باش   من به عشق تو خوشم   تو به عشق هرکه هستی خوش باش

 
 

ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی...

 


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم   منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم   ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم   تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

 

 

قلب آدما مثل یه جزیره دور افتاده میمونه. اینکه کی برای اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست. مهم اون کسیه که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه.

 

 

نرم افزار عشقت روی سخت افزار دلم خود به خود نصب شده ، با این اس ام اس می خوام آپدیتش کنم ؛ لطفا گوشیت رو بذار روی قلبت !

 

 

در پلکهای چشمانت لانه کردم ، پلک نزن خانه خرابم می کنی !!

 

عشق با روح شقایق زیباست ، عشق با حسرت عاشق زیباست ، عشق با نبض دقایق زیباست ، عشق در حسرت دیدار تو زیباست ؛ به امید دیدار

 

 

با رنگ زلال عشق بر بوم قلبم تصویر روشنی از تو می کشم ، من تو را یافته ام و از تنهایی بریده ام ، اما نمی خواهم عشقت چون غزالی بادپا از صحرای دلم بگریزد چون سوختن در فراق تو جز خاکستری از من باقی نمی گذارد ؛ پس این دل را مشکن که دل شکسته را یارای تپیدن نیست...

 
 

گفتمش دل می خری پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود  تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود...

 

 

بگیر از من تو این دل یادگاری   که تنها لایق این دل تو بودی   هزاران خواستند این دل بگیرند   ندادم چون عزیز دل تو بودی

نوشته شده توسط مسعود در 21:49 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم بهمن 1388

قرآن كريم

 

امام صادق (ع) :

       (( اگرصبرکنی صرفه می بری٬ و اگر صبر نکنی خدا مقدرات خود را خواهد کرد٬ خواه تو راضی باشی خواه نباشی ))

                                                                                                                             

تاثیر آوای قرآن کریم

بسياري از انديشمندان معاصر غربي تأكيد مي‌نمايند كه مشكل انسان معاصر اساساً به نياز وي به دين و ارزش‌هاي معنوي بر مي‌گردد. ايمان به خدا نوعي قدرت معنوي به انسان مي‌بخشد كه او را در تحمل سختي‌ها كمك مي‌كند و نگراني و اضطراب را دور مي‌سازد.

  از آنجايي كه تلاوت با صوت قرآن كريم مي‌تواند به عنوان يك موسيقي عرفاني، محركي براي ايجاد پاسخ‌هاي فيزيولوژيك و سايكولوژيك در شنونده باشد، در مطالعه حاضر اثر تلاوت با صوت قرآن كريم بر روي بهداشت روان دانشجويان بررسي شده است .در اين مطالعه  نيمه تجربي پس از تعيين حجم نمونه (107 نفر) و تقسيم تصادفي آنها در دو گروه شاهد و آزمون, نمره بهداشت رواني واحدهاي پژوهش با استفاده از معيار بهداشت رواني 12 موردي فارل تعيين گرديد. هم‌چنين با استفاده از پرسش‌نامه دموگرافيك، ويژگي‌هاي فردي آزمودني‌ها نيز مشخص شد. سپس به مدت 4 هفته, هر هفته 3 بار و هر بار 15 دقيقه آواي دلنشين قرآن كريم با صداي استاد منشاوي توسط يك دستگاه ضبط صوت در يك مكان ثابت پخش شد. يك هفته پس از اتمام مداخله مجدداً تمامي واحدهاي پژوهش, معيار بهداشت رواني و پرسش‌نامه دموگرافيك را كامل نمودند و سپس نتايج قبل و بعد از مداخله توسط نرم‌افزار SPSS و آزمون آماري تي زوج، تي‌ مستقل و كاي دو با هم مقايسه گرديد.

 نتايج بدست آمده نشان مي‌دهند كه ميانگين نمره بهداشت رواني گروه‌هاي آزمون و شاهد قبل از اجراي مداخله به ترتيب 83/0±48/31 و 05/1±92/31 و پس از اجراي مداخله به ترتيب 8/0±61/35 و 18/1±2/31 بود. مقايسه نمره بهداشت روان قبل و بعد از مداخله نشان مي‌دهد كه ميانگين نمره بهداشت روان گروه آزمون به طور معني‌داري افزايش يافته (0001/0p<)، اما تفاوت معني‌داري بين ميانگين نمره بهداشت روان قبل و بعد از مداخله در گروه شاهد ديده نشد.

 با توجه به نتايج بدست آمده از اين مطالعه به نظر مي‌رسد كه گوش فرادادن به آواي دلنشين قرآن كريم كه به عنوان يك موسيقي عرفاني شناخته شده است مي‌تواند راه و روش موثري در جهت بهبود وضعيت بهداشت رواني دانشجويان باشد.

 

 ---===========================================================-

جهل يا اشتباه درقانون

جهل يا اشتباه نسبت به موضوع يا قانون چنانچه موجب زوال عنصر معنوي لازم براي تحقق عنصرمادي آن جرم باشد دفاع محسوب مي شود، مگر اينكه متهم در ارتكاب جرم ديگري كه موقعيت آن منطبق با باور او بوده مقصر باشدكه در اين صورت مي توان او را محكوم به همين جرم نمود ( نوع كاملاً متفاوتي از اشتباه نسبت به قانون معمولاً دفاع به حساب نمي آيد و آن در موردي است كه متهم براين باور باشد كه عمل اوبه موجب قانون جزا ممنوع نشده است .)

هيچ بخشي از حقوق جزاي ماهوي بطور سنتي بيش از جهل يا اشتباه موضوعي يا حكمي دچار ابهام نبوده است . از يك سو، اغلب گفته مي شود كه جهل به قانون عذر نيست واز سوي ديگر ، جهل موضوعي را عذر مي شناسند . هيچ يك از اين دو برداشت ، بطور كامل صحيح نيست و برهردو آنها استثنائات و قيود عديده اي وارد است . (1)

ترديد در معناي دقيق اشتباه يا جهل متهم نسبت به واقعياتي كه اورا فراگرفته ، تا حدودي ناشي از اظهارات مبهم موجود در بعضي آراء دادگاهها ، مبني بر لزوم متعارف بودن اشتباه يا بي تأثيري اشتباه در محكوميت متهم است . منشاء ديگر اين سردرگمي ، استعمال بي رويه اصطلاح « جهل به قانون » است كه هم شامل بي اطلاعي متهم از قانون و هم برداشت غلط او از از اثر قانوني بعضي موضوعهاي جنبي است وچنين اشتباهي منجر به درك نادرست شخص از معناي كامل رفتارش مي گردد ( مانند مورد « دو همسري » كه متهم اشتباهاً براين باور بوده كه طلاق قبلي او صحيح است ) . موارد دوگانه مذكور مستلزم تحليل هاي كاملاً متفاوت و غالباً نتايج مختلف است

            =====================================================

كردي گويش مهابادي

يکي از شاخه هاي معتبر و فعال کردي امروز گويش کرمانجي جنوبي (سوراني)،گويش مهابادي است. زبان کردي يک زبان تحليلي و تصريفي است وماهيت زبان هاي تصريفي ساختار ترتيب سازه هاي آزاد و وجود فرايند هاي پر رخداد عناصر کلامي است .

تاکيد به عنوان يکي از فرايندهاي عناصر کلامي در چارچوب ديدگاه هليدي و بيرنر و وارد و با اهتمام به نگرش زبان شناسان ايراني نسبت به فرايند ساختار اطلاعاتي جمله مورد بررسي قرار گرفته است . جايگاه بي نشان تاکيد در کردي ، تکيه دروني ترين سازه جمله يعني سازه قبل از فعت است . اطلاع نوبا جايگاه تکيه در جمله هماهنگي دارد و دروني ترين سازه قبل از فعل است .در کردي نيز با بهره گيري از ابزار آوايي ،صرفي ونحوي مي توان تاکيدتقابلي رانشان داد وبا بهره گيري از تکيه تقابلي جمله مي توان معناي تاکيد تقابلي را القا کرد .يعني مي توان با تغيير تکيه ،وتکيه دارکردن هر سازه،به آن سازه معناي خاصي دادو برآن تاکيد کرد.

=============================================================

دختر زرنگ

چهار تا دوست که 20 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي کنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف کنن ...
بعد از مدتي يکي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي . سه تاي ديگه صحبت رو مي کشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي : پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه . اون توي يه کار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت کرد .
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شرکت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اون قدر پولدار شده که حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومي : جالبه . پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه . توي يه شرکت هواپيمايي مشغول به کار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پولدار شد که براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
سومي : خيلي خوبه . پسر من هم باعث افتخار من شده ... اون توي بهترين دانشگاه هاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد . الان يه شرکت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس کرده و ميليونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي 3000 متري بهش هديه داد !
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريک مي گفتند که دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريکات به خاطر چيه ؟!
سه تاي ديگه گفتند : ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت کرديم ؛ راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف کني ؟!
چهارمي گفت : دختر من رقاص کاباره شده و شب ها با دوستاش توي يه کلوپ مخصوص کار ميکنه !
سه تاي ديگه گفتند : اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
دوست چهارم گفت : نه ! من ازش ناراضي نيستم . اون دختر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگي بدي هم نداره .
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 3000 متري هديه گرفت !!!

========================================================

 هیپنوتیزم و میل جن،30

سلام 

امروز میخواهم در مورد  هیپنوتیزم و و روابط  جن- 30 صحبت کنم برای آنکه بتوانم ارتباط این دو موضوع را به خوبی روشن کنم  پسندیده است ابتدا ارتباطات جن- سی را کمی مبسوط بررسی نمایم.

از نظر من شما با هر سن و هر تحصیلات و شخصیتی که باشید فکرمیکنم این مقاله میتواند یکی از بزرگترین درسهای زندگیتان باشد و شاید مفیدترین آنها.  با این حال بر خلاف مقالات قبلی احساس میکنم این مقاله را همه شما به تنهایی میخوانید چون اصولا از صحبت درمورد این رابطه خجالت میکشیم و خجالت طبیعتا اولین احساسی است که  اغلب ما نسبت به این موضوع  از خود بروز میدهیم و البته این نکته خوبی برای شروع مقاله است.

1-          احساس آغازین، خجالت

     ازهمین حسی که دارید شروع کنیم. بیایید ببینیم این حس از کجا ناشی میشود؟؟ از نظر روانشناسی خجالت  احساسی است که ما در هنگام رسوایی نقاط ضعف مان ازخود بروز میدهیم .

ولی آیا واقعا کلمه جنس یک نقطه ضعف شماست؟ تا جایی که به یاد دارم معتادین به مواد مخدر باید از شنیدن به این کلمه خجالت بکشند که در فرهنگ خود جنس به ماده مورد اعتیادشان گفته میشود که البته بیشتر موجب  سرورشان است تا خجالت!  اما ما که معتاد به مواد مخدرنیستیم چرا  خجالت میکشیم؟

     اگر ریشه یابی کنیم متوجه میشویم این احساس را از ابتدای کودکی با خود داشته ایم از کودکی به ما آموخته اند که این احساس را داشته باشیم. به ما گفته اند قسمتی از بدن ما  منطقه ممنوعه و شرم آور است و باید بخاطر آن خجالت بکشیم و ما نیز اینطور کردیم و خجالت کشیده ایم . کمی بزرگتر که شدیم گفتند که در مورد این موضوع با کسی صحبت نکنیم چون یک بچه خوب در این باره صحبت نمیکند وقتی به  بلوغ رسیدیم  گفتند که این میل جن،سی یک میل پست  است و باید شدیدا آنرا کنترل کنیم  و بعد هم تا آخر عمر نباید در موردش با کسی صحبت کنیم چون واقعا از ادب به دور است که یک انسان متشخص در باره این موضوع صحبت کند  چه بسا دربعضی از خانواده ها  حتی همسران  به حرمت هم  در این مورد صحبت نمیکنند. دشمنی انسا ن با این رابطه آنقدر پیش رفته که تمام  الفاض رکیک خودرا از این رابطه میسازد واین قسمتی از فرهنگ است  و تنها هم متعلق به کشور یا منطقه ما نیست یک فرهنگ جهانی است  و جدید هم نیست هزاران سال است که به همین ترتیب تربیت شده ایم و به همین ترتیب هم رشد یافته ایم. خوب انسان با همه پست بینی این رابطه  هرگز راه حلی برای  از بین بردن آن پیدا نکرده و  تمام  مشکلات مربوط به این رابطه نیز  ناشی  از تعارضهایی است که هرکسی در زندگی خود در این رابطه می بیند.  

  وقتی بچه آگاه میشود که پدر و مادر خود به این علت "همسر" خطاب میشوند که با هم چنین رابطه ای دارند  یا وقتی متوجه میشود تولدش در جهان مدیون این ارتباط  بین والدینش بوده چه احساسی میکند؟؟ آیا حق ندارد از پدر و مادر خود متنفرباشد وآنها را ریاکار بداند؟ یا ازتولدش در این زمین متاسف باشد و گاهی آرزو کند که کاش بگونه ای دیگر به دنیا می آمد؟

   وقتی این بچه مودب، کمی بزرگتر میشود و میبیند که تمام اشعار و ادبیات و ترانه ها از همین کشش بین دو جنس مخالف صحبت میکنند  و یا  وقتی در جمع بزرگان می بیند و همه  بحثها حول این محور میگردد و همه آدمهای مودب جهت های  اصلی زندگی خود را از روی همین موضوع هماهنگ میکنند چه احساسی پیدا میکند؟ آیا چیزی جز تزویر و دورنگی از جامعه و فریب خوردگی خودش؟ وقتی  کشش به سمت این ارتباط را گوهر آفرینش و عشق می نامند و خود این ارتباط را  مایه شرم میداند چه حسی پیدا میکند؟

این تعارضها ما را به کجا میبرند؟

وقتی به نوجوانان میگوییم این غریضه پست را باید هچون خوک وحشی سرکوب کند ولی به او راه کنترل را نمی آموزیم چه میشود؟؟؟

غیر از این است که روح آنها را جنگجو بار آورده و آنان  حتی شبها هم از ترس "خشم شبِ دشمن" با لباس رزم می خوابند؟

چرا وقتی نوجوانی به  فضای مجازی اینترنت سرک می کشد خانواده آشنا با اینترنت هر لحظه نگران و چشم انتظارند که فرزند نوجوانشان از این " میدان مین " صحیح و سالم بازگردد؟

چند لحظه به مرد یا زن عقیمی فکر کنید که خانه خود را پر ازعروسک کرده اند و حاضرند نیمی از عمر خود را بدهند تا بچه دارشوند و گاه با همین حسرت از دنیا میروند....

وقتی ما به فرزندان خود مبارزه و سرکوب این میل درونی را سفارش میکنیم چه پاداشی برای آنها در نظر گرفته ایم؟

آیا میدانید  ناتوانی جنسی پاداش نوجوانانی است که توانسته اند به خوبی این نیرو را در خود سرکوب کنند؟؟ آیا شما  به عنوان پدر مادر واقعا آرزو میکنید فرزندتان عقیم یا سرد مزاج شوند؟؟ یا شما هم دراین تعارض گیر افتاده اید؟؟

با اینکه در کشور ما درصد چشمگیری از مردان از این عارضه رنج میبرند و همسرانشان نیز قربانی یک تربیت موثر شده اند اما خوشبختانه درصد بالاتری از نوجوان نمیتوانند  این میل را در خود سکوب کنند اما چه برسر آنها می آید؟ 

  عموم  بچه ها  دوست دارند " بچه خوبی" باشند و در  نوجوانی  قصد دارند زهد و تقوی پیشه کنند ولی راهی پیش روی آنان است که نه خود تجربه ای در این زمینه دارند و نه حق دارند دراین خصوص با کسی صحبت کنند پس باید الهاماتی به ایشان شود تا راه کنترل صحیح را بدانند و یا باید مادام العم از این خطر که همواره در کمین آنهاست فرار کنند اما  آیا میدانید این فرار دام بزرگتری از روبرویی با این معضل پیش پای آنها پهن کرده است؟

 یک مثال ساده 

همین دیروز بر حسب اتفاق در تاکسی کنار دختر نوجوانی نشسته بودم که کمی بی تاب به نظرمیرسید وقتی درحال او دقت کردم متوجه شدم  از مبداء حرکت تمام تلاشش  این است که  دست و پایش به منِ ( نامحرم) نخورد و لمسی صورت نگیرد ولی نمیدانست که از همان لحظه ابتدا دستش در چشم روح من بوده و روانش در لمس کامل با نامحرم بوده و این  تحریک کننده تراز لمس جسمانی است. کیف سنگینی که روی پایم ایجاد مزاحمت کرده بود را بین خودم و او قرار دادم و دخترک نفس راحتی کشید و این نفس راحت نوعی تشکر او از کیفی بود که بزرگواری  کرده و جنگ بین  دخترک و روحش را به پایان رسانده .  چیزی که از صمیم قلب  آرزو کردم این بود که روزی  همه بدانند که این نیروی درونی هم اگر مانند کیف من در جایگاه مناسبی در اندیشه اش قرار بگیرد یک نیروی مزاحم نیست بلکه یک نیروی بزرگوار است که میتواند مایه تعالی و یک صلح دائمی با روحش را فراهم کند.

2-          ادامه راه با سرکوب

"امیل کوئه"  هیپنوتیزور معروف فرانسوی سالها پیش قانونی را در روانشناسی ثبت کرده که در فیلم "راز" نیزکمی  با این قانون آشنا شدیم. این قانون ((تاثیر معکوس)) نام دارد و نشان میدهد بسیاری از تلاشهایی که ما در زندگی میکنیم و نتیجه نمیگیریم  بخاطر افتادن در مسیر اجرای این قانون است. چرا که با تصویر ذهنی منفی سنگ بنای یک تلاش که نتیجه معکوس میدهد را گذاشته ایم.

 "امیل کوئه" میگوید اگر شما در حال یاد گرفتن دوچرخه سواری در یک جاده عریض باشید و در کنار جاده  سخره بزرگی ببیند  حتما با آن برخود میکنید یا احتمالا قبل از رسیدن به آن زمین میخورید در حالیکه اگر نیمه شب سخره راهم نمیدید با آن برخورد نمیکردید               آیا دلیل را میدانید؟؟

    چون آن شخص از لحظه دیدن مانع، شروع به تلاش معکوس کرده که به آن مانع برخورد نکند واین تلاش اورا مستقیما به سمت مانع هدایت میکند ویا اورا زمین میزند این همان مانعی است که هرنوجونانی  در کنترل این خواسته درونی با آن برخورد میکند.

    موضوع کنترل،  کششی در جوان ایجاد میکند  خود را خوار و خفیف در مقابل غول بزرگی می بیند. بسیاری برای خواندن یک مقاله در این مورد ( مثل همین مقاله) دچار نگرانی و تشویش میشوند  و احساس میکنند جرات رویارویی با آن را ندارند و باور دارند قدرت مقابله با این کشش را از دست داده اند و شاید وقت مطالعه همین مقاله ضربان قلبشان به اندازه یک مسابقه  دوی سرعت بالا برود.

    گاهی جوان چنان دچار دوگانگی شخصیتی میشود و روحیه تهاجمی میشود که درتنهایی به خود حمله میکند و در این مبارزه خود را شکست میدهد و به خود ارضایی روی می آورد . آیا میدانید خودارضایی یک شکاف عمیق در روح فرد ایجاد میکند؟ چون " در لحظه" فرد با دو احساس روبروست از یک طرف مهاجم است و از طرف دیگر قربانی .

آیا با تبعات این بیماری آشنا هستید؟

از لحظه شروع به این کار که فرد اعتماد به نفس خود را از دست میدهد تا زمانی که معتاد به این کار میشود  امکان ابتلا به انواع و اقسام بیماریهای روانی را دارد واز نظر جسمی نیر صدمات زیادی بر او وارد میشود آیا میدانید سالانه چند هزار نفر در کشور ما به علت این عارضه  دست به خودکشی میزنند؟؟  

                                 و در نهایتِ مظلومی قربانیِ علم نیاموخته  خود میشوند؟

براستی چرا حتی بزرگترهای ما هم که مویی سپید کرده اند جرات ابراز یک گفتگوی ساده وسالم وبدون تحریک را دراین باره ندارند؟؟

چرا گاه در اماکن عمومی پیرمردهایی را می بینیم که چشم چرانی مبتلا هستند؟

چرا بسیاری ازما وسواس داریم هر بانویی از کنارمان عبور کند حتما باید صورت او را برانداز کنیم؟

اگر واقعا این دشمن اینقدر بزرگ است که پیرمردها و پیرزنان هم نتوانسته اند آنرا شکست بدهند چگونه ما انتظار داریم بتوانیم آنرا شکست دهیم ؟

اصلا چرا خدا باید درون ما دشمنی با این عظمت قراربدهد که ما همواره با او در جنگ باشیم و معمولا نتوانیم او را شکست بدهیم آیا این بیشتربه تنبیه شبیه نیست تا یک مبارزه ؟؟

واقعیت این است که اگر در حالِ مرتاضی که ریاضت میکشد یا عاشقی که مدت مدیدی از عشق خود بدور بوده کمی درنگ کنید  می بینید هر انسان معمولی میتواند بدون توجه به این نیاز مدتهای طولانی زندگی کند؟

البته منظورم کشتن این حس درون خود نیست بلکه میتوان آنرا به "خوابیدن این احساس " تشبیه کرد چون می بینید که همان عاشق با نزدیک شدن معشوق خود دوباره نیروی خود را باز می یابد؟ اما آیا واقعا میتوان این نیروی عظیم را به راحتی می تواند مدیریت کرد تا  مدتی  طولانی از او راحت بود؟

باید بدانید که این نیرو اینقدرها هم بزرگ نیست بلکه ما خودمان  آنرا با همین مبارزه منفی( قانون اثر معکوس) پرورش داده ایم و توانسته ایم یک مارمولک کوچک را تا حد یک تمساح رشد دهیم

و اکثرا هم خساراتی در این بین به بدنه انسانیت وارد کرده ایم انحرافات جن،سی عموما از همین مبارزه غلط  ناشی شده ما در این زمینه با این همه پیشرفت به جایی رسیده ایم که واقعا نشان میدهد از انسانیت به دور افتاده ایم .

مبرهن است که انسانِ متمدن به واسطه علمش فقط در  جهت انسانیت پیشرفت نکرده، بلکه در همه جهات پیشرفت داشته. پدیده حیوان دوستی â€" یا همجنس-بازی مانند بمب اتم یا "هنر دروغگویی"  از دستاوردهای همین  پیشروی های غلط است که ما را گاه ازدنیای حیوانیت نیز پست تر کرده است.

در بعضی جوامع بجای تغییر و درمان همجنس گرایی این پدیده مضر را به رسمیت شناخته اند (مانند سیگار کشیدن)  چون معمولا پاک کردن صورت مساله راحت تر از حل آن است.

خوب خوشبختانه همه ما در مقابل  این غول بی شاخ و دم شکست را نپذیرفته ایم و به انحطاط  و انحراف اخلاقی کشیده نشده ایم اما آیا میدانید چقدربرای این مبارزه هزینه کرده ایم ؟؟

با این سیستم تدافعی که در نوجوان ایجاد میشود و هر روز این نیرو قویتر میشود حتی اگر شکست کامل را نپذیریم باز هم زیان هنگفتی  برای ما دارد چرا که  معمولا بیش از 90% فکر و ذهن جوانان و نوجوانان به درگیری با این موضوع اختصاص می یابد.  فکر و تخیلی  که سرمایه اصلی جوانی در زندگی است یعنی همان نیرویی که باید صرف خلاقیت و ساختن آینده بشود به فکر کردن به این موضوع اختصاص می یابد. در نوع محترمانه تر آن اندیشه ازدواج مشکل اصلی جوان و نوجوان میشود بطوریکه کیفیت آن نیز قربانی وجودش میشود.

و بسیار می بینیم با هر دخترخانم مجردی در هر موقعیت و هر حالتی و در هر موردی صحبت میکنیم اولین سوالاتش برای این است که ببیند گزینه مناسبی برای ازدواج هستید یا خیر؟؟؟ آیا  واقعا در فرهنگ دخترانه، انسانها به دو دسته اصلی تقسیم مشوند 1- گزینه های ازدواج 2- دیگران.

لازم نیست این موضوع را بیشتر توضیح دهم وگرنه به واقعیت های عجیبی میرسیم. مثلا گاه در جامعه با دخترانی روبرو میشویم  که بیشتر از مادر بزرگشان تجربه  س- ک-س دارند اما هنوز باکره اند!!! این نتیجه فرهنگ غلط نیست؟

حالا بیایید به این سوال صادقانه پاسخ بگوییم

وقتی کسی که توانسته جسم خود را از این میل درونی پاک نگه دارد و در عوض تمام  فکر روح خود را درآن غرق کند و تخیلی که باید برای خلاقیت از آن استفاده شود فقط به ساختن و تماشای فیلمهای "پور0نو" اختصاص داده آیا موفق بوده؟            پس به گمان شما راه حل چیست؟

خوب بیایید نزدیکترین راه حل یعنی ازدواج را بررسی کنیم

بزرگان و خیرین نیز همواره به ازدواج توصیه میکنند و سفارش میکنند ازدواج را ساده بگیرید، اما آیا ما برای رفع این نیاز ازدواج میکنیم یا برای تعالی روح؟؟ آیا ما با این کار ازدواج را هم مانند این میل درونی به خفت نکشیده ایم؟

وقتی ازدواج را راه صحیح  ارضای این حس درونی دانستیم در واقع از عظمت ازدواج هرچه بیشتر کم کرده ایم.

چه بسا دو انسان را به رابطه جدیدی وادار کرده ایم  که این جنگ درونی به بیرون هم سرایت کند و دو نفری که شاید هیچ وجه مشترکی با هم ندارند مجبور باشند مابقی عمر خود را با هم سپری کنند و در این میان روح این دو انسان مانند دو پرنده که با طنابی به هم بسته شده اند هرگز به فکر پرواز هم نمی افتند و حتما موافقید که این بدترین  اسارتی است که بشر تجربه میکند. البته بازهم تصادفا ممکن است این دو نفر برای هم مناسب باشند و ازدواجشان  آنها را به تعالی برساند، که آرزوی همه ماست اما احتمال این تصادف چقدر است؟ و اگر این تصادف هم روی بدهد با مانع بعدی روبرو میشوند!

مانع بعدی این است که دو نفری که در مورد این نوع رابطه هیچ آموزشی ندیده اند می بایست باهم مراوده کنند

مراوده ای که به علت ناشیگری گاه به تجاوز میماند آن هم تجاوزی با مجوز قانونی !!! و نتیجه این ارتباطات اینکه طبق آمار بیش از 95%  عصبیت ها و ناراحتی های  بانوان مملکت از شکل غلط رابطه  زناشویی اش با همسر سرچشمه گرفته و چه بسا ممکن است در سن  70 سالگی زمانی که تمام  زندگی را به فضاحت کشید و با  همان اضطراب درونی فرزندانی عصبی و بی ایمان به جامعه تحویل داده اند متوجه شود سرچشمه از کجا بوده و شاید هم هرگز متوجه نشود همه ناراحتیهایش از عدم توفیق در  این ارتباط  بوجود آمده

این صدمه ایست که زنان از این رابطه میخورند و معمولا مردان دچار این بیماریهای روحی و اخلاقی نمیشوند ومی توانند از این بابت خوشحال باشند اما این فقط یک طرف سکه است طرف دیگر این است که سهم مردان  از این رابطه به عوضِ  سیراب شدن جسمشان این است که روحشان گرسنه تر شده و گرایش  بیشتری به این موضوع پیدا میکنند. مردانی  که صبح زفاف به "شریکِ جن:سی" دیگری می اندیشند و می بینیم  بعد از ازدواج نیازمندانه تر به جنس مخالف نگاه میکنند.

گروهی از مردان لذت کافی را در افزایش زمان ارتباط جستجو میکنند و به دنبال خرید اسپری و قرص و ... میروند تا زمان لذت بردن را افزایش دهند

اگر واقعا نیاز دارید زمان بیشتری را به این رابطه اختصاص دهید من دو تکنیک ساده از مدلهای متافیزیک و هیپنوتیزم برای افزایش زمان رابطه میگویم

1-      هنگام رابطه تمرکز خود را به نقطه وسط پیشانی در بین دو ابرو منتقل کنید اگر بتوانید خوب تمرکز کنید می توانید زمان انزال را ساعتی به تاخیر بیندازید

2-      نفس خود را در طول رابطه کنترل کنید تا عمیق و طولانی بماند و اجازه ندهید به نفس زدن بفتید. این کار شما را به یک "ابر مرد" شبیه میکند

 

این روشها برای درمان ضعف جسمانی مناسب است اما اگر روزی 4 ساعت هم به این رفتار ادامه بدهید  روح شما سیر نخواهد شد حتی ممکن است نسبت به کل موضوع هم منزوی بشوید.

اما هرگز فکر نکنید وقتی غذای سر آشپز بی کیفیت است میتوان ضعف آنرا با افزایش کمیت جبران کرد

گروه دیگر هم نوع غذا را تعویض میکنند  چون لذت را درجای دیگر جستجو میکنند و البته خوشحالند که مردان میتوانند به داشتن همسران متعدد فکر کنند. این همان موضوعی است که از دید بانوان  به بی وفایی  و تنوع طلبی  ذاتی مردانه مربوط میشود و البته تاریخ هم  اسناد کافی در اختیار این تفکرات زنانه قرار میدهد درحالیکه اگر مشکل این مردان درک کرد این باورها هم از بین میرود.

این مردان سرگشته را میتوان به کوهنوردانی که هنوز "واحدِ متر" را کشف نکرده اند تشبیه کرد.

این کوه نوردان بجای آنکه سعی کنند  به عمق رابطه خود قناع ببخشند مشکل را میخواهند با فتح کوه های دیگر که چه بسا تپه های کوچکی هستند حل کنند اما مسلما  روح یک کوهنورد هرگز با فتح تپه های کوچک آرام نمیشود.

اگر فتح  تپه های خاکی را موفقیت یک کوهنورد بدانیم پس همه ما ورزشکار و کوه نوردیم (حتی با قد 160سانتی متر و وزن 120 کیلوگرم J ).

در حالیکه یک نقاش هنرمند با دید اقتصادی  نقاشی نمیکند و هرگز هنر خود را در تولید انبوه نقاشی ها نمیداند او بجای اینکه  هر شب یک نقاشی بکشد  تمام تلاشش را معطوف به  یک اثر جاودانه  میکند.

اگر فکر میکنید شما از این قائده مستثنی هستید

همین الان خواهش میکنم به  نقطه اوج   این ارتباط  فکر کنید .... و بگویید نقطه اوج آن کجاست؟

 میتوانید ازهر منبعی  که میخواهید کمک بگیرید به اینترنت سربزنید و مقاله های علمی مربوط به این مبحث را که متخصصین علمی آن نوشته اند بخوانید؟

آیا غیر از این است که همه  لحظه انزال را نقطه اوج این رابطه میدانند؟

آیا همین پاسخ شما نشان نمیدهد که شما این رابطه را یک رابطه جسمانی می بینید؟؟ وگرنه حتما بیاد می آوردید که یک عاشق ترجیح میدهد به عکس محبوبش نگاه کند تا با غریبه ای هم آغوش باشد ، چرا؟؟؟  چون در ذهن او نگاه کردن به عکس معشوق لذت بخشتر از هم خوابی با زیباترین  زن دنیاست. پس یک نگاه میتواند از عمیقترین لحظه ای که اشاره کردیم لذت بخشتر باشد.

آیا این نقطه اوج در یک تپه با دامنه پست یک کوه قابل مقایسه نیست ؟

این رابطه نه برای فتح تپه ها، که برای فتح قله است. برای درک عشق است نه برای ساختن حرمسرا

آری عشق وقتی با این رابطه توامان باشد روح انسان را نیز مانند جسمش سیراب میکند و این لذتی مانند فتح یک قله دارد که اصلا با بالارفتن از یک تپه خاکی قابل مقایسه نیست .

حالا حتما میگویید عشق در ورای این رابطه است اما چگونه جوان میتواند به آن دست یابد هنگامی که دائم باید از دست این تمساح فرار کند؟ پس راه حل کجاست؟

3-                      آزادی بی قید وشرط

عده ای ازجامعه شناسان میگویند برای رویارویی با این مشکل باید دیگاه خود را تغییر دهیم تا مانع رشد این مارمولک و تبدیلش به تمساح بزرگ شویم. آنان توصیه میکنند بهتر است از ابتدا با این پدیده به نوع دیگری برخورد کنیم  فرزندانمان را عادت دهیم ازکودکی همدیگر را عریان ببینند و در محیط این چنینی دیگر پسر نوجوان با دیدن تار موی خانم60 ساله حالش منقلب نمیشود او وقتی آزادانه بتواند هر زمان که دلش خواست نزدیکی داشته باشد دیگر فکر و ذهنش مملو از این موضوع نمیشود و میتواند از قوه  خلاقه خود به نحو احسن استفاده کند و دچار جنگ های درونی نمیشود.

خوب خوشبختانه می بینید که غربیها از زمان  "فروید "هیپنوتیزور بزرگ و روانشناسی که "تئوری جن0سیت" را در روانشناسی مطرح کرده این تحول فکری  را در جوامع خود بوجود آورده اند  و این ایده ها را به خوبی به اجراء در آورده اند و تا حد زیادی آزادی را به اجراء گذاشته اند و تقریبا نیمی از افراد جامعه هم بر خلاف سنتهای کهنشان  حاضرشده اند چنین رفتار کنند.  در این جوامع می بینیم روی هر مجله  عکس یک زن برهنه است و نقطه عطف هر فیلم با هر موضوعی یک رابطه این چنینی در خود دارد و جامعه اشباع شده از پرداختن به این رابطه .

اما با این  اوصاف دیگر دلیلی برای  عقده ای شدن وجود ندارد و "مارموکِ منظور" رشد جهشی نخواهد کرد. عموما جوانان غربی دائم در حال فرار از این کشش درونی نیستند و فکر و ذهن بازتری دارند و ازدواجها هم نه برای ارضای  این میل که معمولا با عشق انجام میشود زنان هم دچار افسردگی مزمن نیستند و مردان هم به حرمسرا فکرنمیکنند .

          این حرف عالمانه است اما آیا این جوامع مترقی مشکل خود را با این نیاز اولیه برطرف کرده اند؟

متاسفانه باید بگویم خیر .هنوز هم در این جوامع شاهدیم :

در هندوستان روسپی ها سندیکا دایر میکنند!!!

در دانمارک همجنس بازی قانونی میشود!!!

در ایتالیا سایتهای کودک آزاری پررونقند!!!

در امریکا فیلمهای پورنو پرفروشند!!!

مردم سوئد و سویس به س.کس گروهی علاقه وافری دارند!!!

و بیش از 95 درصد زنان چینی و روسی به همسرانشان خیانت میکنند!!!

و حتی گهگاه اخبار تکان دهنده ای دراین خصوص مانند تجاوز پدر بلژیکی به دخترش هستیم!!!

آیا میدانید معنی این اخبار چیست؟

روسپیگری" همجنس بازی- و کودک آزاری- فروش فیلمهای پورنو و بقیه موارد ذکر شده تماما نشان میدهد     هنوز هم در این جوامع بسیاری از روشهای غلط ارضاء میل جن+سی استفاده میکنند.

به عبارت  ساده تر میتوان گفت:

سرآغاز مشکل آنجاست که این رابطه را ارضای یک نیاز جسمی - سطحی و غیر معنوی  میدانیم

در حالیکه باید آنرا عمیقتر نگاه کنیم.

 

4-                      و اما راه حل، معنویت

در مقاله پیشین که درمورد (فیزیک نوین  و  هیپنوتیزم) تقدیمتان کردم دیدیم که انسان هرگاه که در دنیای مادی به بن بست میرسد به معنویات روی می آورد دراین مورد نیز بهتراست پاسخ را در معنویات جستجو کنیم

با رجوع به معنویات در می یابیم : این تصور که  میل به جنس مخالف ، یک غریزه حیوانی و دون پایه است  اشتباهی است که " غلط مشهور" شده  چرا که  حکم ورود انسانهای بزرگ تاریخ  به عرصه گیتی نه تنها یک کار حیوانی نیست بلکه عملی مقدس و ارزشمند است.

شاید اگر از ابتدا این نگرش را تصحیح کرده بودیم امروزه جهان  پر بود از انسانهای متعالی نه معمولی

به این آیه و حدیث توجه کنید:

1-      قران مجید ، سوره اسراء آیه 32: به زنا نزدیک نشوید که همانا زشتترین وبدترین راه است

2-      پیامبر میفرماید: هرمومنی با همسرش آمیزش نماید هفتاد هزارفرشته با دلهایشان را برای آنها میگسترانند و رحمت خدابر آنان نازل میشود( مستدرک الوسائل ج14 ص154 )

وقتی به آیات و روایات دقت کنید این سوال برایتان پیش می آید که اگر این "زنا" و "جماع " برطرف کردن یک نیاز جسمانی و سطحی و بی ارزش است پس چگونه است که یکی می تواند ما را این همه به جهنم و لعن خدا نزدیک کند و دیگری مقرب به بهشت و حب الهی نماید؟

ساده لوحانه است که فکر کنیم فقط بیان یک جمله ساده (خطبه عقد) بریک عمل میتواند این قدر تاثیرگذار باشد. آیا ارضای یک غریزه حیوانی حتی از صحیح ترین حالت میتواند باعث قرب الهی بشود؟ اگر اینطور بود باید برای غذا خوردن هم چنین پاداشهایی میداشتیم .

 در واقع اینگونه بیانات بزرگان اشاره به معنی عمیقی ورای این رابطه  دارد بزرگان میخواهند توجه ما را به روح رابطه جلب کنند. بیان خطبه عقد به معنی رضایت طرفین از این رابطه است که ما را به سمت روح عمل سوق میدهد تا ما بفهمیم این عمل یک عمل روحانی است نه قط ارضای یک نیاز جسمانی. 

آنچه به این رابطه غنا می بخشد عشقی است که ما بین دو نفر وجود دارد. بجای تلاش به طولانی کردن  زمان ارتباط و یا گزینش چند همسر باید به عمیق کردن  رابطه احساسی خود با شریک زندگیمان باشیم.

وقتی رابطه ما با همسرمان رابطه ای عاشقانه باشد جماع ما نیز همچون فتح یک قله بلند، لذت بخش خواهد بود.

فراموش نکنید عشقی که تمام شعرای ما از آن دم میزنند و هدف  خدا از خلقت آفرینش است همان الماسی است که در علم شیمی آنرا کربن خالص میشناسند و البته زغال هم کربن خالص است اما ارزش و زیبایی الماس را ندارد .

حال این ما هستیم که زغال رابطه جن:سی را باید  با چینش صحیح اتمهایش کنار هم به همان الماس زیبا و گرانبهای عشق  تبدیل کنیم تا به وظیفه انسانی خود عمل کرده باشیم.

البته این نیمه موفقیت است نیمه ای که گهگاه می بینید در کشورهای غربی نیز به آن رسیده اند و طبق آمار بیش از 90 درصد ازدواجها در کشورهای غربی با عشق صورت میگیرد اما طول مدت ازدواج در این کشورها معمولا به کمتر از 2 سال میرسد آیا میدانید چرا؟  چون  نیمه دیگر موفقیت در اجرا معکوس این ارتباط است

چون انسانها با ازدواج  روش تبدیل عشق به س-کس را آموخته اند اما روش بازیافت آنرا نمیدانند و بعد از مدتی باهم بودن تمام عشق خود را هزینه کرده اند و دیگر عشقی به هم ندارند در حالیکه یک رابطه صحیح رابطه ایست که این دو احساس به یکدیگر بدل شوند       بی شک هر رابطه یکسویی  محکوم به فناست.  

ما باید از این رابطه عشق تولید کنیم تا عشق سراسر زندگی مارا پر کند و آنرا همچون چشمه ای پرآب  منتشر کنیم تا جهانی آکنده  از عشق را بسازیم در حالیکه عموما ما هرگز نمی آموزیم  عشق را از این رابطه تولید کنیم آیا می دانید راه انتشار عشق از این رابطه چیست؟؟

5-                      انتشار عشق

میخواهم اصول اولیه ای را برای تکمیل چرخه عشق ومعاشقه  برایتان بگویم اما ابتدا این پاراگراف را با دقت بخوانید

  << توجه مان را به  حسی درونی معطوف میکنیم روی این احساس تمرکز میکنیم تا در ما تقویت شود بعد در ادامه این روند، آنچنان در آن احساس غرق میشویم که از محیط پیرامون خود جدا شده و تمام فکر و ذهن ما خواستن میشود .... بعد به جایی میرسیم که باید انرژی متمرکز شده درون خود را رها کنیم وقتی انرژی خود را به درستی رها میکنیم.... لحظاتی از بُعد زمان و مکان خارج میشویم نه خودمان راحس میکنیم و نه گذر زمان را ... به آرامشی عمیق میرسیم و رها و وانهاده هستیم معمولا حس میکنیم بهترین زمان برای خوابیدن است و معمولا این زمان  میخوابیم >>

در پاراگراف بالا به نظر شما مکانیزم چه عملی را شرح داده ام؟؟؟؟حتما گمان میکنید درمورد  حوه اجرای این رابطه حرف میزنیم البته  فقط درمورد یک حس خاص که همان ارضای نیروی جن=سی باشد حق با شماست اما در حال کلی ( نه یک حس خاص) این مکانیسم  هیپنوتیزم بود. لطفا یک بار دیگر  مکانیزم هیپنوتیزم را مطالعه کنید شاید  تعجب کنید که این دو عمل کاملا متفاوت  مکانیزمی شبیه به هم دارند اما میخواهم بدانید این رابطه درواقع یک حالت هیپنوتیزم است حالتی که انسان ها بدون هیچگونه آموزشی مبادرت به انجام آن میکنند در واقع  شبیه همین کار را ما برای رسیدن به اهداف و آرزوهای مختلف خود در زندگی با حواس گوناگون با هیپنوتیزم انجام میدهیم.

حال که متوجه ارتباط هیپنوتیزم و این رابطه شدید میخواهم به شما به عنوان یک مدرس هیپنوتیزم بگویم چگونه میتوانید هیپنوتیزمتان را عمیقتر کنید و علاوه بر لذت عمیق  بتوانید از آن برای رسیدن به اهداف والاتری نیز کمک بگیرید (التبه اگر در دوره آموزش خودهیپنوتیزم شرکت کنید نکات بیشتری می آموزید اما فعلا ذکر چند نکته خالی از لطف نیست)

چون جالب است بدانید در این رابطه نیز همچون هیپنوتیزم میتوان با کیهان تله پاتی کرد و افکار را منتشرنمود!! شاید برایتان عجیب باشد اما اگر از نحوه اجرای عمل آگاهی بیابید حتما تاثیر به سزایی در روند زندگی شما میگذارد تا  حداقل ازاین به بعد افکار مثبت خود را منتشر کنید نه افکار منفی خودرا.

در هیپنوتیزم وقتی به مرحله ای میرسیم که روح از بدنمان خارج میشود و حس میکنیم که دیگر در قید و بند زمان و مکان نیستیم و بدن خود را احساس نمیکنیم درواقع امواج فکری خود را در جهان منتشر میکنیم گویی خواسته های خود را چون نامه ای به دست سرنوشت میدهیم که او برای ما آنرا اجرا کند و در این رابطه نیز اگر با روشی صحیح به  انزال برسیم دقیقا این حالت رخ میدهد که دقایقی حس میکنیم از زمان و بدن خود وارهیده ایم.

چه درهیپنوتیزم و چه در این رابطه  رسیدن به اوج لذت با  ترشح اندروفین در مغز همراه است. ماده ای مانند مرفین  که در مغز ترشح مشود و آرامش عمیقی به ما میدهد و موجب میشود که  زمانی هر چند کوتاه در اوج لذت باشیم و از بعد  زمان وقید جسم رهایی یابیم و گویی افکار ما می ایستند و این لحظه همان لحظه انتشار احساسات ماست. درحالت هیپنوتیزم ما خواسته های خود را به کیهان دراین  لحظه سفارش میدهیم ( و اصطلاحا "تله پاتی" میکنیم ) ولی عموم مردم در این رابطه نمیدانند چه اتفاق مهمی را ناخواسته انجام میدهند آیا میدانید در این ارتباط نیز شما به جهان احساسی را سفارش میدهید تا ان احساس را در زندگی شما جاری کند؟؟؟

حتما میخواهید بدانید چه حسی را به کیهان سفارش میدهید ؟؟  پاسخ ساده است  همان حسی را که قبل از شروع رابطه داشته اید

حالا بیایید رفتار خود را بررسی کنید آیا  شما هم گاهی برای خلاصی از افکارمنفی به رختخواب رفته اید؟

آیا افرادی را یده اید که ازعصبانیت سر دیگران فریاد میزنند یا با مشت روی میز میکویند یا چیزی را میشکنند؟

آیا در این موارد چیزی جز خسارت و خشم فروخورده که فقط موجب بیماری و سکته میشود چیزی بدست می آورند؟

پس مطمئن باشید اگر با همین احساس هم به این ارتباط دست بزنند همین نتیجه را میگیرند این همان روحیه تجاوز است نه معاشقه چون دراین حالت در زندگی خود  یک موج منفی قدرتمند را منتشرمیکنند موجی که مانند آرزو به سمت آنان باز میگردد

در حالیکه کسی که با شادی و شوق به  آغوش همسرش میرود شادی و شوق را در جهان روحانی خود منتشرمی کند.

و اگر فرزندی را در این زمان از خدا طلب کرده باشد فرزندی شاد و خوشحال به جهان دعوت خواهد شد و آیا میدانید افرادی که  درزندگی خود را خوشبخت میدانند همان نوزادانی هستند که با روحیه شادو  خوشنود چشم به جهان میگشایند؟

  حال که به ارزش این رابطه  پی بردید و آموختید چگونه بدون یاد گیری تله پاتی میتوانید در زندگی مشترکتان آنرا اجرا نمائید به عنوان یک مدرس هیپنوتیزم نکاتی را برای تعمیق این ارتباط و اجرای بهتر آن به شما میگویم تا بتوانید توسط این ارتباط زندگی خود را متحول کنید.

1-    بجای آنکه این رابطه را یک رابطه پست بنامیم بیایید از این پس به این رابطه به دید یک رابطه مقدس نگاه کنیم  وگرنه ذهن ما اجازه نمیدهد از آن برای رسیدن به اهداف مقدس (مانند تولد یک فرزند نیک) استفاده شود.. همانطور که بزرگان دین سفارش کرده اند با نیت قربت الی الله با همسر خود بیامیزید تا به احدیت نزدیکترشوید.

2-    هاله  سفیدی که دو انسان عاشق را در هنگام معاشقه در بر میگیرد به این علت است که دراین رابطه هر نفر یک بال برای پرواز روح دارد  پرواز زمانی اتفاق می افتد که همسر خود را همانند یک قدیسه ببینید و  همواره به او احترام بگذارید چون احترام عشق را ایجاد میکند.

3-    اگر در نهایت آرامش و شادابی به بستر بروید آرامش و شادابی را به زندگی خود فراخوانده اید و اگر با خستگی و ناراحتی  پا پیش بگذارید منتظر وفور خستگی وکسالت در سراسر زندگی خود باید باشید.

4-    برای اینکه تمام قوای طرفین بکار بگرفته شود به تمام وجود همسرتان عشق بوزید قبل ازشروع این رابطه باید  ذهن و فکر خود و همسرتان از هر دقدقه ای  تهی گردد و به هرطریق ممکن شادی و شعف را در یکدیگر ایجاد نمائید.

5-    نیروی روحی انسان در تمام سطح بدن گسترده شده و آرامش و شادی نیز باید در تمام سطح بدن گسترده شود  پس دراین رابطه نیز به تک تک نقاط بدن هم توجه کنید (نه فقط محدوده ای خاص ) تا لذت فراوانی تولید نموده و موج قویتری را در جهان منتشر سازید.

6-    روح انسان آرام- آرام تغییر میکند پس برای اینکه روحتان همچون جسمتان راضی شود و فردا تشنه نگاه به نامحرم نشوید باید توجهتان را لحظه به لحظه افزایش دهید نه بطور ناگهانی.

7-    باید بدانید که معاشقه با خودارضایی یک تفاوت اساسی دارند. روح عمل خود ارضایی خودخواهی است در حالیکه عشق پاسخی است به حس دگر خواهی انسان . یعنی اینکه شما و همسرتان باید همدیگر را هیپنوتیزه کنید و به ارضای کامل برسانید نه اینکه هر یک در تلاش باشید که خود را به لذت برسانید. و این خلاف مردانگی ایست که  فقط به رضایت خود بیندیشیم و همسر خود را ناراضی نگه داریم.

چه بسیار مردان معتقد و مومنی که درتمام عمر خود ریالی از حق دیگران پایمال نکرده اند اما این حق مسلم همسر خود را نادیده انگاشته اند و نسبت به آن نا آگاهند.

 

   رعایت نکات بالا موجب میشود عشق سراسر زندگی شما را درخود بپوشاند و مومن میشوید به اینکه لذت همخوابی با معشوق دهها برابر لذت همخوابی با زیباترین زنان جهان است. دیگر تمهیدات لازم را با توجه به روحیه طرفین رابطه حتما خودتان کشف کنید  و عشق را درجهان منتشرکنید.

دراین صورت چرخه عشق و معاشقه همواره در جریان خواهد بود و لذت زندگی شما ابدی خواهد شد.

حال که  آموختیم چگونه به جای بالا رفتن از تپه ها به قله کوهها دست بیابیم  بد نیست به پرواز هم اشاره کنیم

 

6-                      ولادت یک انسان برتر

بدون شک  تولد یک انسان ذیشعور عجیب ترین پدیده خلقت است چون این شکافت اتم نیست که به نهایتا یک پدیده پیچیده جهان مادی است این عمل دعوت از یک انسان با روح دیگر است در زمین.

آیا فکر میکنید تولد این انسانها تصادفی است و از حیطه اختیارات ما خارج است ؟

متافیزیک میگوید هر انسانی میتواند گواه خلق یک انسان برتر را بدهد و هر فرد معمولی میتواند پدر یا مادر یک انسان برتر مانند مولانا یا حافظ  باشد.

آیا تا بحال به این موضوع اندیشیده اید که والدین انسانی باشید که افتخاری بر جهانیان باشد؟ آیا خود را سزاوار چنین فرزندی می بینید؟

 برخلاف  انتظاری که علم ژنتیک از انسان دارد روانشناسی ثابت کرده  فرزندان مومن و آزاده نه از والدین مومن که از والدین عاشق به دنیا می آیند و با رعایت نکات بالا و ایجاد عشق بین  خودمان و همسرمان می توانیم منتظر تولد  فرزندان مومن وخدادوستی باشیم که در آبدی جهان سهم بیشتری داشته باشیم .

 بسیاری از دوستان در ایمیلهای خودشان ازمن  (my mail: masteralive@ yahoo.com )می پرسند آیا  واقعا نوزاد درون شکم مادر هم تلقین پذیر است و می توان تربیتش را از درون شکم مادر شروع کرد؟

 در پاسخ این سوال میگویم نه تنها این واقعیت وجود دارد که میتوانید فرزندتان را درون شکم مادرهم تربیت کنید بلکه میتوانید گامی جلوتربردارید و بیاموزید چگونه فرزندان نابغه بدنیا دعوت کنید این همان هدف ماورائی از ایجاد این رابطه است.

برای رسیدن به این هدف علاوه بر رعایت نکاتی که پیش تر بیان شد به نکات زیر هم عنایت داشته باشید  

1-    از مدتها قبل به تزکیه نفس بپردازید تا آرامشی عمیق سراسر وجودتان را بگیرید.

2-    زمان خاصی را برای اجرای هدف خود و رسیدن به خواسته خود  انتخاب کنید تا روحتان آماده شود.

3-    از مدتها قبل به اولیاء خدا فکرکنید وآنها را بیاد بیاورید تا فرزندتان شبیه ترینِ به آنها باشد.

4-    در هنگام نزدیکی از هر لحاظ خود و همسرتان درآرامش مطلق به سرببرید.

5-    در حین رابطه تمام توجه خود را معطوف به لحظه استثنایی خلق یک روح بزرگ کنید.

6-    این رابطه را یک عبادت ببینید وا ز خدا برای خود و همسرتان طلب کمک کنید..

7-    در هنگام معاشرت تمام شرایط یک مراسم معنوی و روحانی  را محیا کنید.

 دراین مقاله کوتاه سعی کردم با زبانی ساده آخرین دستاوردهای متافیزیک را تا این لحظه تقدیم شما کنم باشد که به زودی در موطن عزیزمان شاهد تولد همزمان انسانهای بزرگی باشیم که در طول تاریخ پراکنده اند تا تحولی عظیم در تاریخ بشریت را به نمایش بگذارند.

 

7-                                 حرف آخر، هیپنوتیزم

   علاوه بر مورد مهم و موثر فوق الذکر، خودهیپنوتیزم  میتواند در تمام زمینه های مربوط به روشهای نارست ارتباطی به یاری شما بیاید. خود هیپنوتیزم به علت ماهیت آن که درمانی است که توسط خودتان روی خودتان انجام میشود وهیچ شخص دیگری از آن مطلع نمیگردد، پسندیده ترین روش درمانی دربین اقشار مختلف جامعه است که با مشکلات اینچنینی دست به گریبانند.

با آموختن خودهیپنوتیزم  روش مدیریت صحیح را در دوران مجردی بیاموزید تا علاوه بر منع رشد فزاینده این نیرو درونتان مانع از انحراف ذهن و فکرتان بشوید و از روشهای غلط ارضاء پرهیز نمائید

با خودهیپنوتیزم با روحتان ارتباط برقرار کنید و نیازهای روحی خود را بشناسید تا نگاهتان به این رابطه و اعمال دیگرتان یک نگاه معنوی باشد. 

اگر تاکنون از روشهای غلط برای ارضای خود استفاده میکردید و به روح و جسم خود صدمه زده اید با هیپنوتیزم یک دگردیسی درون خودتان ایجاد نمائید.

اگر  تجاوزی در زندگی شما رخ داده با خودهیپنوتیزم تبعات منفی آن را از روح خود پاک کنید.

اگر احساس میکنید نیروی جنسی شما تحلیل رفته و یا بطور کل آنرا از دست داده اید با خودهیپنوتیزم انرا بازیابید.

اگر نسبت به شریک زندگی خود سرد مزاج شده اید ویا تحریک  پذیری خودرا از دست داده اید باخودهیپنوتیزم آنرا تقویت نمائید

اگر خاطرات بدی مانند قربانی شدن یا به استضعاف کشیده شدن را در زندگی خود دارید با خودهپینوتیزم خودتان را درمان کنید و خاطرات بد را از ذهن خود پاک کنید.

اگر خود را همجنس باز شناخته اید بدانید با خودهیپنوتزم می توانید باورهای خود را تغییردهید و هورمونهای غیر فعال خود رافعال کرده و احساسات جدید را جایگزین احساسات ناضی از هورمونهای فعال خود کنید تا در مسیری مطمئنتر به زندگی ادامه دهید.

و مطلع باشید هرنوع بیماری مقاربتی را که عامل اندامی نداشته باشد خودتان با خودهیپنوتیزم میتوانید درمان کنید.

نوشته شده توسط مسعود در 20:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم آذر 1388

نواع نوت بوک

 

 

 

 

Dell Latitude E5400 464-3403 Notebook

 

Sony VAIO AW110J/H Notebook

ASUS R1F-K049E Notebook

Fujitsu LifeBook V1020 Notebook

 

 

کلیک کنید

۱- سونی

dell

۳- Acer

 

 

 

 

نوشته شده توسط مسعود در 19:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم آبان 1388

مهريه و نحوه مطالبه آن به زبان ساده

 

 (( هنر عدالت آن نیست که همه ی گناهکاران به مجازات برسند، بلکه درآن  است که هیچ بیگناهی  مجارات نشود))

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

mail:masoud.ahmadi99@yahoo.com

 

مهريه: مهريه مال معين يا چيزي است كه قائم مقام مال است كه در عقد نكاح بر ذمه مرد قرار ميگيرد و در صورت مطالبه زن، وي مكلف است مهريهاش را بپردازد و اين حق ارتباطي به طلاق و نفقه ندارد.

 

چگونگي اقدام زوجه براي اخذ مهريه

 

اگر مهريه وجه نقد يا در حكم نقد مانند سكه و طلا باشد زن با در دست داشتن سند رسمي ازدواج ميتواند به دفتر ازدواج و يا دايره اجراي ثبت (مستقر در اداره ثبت اسناد محل وقوع ازدواج) مراجعه و در فرم خاصي كه در آن دايره موجود است تقاضاي صدور اجرائيه كند.

اجرائيه به شوهر ابلاغ ميشود و به او 10 روز مهلت داده خواهد شد تا طلب همسرش را پرداخت كند. در صورتي كه شوهر در اين مدت دين خود را نپردازد زن ميتواند با معرفي اموال و دارايي شوهر به اجراي ثبت، تقاضا كند اموال او توقيف شود و نيز ميتواند مطالباتي را كه شوهر از اشخاص ديگري دارد و يا موجودي حسابهاي بانكي او را توقيف كند. زن همچنين ميتواند تقاضاي توقيف حقوق شوهر را از سازمانها و مؤسسه هاي دولتي و يا خصوصي داشته باشد و تا ميزان يك چهارم حقوق (مادام كه شوهر متأهل است) و نيز يك سوم آن را (در صورتي كه زن و شوهر از يكديگر جدا شوند و تا زماني كه شوهر زن ديگري اختيار نكرده) توقيف كند. اگر مهريه سكه يا طلا باشد و شوهر نتواند اصل آن را بپردازد، قيمت روز مطالبه آنها (روزي كه زن آن را از طريق اجراي ثبت و يا دادگاه مطالبه ميكند) ملاك اجراي قانوني حكم است. اگر سند ازدواج رسمي نباشد، زن براي مطالبه مهريه خود بايد از طريق تسليم دادخواست به دادگاه اقدام كند.

 

مواد قانوني:

 

 

ماده 1078 – هر چيزي را كه ماليت داشته و قابل تملك نيز باشد ميتوان مهر قرار داد.

ماده 1079 – مهر بايد بين طرفين تا حدي كه رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.

ماده 1080 – تعيين مقدار مهر منوط به تراضي طرفين است.

ماده 1082 – به مجرد عقد، زن مالك مهر ميشود و ميتواند هر نوع تصرفي كه بخواهد در آن بنمايد

 
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

تجديدنظر از آراء محاكم حقوقي و مدني خاص

 به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و ايجاد تحولات بنيادين در نهادهاي اساسي كشور از
جمله دستگاه دادگستري، تغييرات مهمي در تشكيلات قوة قضائيه و قوانين حاكم بر آن به وجود
آمد و نحوة دادرسي تا حدود زيادي تغيير يافت. قوانين مختلف در ارتباط با طرز تشكيل و
صلاحيت دادگاهها و نيز طرق تجديدنظرخواهي از احكام به تناسب سيست موجود به تصويب رسيد كه
از جملة آن مي‎توان به لايحة قانوني تشكيل دادگاههاي عمومي، لايحة قانوني تشكيل دادگاه
مدني خاص، قانون تشكيل دادگاههاي حقوقي يك و دو و نيز كيفري يك و دو، همچنين قانون تشكيل
ديوان عدالت اداري و قانون تعيين موارد تجديدنظر احكام اشاره كرد.
با وضع قوانين جديد تعداد زيادي از قوانين به صورت صريح يا ضمني منسوخ شد و اعتبار خود را
از دست داد؛ با اين حال، موارد مذكور به صورت منقّح و به طور مشخص در جايي درج نشد و اين
امر باعث آشفتگي و ايجاد مشكل در تميز ميان اين دو گروه از قوانين براي جامعة حقوقي
كشورمان گرديد.
در همين راستا، هيأت علمي دانشكدة حقوق دانشگاه شيراز به كمك قضات دادگستري اين شهر طرح
تحقيقاتي مشتركي تهيه نمود تا اين مهم را انجام دهد و ضمن تسوية موارد منسوخ، مجموعه‎اي
فراهم آورد كه تنها شامل قوانين و مقررات معتبر باشد و با شرح كوتاهي، به همراه آراءِ وحدت
روية قضايي و شعب ديوان‎عالي كشور، آراءِ دادگاه انتظامي قضات، نظريات مشورتي ادارة حقوقي
دادگستري و بعضاً نظريات حقوقدانان كشور در كنار آنها ارائه شود.
آنچه كه اكنون از نظرتان مي‎گذرد نخستين دستاورد طرح تحقيقاتي مزبور است كه تحت عنوان
«تجديدنظر از آراءِ محاكم حقوق و مدني خاص» تهيه گرديده و اين موضوع را با توجه به منابع
قانوني، از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار مي‎دهد.
به همين منظور، موضوعات مهمي از قبيل ماهيت حقوقي تجديدنظر، اشخاص داراي حق درخواست
تجديدنظر، موعد و مرجع تجديدنظر و نيز مراجع تأييد يا نقض آراء، موارد و آئين دادرسي
تجديدنظر، تكليف قاضي صادركنندة رأي و نحوة رسيدگي مرجع تجديدنظر مورد بررسي و امعان‎نظر
قرار خواهد گرفت.
با اين توضيح كه هدف از تدوينِ مقوله‎اي اينچنين، آشنايي هرچه بيشتر وكلا، قضات و
دانشجويان با قوانين معتبر جاري و نظر مراجع ذي‎ربط درخصوص موضوع مي‎باشد، بحث و تحليل
بيشتر را به فرصتهاي بعدي موكول مي‎كنيم و اميدواريم در همين حد حق مطلب ادا شده باشد

نوشته شده توسط مسعود در 18:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم آبان 1388

حریم حرمت

حجاب از منظره قرآن وفلسفه آن

حجاب به معنای پرده،حاجب،پوشیدن وپنهان کردن ومنع از وصل است.

این واژه تنها به معنای پوشش ظاهری یا پوشاندن زن نیست ودراصول به مفهوم پنهان شدن ازدید مردبیگانه است.بدین سبب هرپوششی حجاب نیست.

در قرآن آمده است:«واذاسألتموهن متاعاًًفاسئلوهن من وراء حجاب»

(احزاب/53)چون از زنان پیغمبر متاعی خواستیداز پس پرده بخواهید این آیه درباره زنان وبیش تر درمورد مسائل سیاسی واجتماعی است،نه پوشش زن درمقابل نامحرم.

به کار گیری کلمه حجاب در خصوص پوشش زن اصطلاحی نسبتاً جدید است وهمینسبب گردیده بسیاری گمان کننداسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده ودر خانه محبوس باشد وبیرون نرود.درعهد جاهلیت اعراب چنین پوششی نداشتندوعادتشان«تبرج»وخودنمایی بود که اسلام آن راممنوع ساخت:«ولاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی» (احزاب/33)وزینت های خودرا مانند زمان جاهلیت آشکار نکنید.

آنچه از قدیم بـه ویژه نزد فقها در بحث نمازوازدواج رواج داشته واژه ستر وساتربه معنای حبس ودر خانه وپستوقرار دادن آنها نیست،درنتیجه عدم مشارکت این گروهعظیم درفعالیت های اجتماعی نیست ،بلکه این وظیفه بدان معنا است که زن درمعاشرت بامردان،بدنش رابپوشاندوبه جلوه گری وخودنمایی نپردازدومشارکتش را در فعالیت هابر اصول انسانی واسلامی استوار باشد.

متاسفــانـه بـرخـي از مــردان بسياري از ارزشـهـاي والاي انساني را ناديده گرفته و وقـتـي زنـي را مـورد تـوجـه قـرار مي دهند، دو فكر نكوهيده و ناپسند زير به سرعت از ذهنشان خطور مينمايد:
1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسيد؟
2- روابط جنسي او چگونه خواهد بود؟
هنگامي كـه زنـان مـردي را مورد توجه قرار مي دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور ميكند:
1- آيا شاغل است؟
2- آيا شغل خوبي دارد؟
3- آيا او ميتواند شغل خوبي را تـا مـدتي كـافي حفظ كند تا هر دو بتوانيم از مـنفعت آن بهرمند شويم؟
شايد اين دليل آن باشد كه چرا مردان احـساس ميكنند پذيرفته شدن آنها توسط يك زن منوط به گذراندن يك تست مشكل در مورد وضعيت جسماني و ماليشان است.
مردها نگاهي سر سري دارند، زن ها موشكافانه ميبينند
بـرخـلاف بـاور عـمومي، زنـها بـيشتر از مردان به مسائل ديداري اهميت مي دهند. آنـها تـمايل دارنـد آنچه را كه دوست دارند ببينند. اين ديدن لـزوما همـراه با خـيـره شـدن و زل زدن نيست و لزومي ندارد كه آن چيز كاملا واضح و آشكار باشد. يك نـگـاه گذرا كافيست كه تمام جزئيات در ذهن آنها ثبت گردد. مردان تحسين مي كنـنـد زنـان تـفتيش؛ يك زن ممكن است قبل از اينكه چشم در چشم يك مرد دوخته باشد و يـا ايـنـكه توجهش را به خود جلب نموده باشد، بخواهد تصميم به علاقمند شدن به آن مرد بگيرد.

مـردان پـستي بلندي ها و برجستگي ها را مورد توجه قرار مي دهـنـد، زنان ساخـتـار و بـنيان را. آنها به چشمها، دستها، دندانها، لبـخـند و كلاس مردان نـيـز توجه مي كـنـنـد. زنهايي كه بيشتر به خصوصيات وجودي مردان اهميت مي دهنـد، به مردان صادق، اهل گردش روي، قابل اعتماد و با استيل، زيرك، خوش مشرب و باكلاس توجه ميكنند. چنين مرداني به عـنـوان افرادي دوست داشـتـني، مـهربان و علاقمـنـد بـه ديـگران درنظر گرفته مي شوند. آنها محدوده وسيعي از تماسها و بـرخـوردهاي شـخـصي را ايجاد و نگهداري ميكنند.

زن ها از چشمهايشان بـراي برقراري ارتبـاط با مـرد مورد علاقه خود استفاده ميكنند. از طرف ديگر مردها، از تماسهاي چشمي و ديداري در مورد زن مورد علاقه خود اجتناب مينمايند.

با اينكه زنها مي گويند كه دوست ندارند يك مرد به بدن آنها خيره شود، وقتي مـردي كه ممكن اسـت به او عـلاقمند باشند عميقا در چشمهايشان نگاه ميكند، بدون اينـكه ابراز كنند، احساس شعف و شادماني بسيار مي نمايند. مردي كه ميداند براي انتقال علاقه خود به همسر آينده اش چگونه بايد از چشمهايش استفاده كند موفقتر از مردي خواهد بـود كه از نگاه كردن مستقيم به چشمهاي زن مورد علاقه اش خودداري مي كند. تبادل تماسهاي چشمي مرحله آغازين ابراز علاقه محسوب ميگردد.

چگونه ميتوانيد او را علاقمند نگهداريد؟

راز چشم ها

موثرترين روش نگاه كردن به همسر آينده تان چيست؟ از او مي خواهيد برق دلربـايي را در چشمهاي شما ببيند؟ مستقيما در چشمهايش نگاه كرده، گويي كه مي خـواهيد او را هيپنوتيزم كنيد، لبخند بزنيد و با خود بينديشيد: '' آنچه را كه ميبينم دوسـت دارم. '' توجه داشته باشيد كه نگاه شما بايد عاري از شهوات نفساني باشد چراكه زنها خيلي راحت ميتوانند به اين موضوع پي ببرند و پيامدش كاملا مشخص است.

بكار بردن موثر و صحيح چـشمها در مـورد يك زن دو هدف را دنبال ميكند. اول اينكه شما علاقه خود نسبت به او را ابراز مي داريد. دوم اينكه ميتوانيد آنچكه او از طريق تماسهاي چشمي سعي در بيانش دارد را تشخيص داده و حدس بزنيد. روي بـرگـردانـدن از يك زن بعد از اينكه با او تماس چشمي برقرار نموديد، بيانگر ضعف و سستي مي باشد. وقتي براي اولين بار با زن مورد علاقه خود تماس چشمي برقرار كرديد، اجازه دهيـد كـه او اين تماس را قطع كند. ممكن است احساس ناراحتي كنـيد، امـا امـتـحان كـنـيـد؛ اين روش جواب ميدهد!



اغلب زنها مي توانند بگويـند كه آيا يـك مـرد چشم هاي خـائن، چشم هاي دروغگو، چشم هاي متقلب، چشم هـاي مـتــاهل، چشمهاي منحرف و چشمهاي صادق دارد يا خير.



چنانچه مردي از چشمهايش به صـورتي نادرست استفـاده كند، مـمـكن اسـت شـانس موفقيت در برگزيدن همسر مورد علاقه اش را از دست بدهد. زنها قوه درك بالايي دارند. آنها مي تـوانند از نگاه يك مرد احساس كنند كه آيا او صادق و قابل اعتماد است يا خيـر.

اگر مردي از بـرقراي تـمـاس چشمـي بـا زن مـورد عـلاقـه اش خـودداري كـنـد، پـيـغـامـي ميفرستد مبني بر نداشتن تجربه كافي درمورد زنها،خجالتي بودن و عدم اعتماد بنفس و اگر خيلي شديد به وي خيره شود، باعث ناراحتي او خواهد شد. مـردانـي كـه تـجـربـه زيادي در مورد زن ها ندارند بصورت شهواني و نادرست به آنها نگاه ميكنند. مرداني كـه نگاهي مطمئن حاوي پيغام '' ميتوانم ترا داشته باشم!'' ، بـه همسر آينده اشان دارند، او را مجذوب خودشان ميكنند.

بغير از اينكه زن هـا دستان يـك مـرد را براي اينكه ببيند آيا حلقه ازدواج دارد يا خير، نگاه ميـكنند، يك دليل ديگر را نيز دنبال ميكنند. اگر انگشت انگشتر يك مرد از انگشت سبابه او بلندتر باشد، مفهومش اين است كه سطح تستوسترون ( تستوسترون هورموني در بدن است كه براي تحركات جنسي، تنظيم مقدار چربي، نگهداري عضلات، تعديل قند و فشار خون و جلوگيري از افسردگي مورد نياز است ) بـالايي دارد. اگـر انـگشـت انـگشتر كوتاه تر از انگشت سبابه باشد، مقدار تستوسترون كمتر از ميزان متوسط آن است.

مـردها به سادگي و به اندازه زنها لبخند نمي زنـنـد. اگـر يـك زن خـوشـحـال بـاشـد و يـا احساسات مسرت بخشي را تجربه كند، لبخند ميزنـد. در ميـهمـاني هاي فاميلي خود اگر دقت كنيد كمتر مردي را ميـبينيد كه لبخند بر چهره اش باشد. اغلب آنها طوري بنظر ميرسند كه گويي از حضورشان در ميهماني خوشنود نيستند.

افراديكه داراي چهره اي مـعمولي هستـند و لبخند ميزنند اغلب جذاب تر از مردان خوش قيافه و زنـان زيـبـايي هستند كه لبخند نميزنند.

لبخند يك مرد نشان دهنده دلربايي، خوش بيني، مهربـانـي و با احـسـاسي او اسـت و بيانگر آن است كه آنچه را كه مي بينـد دوسـت دارد و از هـمه مـهمتر شخصي است كه مي توان با او ارتباط برقرار نمود. هنگاميكه ما لبخند ميزنيم عضـلات صـورتمان سيستم عصبي را براي توليد هورمون خاصي بنام ''مورفين مغزي'' تحريك ميـنمايد. ايـن هورمون در ما احساسي دلپذير و آرامش بخش ايجاد ميكند. ترشح آن يك اثر بي حـسي نـيز به دنبال خواهد داشت.

اكنون وقت آن رسيده كه بيشتر از يك مرد معمولي باشيد.

يك مرد بـعـد از مـلاقات بـا همسر آينده خـود در يـك مـيهماني چهار چيز را بخاطر خواهد سپرد:

1- آيا با او رقصيد؟

2- آيا او را بوسيد؟

3- آيا به او شماره تلفن داد؟

4- آيا شبي كه او را ملاقات كرد با او صحبتهاي عاشقانه رد و بدل نمود؟

يك زن نـيز بعد از اين كه همسر آينده اش را ملاقات نمود همين مسائل را به ياد خواهد سپرد. اگر چه زنها موارد زير را نيز در مورد شوهرشان به ياد خواهند داشت:

1- چگونگي برقراري ارتباط اوليه توسط او

2- لباس او

3- ادوكولون او

4- نوشيدني و غذايي كه براي خوردن انتخاب كرد

5- آيا مرد با ادب و با تربيتي بود؟

6- آيا با مردها و زنهاي ديگر برخوردي داشت؟ و اگر داشت چگونه

7- آيا او را خنداند؟





قيافه زيبا همه چيز نيست



اين باور كه زنها فقط به مردهاي خوش تيپ و خوش اندام توجه ميكنند افسانه اي بيش نيست. مرداني كه خود را براي تحت تاثير گذاشتن ديگران آماده ميـكنند، مـهربان و اهل گردش هستند و خوش مشربي خويش را به نمايش مي گذارند، كـسـاني هــستند كه براي زنان ديگر جنبه رقابتي پيدا مي كنند. وقـتـي در مورد آن فـكر كـنيد، بـه بـسياري از مسائل پي خواهيد برد.

از آنجايي كه لباسـها معمولا 95 درصد از بدن يك مرد را ميپوشانند، منطقي است كه از زنها انتظار داشــته باشيد كه به آنچه كه بر تن داريد توجه كنند. همچنين مرداني كه با مـردان و زنـان ديگر معاشرت مي كـنـند، نـا اميد و افسرده بـه نـظـر نـمي رسنـد. زن ها احساسات خود را دنبال كرده و به آنها پاسخ ميدهند. خنده برانگيزنده احساس مسرت است، و زنها عاشق خنديدن مي باشند. اين نكته را هنگاميكه به دنبال همسري براي خود ميگرديد به ذهن بسپاريد

نوشته شده توسط مسعود در 18:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

علم حقوق

10901090 نرم افزار

(درراه اجرای عدالت اگر فحش وصدمه خوردید٬ به خاطر خدا نرنجید وشاد باشید.)

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

mail:masoud.ahmadi99@yahoo.com

کرامت انسان اصل‌محورى‌حقوق بشر

بسم ‌الله الرحمن الرحيم. «كرامت انساني» اصطلاح جديدي است كه مورد بحث و بررسي يا استناد قرار گرفته و چندان نمي‌توان حدود و ثغور آن را به روشني تبيين كرد. اگرچه واژه «كرامت»، در ادبيات ديني ما وجود داشته است، ولي رايج شدن، آن در اصطلاحات حقوق و انساني، پس از رواج اصطلاحات مربوط به حقوق بشر است. اين واژه، از كلمه « Dignity » در انگليسي گرفته شده و آنچه در متون انگليسي و نوشته‌هاي مربوط به حقوق بشر آمده، همين واژه ديگنتي است كه در فارسي از آن به حيثيت، كرامت و يا منزلت انساني ياد مي‌شود.
اين كلمه در قرآن كريم، در سوره اسرا نيز به كار رفته و آيه مذكور در اين سوره بيانگر امتيازي است كه بني آدم نسبت به ديگر موجودات دارد; آنجا كه فرمود: و لقد كرمنا بني‌آدم و فضلنا هم علي كثير ممن خلقنا تفصيلا; يعني ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و تكريم نموديم. البته شايد در اين نكته كه فرمود; آنان را بر بسياري از آفريده‌هاي خود برتري داديم، حكمي نهفته است.
به هر حال، وقتي خداوند بعد از آفرينش انسان، ‌خود را بهترين خلق‌كنندگان مي‌خواند و مي‌فرمايد: فتبارك‌الله احسن‌الخالقين، گوياي آن است كه انسان مهمترين دستاورد خلقت و برترين موجودي است كه به دست حق تعالي آفريده شده است. به طور كلي، از آنچه در كلمات و بيانيات فلاسفه اسلامي و يا متون ديني ما درباره انسان آمده است، دانسته مي‌شود كه انسان في نفسه و با مشخصه‌هاي يكه دارد، موجودي باارزش، محترم و برخوردار از كرامت و منزلت است و خداوند با خلق اين موجود، او را به صفات خويش متخلق كرده و جانشين خود بر روزي زمين قرار داده است; چنان كه در قرآن كريم مي‌خوانيم: و اذا قال ربك للملائكه اني جاعل في‌الارض خليفه يعني مي‌خواهم موجودي را بيافرينم كه صبغه خلاقت الهي داشته باشد.
اگرچه ملائكه سخناني را درخصوص بدي‌ها و مفاسد آدمي بيان مي‌كنند، اما در مجموع خداوند انسان را موجودي ارزشمند معرفي مي‌كند. از اين رو، هر انساني كه به وجود مي‌آيد، في نفسه داراي احترام بوده و از منزلت و كرامت ذاتي برخوردار مي‌باشد و مطابق با همين شان و منزلت نيز بايد با او رفتار كرد. اعم از اينكه اين كرامت و حرمت را امري ذاتي و مربوط به طبيعت و سرشت خود آدمي بدانيم يا اينكه گفته شود اين ويژگي را خداوند به او عطا نموده است.
انسان چون داراي اختيار و ارده است، هم مي‌تواند كرامت و منزلت خويش را گسترش و تعالي دهد و در جنبه‌هاي معنوي و انساني به اوج كمال نايل شود و هم آن را تنزل دهد و به پستي و خواري دچار گردد; چنان كه جناب مولوي سروده است:
كز فرشته سرشته و از حيوان گر كند ميل اين، شود به از اين ور رود سوي آن، شود كم از آن.
در قرآن كريم هم به اين موضوع اشاره شده است; چنانكه در مقابل آياتي كه بيانگر عظمت و كرامت آدمي است، آياتي نيز وجود دارد كه نشان مي‌دهد انسان به موجب پيروي از هواي نفس و متابعت شيطان، به سمت پايين سقوط كرده و تباه مي‌شود. «ولو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الي الارض و اتبع هواه» و يا در فرازي ديگر مي‌خوانيم: «اولئك كلانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون» اينگونه آيات بيانگر اين حقيقت است كه انساني كه مي‌تواند اشرف مخلوقات بوده و به ارزش‌هاي متعالي نايل شود، در صورت پيروي از هواي نفس و عصيان و سركشي در برابر حق تعالي، حتي از حيوانات هم پست‌تر خواهد شد.
البته بحث در اين باره بسيار گسترده‌تر است و به نظر بنده چيزي كه نياز داريم درباره آن به بحث و بررسي بنشينيم، پيامدها و اقتضائاتي است كه كرامت ذاتي به دنبال دارد.
همانطور كه اشاره نموديد، ‌مطرح كردن بحث‌هاي فلسفي در اين باره چندان مفيد نيست و بيشتر بايد به پيامدهاي موضوع پرداخته شود. در اسناد بين‌المللي حقوق بشر، اگرچه به صراحت از كرامت انساني سخني به ميان نيامده است، ‌اما از مفاد آن مي‌توان استفاده كرد كه حقوق بشر بر پايه كرامت انساني وضع شده است. به نظر حضرتعالي چگونه مي‌توان پيامدهاي بحث كرامت انساني را در حقوق بشر دنبال نمود؟
بحث‌هاي مربوط به حقوق بشر باعث شد كه اين اصطلاح رايج شود; چنان كه اكنون در تمامي اسناد مربوط به حقوق بشر، اصطلاح كرامت و منزلت انساني وجود دارد. از اين رو، در متن و يا مقدمه اسنادي چون: اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي، ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي و اجتماعي، كنوانسيون رفع تبعيض نژادي، كنوانسيون منع شكنجه، كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان، كنوانسيون حقوق كودك، كنوانسيون چهارگانه ژنو و حقوق بشر دوستانه به موضوع كرامت انساني Dignity)) اشاره شده است.
نكته جالب توجه در همه اين اسناد آن است كه به همراه ذكر عنوان كرامت يا منزلت انساني، به مسئله تساوي حقوق و آزادي انسان نيز پرداخته شده است. به بيان ديگر، انسان بما هو انسان، ‌آزاد آفريده شده و از حقوق، به نام حقوق اساسي برخوردار است كه بايد آن را براي همگان به رسميت شناخت. ضمن اينكه گوناگوني ظاهري و نژادي و تنوعات محيطي و منطقه‌اي، هيچ تاثيري در بهره‌مندي انسان از حقوق و آزادي‌هايش ندارد و همگان در اين زمينه يكسانند. به عنوان مثال، ماده اول اعلاميه جهاني حقوق بشر مي‌گويد: تمام انسان‌ها آزاد متولد شده‌اند و در كرامت انساني و بهره‌مندي از حقوق با يكديگر مساوي‌اند و يا در كنوانسيون منع شكنجه، به اهميت كرامت انساني اشاره شده و بر اين امر تاكيد دارد كه توسل به شكنجه انسان براي اثبات يك موضوع، خلاف شان و منزلت آدمي است. در مقدمه اين كنوانسيون، بندي آمده كه مي‌گويد: تمامي حقوق اساسي انسان، از كرامت و منزلت او نشات مي‌گيرد و وجود همين احترام و كرامت باعث مي‌شود كه ما چنين حقوقي را براي انسان به رسميت بشناسيم.
بنابراين، ‌اصل آزاد بودن انسان‌ها و برابري آنان در برخورداري از گوهر انسانيت، اولين چيزي است كه در اسناد بين‌المللي حقوق بشر به آن اشاره شده و به تبع اين اصل، يكسري حقوق و آزادي‌ها نيز براي انسان وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد و به رسميت شناخته شود. به همين جهت، بايد بردگي اسنان را منتفي دانست; زيرا آدمي آزاد به دنيا مي‌آيد و همه با هم يكسان بوده و هيچ‌كس مملوك يا مالك،
چشم به دنيا نمي‌گشايد. از اين رو، برخي از مواد نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر، به مسئله ممنوعيت بردگي، داد و ستد برده، استثمار و بهره‌كشي از ديگران پرداخته است. نكته دومي كه در تمامي اسناد ياد شده، مورد تاكيد قرار گرفته و در واقع، از پيامدها و لوازم كرامت انساني است، موضوع تساوي همه انسان‌ها در برابر حقوق است. البته در مورد مفهوم تساوي حقوق بايد عرض كرد كه در كنوانسيون رفع تبعيض نژادي آمده است; امتيازاتي كه بر اساس استعداد و تلاش‌هاي شخصي افراد اعطا مي‌شود، تبعيض به شمار نمي‌رود و آنچه در اين ميان مهم مي‌نمايد، اين است كه داشتن نژادف زبان، قوميت، جنسيت و يا مذهب خاص نبايد موجب شود كه ما براي برخي حقوقي را بشناسيم و براي برخي ديگر آن حقوق را منتفي بدانيم. در اسناد حقوق بشر به اين نكته اشاره شده كه آنچه بشريت را در طول تاريخ رنج داده، مسئله نژادپرستي است و ما نبايد عده‌اي را تنها به اين دليل كه نژاد خاصي دارند، از برخي حقوق محروم كنيم، چون با كرامت و حرمت انساني منافات دارد.
بحث درباره جنسيت- زن يا مرد بودن- يا عقيده و مذهب انسان‌ها نيز به همين‌گونه است. يعني نمي‌توان كسي را به دليل مثلا زن بودنش، از برخي حقوق محروم نمود و يا انساني را به جهت داشتن عقيده‌اي خاص، به جايي رساند كه از حيطه انسانيت خارج شود. در حالي كه از حقوق اوليه انسان اين است كه حق حيات و زندگي داشته باشد و كسي نمي‌تواند اين حق را از او سلب كند، مگر اينكه كسي را كشته و يا در زمين مرتكب فساد شده باشد. «من قتل نفسا بغير نفس او فساد في‌الارض فكانما قتل‌الناس جميعا»
در تمامي اسناد بين‌المللي بر اين مهم تاكيد شده كه همگي بايد بپذيريم; انسان موجودي شريف و صاحب منزلت بود و به همين جهت، حق برخورداري از يك سلسله حقوق اوليه همچون: تساوي، آزادي و ممنوعيت بردگي را داراست; چنان كه عدم رعايت اين حقوق باعث بروز جنگ‌هاي ويرانگر شده و براي انكه انسان‌ها براي تامين حقوق خويش به خشونت و زور متوسل نشوند، بايد اين حقوق را به رسميت شناخت تا ديگر شاهد چنين مشكلاتي نبود.
آيا در اسناد بين‌المللي مربوط به حقوق بشر، ملاكي براي شناخت تفاوت انسان‌ها در برخورداري از حقوق و مزايا ارائه شده، يا آنكه معتقدند بايد همه در اين زمينه از حقوق يكسان بهره‌مند باشند؟
طبيعي است كه ميان انسان‌ها از جهات مختلف تفاوت وجود دارد. اولين تفاوت اين است كه كشورهاي مختلف‌، داراي نظام‌ها و دولت‌هاي گوناگون بوده و افراد هر كشور به موجب داشتن تابعيت، از افراد كشور ديگر در استفاده از حقوق و امتيازات متمايز مي‌شوند. از اين رو، اگرچه در كنوانسيون رفع تبعيض نژادي آمده كه نبايد بين قوميت و زبان‌ها و مليت‌ها هيچ تفاوتي قائل شده، ولي با اين حال كشورهايي كه اين كنوانسيون را تصويب كرده‌اند، مي‌گويند كه به اتباع خود، امتيازهايي از نظر فرهنگي، آموزشي و يا اقتصادي مي‌دهيم كه به اتباع خارجي ساكن در كشورمان عطا نمي‌كنيم. اين نوع موارد، شامل مصاديق تبعيض نشده و به جهت تفاوت‌ها است كه كشورها اين چنين عمل مي‌كنند.
البته در اينگونه موارد، ملاك‌ها و دلايلي وجود دارد كه وجود تفاوت‌ها را توجيه و قابل قبول مي‌نمايد.
حداقل چيزي كه در اين خصوص مي‌توان گفت: اين است كه شهروند يك كشور، ماليات پرداخت مي‌كند و به سربازي مي‌رود; ولي شخصي كه تابع كشور ديگر بود و در اين كشور به سر مي‌برد، مالياتي نمي‌پردازد و در مورد خدمت نظام وظيفه نيز تعهدي ندارد. بنابراين طبيعي است كه او از برخي حقوق و مزايا محروم شود.
به نظر بنده، وجدان عمومي انسان‌ها اين گونه تفاوت‌ها را مي‌پذيرد.
يكي ديگر از چيزهايي كه مي‌تواند معيار تفاوت باشد، ميزان تحصيلات است. بديهي است كسي كه ميزان تحصيلات بالاتري نسبت به ديگران دارد، بايد از يكسري امتيازهايي برخوردار شود كه حق او است و نمي‌توان دستمزد و حقوق يا امكاناتي را كه او بايد استفاده كند، با ديگران يكسان دانست. اما اگر زمينه دستيابي به تحصيلات بالاتر، رسيدن به مراحل بالاتر علم و دانش به قوم، نژاد يا مليت خاصي انحصار يابد، اين امر خلاف تساوي حقوق انساني است. از اين رو، در كنفرانس جهاني رفع تبعيض نژادي - كه آخرين بار در دوربان آفريقاي جنوبي در سال 1380 ش برگزار شد - دبير كل سازمان ملل در آن جا اعلان كرد: بعد از آفريقاي جنوبي، مسئله تبعيض نژادي به طور رسمي از بين رفته و اگر هم وجود داشته باشد، به طور غيررسمي است. از جمله موارد تبعيض نژادي اين است كه براي همه زمينه برخورداري از شغل مناسب و يا داشتن تحصيلات و مهارت‌ها فراهم نباشد. ما مدعي نيستيم كه بايد به هر بي سوادي، هر چيزي را داد، ولي معتقديم; بايد كاري كرد كه زمينه تحصيل براي همگان وجود داشته باشد. اين كه افراد وابسته به يك نژاد خاص، از داشتن امكانات تحصيل دانش محروم باشند، باعث مي‌‌شود كه امكانات تربيتي و اخلاقي آنها نيز فراهم نگشته و در نتيجه، افرادي بي سواد، بداخلاق و فاسد خواهند شد. در حالي كه تساوي حقوق كه از كرامت انساني ناشي مي‌شود - اقتضا مي‌كند كه زمينه براي همه به طور يكسان فراهم باشد. وقتي اين زمينه فراهم گرديد ما مي‌پذيريم كه افراد در اين خصوص با هم تفاوت داشته و بسته به نوع تفاوت‌هايشان، از حقوق و مزاياي بيشتري برخوردار خواهند شد.
به نظر مي‌رسد كه براي فهم حقوق اساسي و اوليه آنان، بايد ملاك و معيار خاصي ارائه كرد. مثلا مرحوم علامه طباطبايي (ره) در الميزان مي‌گويد: توحيد و خداپرستي جزء حقوق اوليه انسان‌ها است به عبارت ديگر، اگر خداوند خالق انسان بوده و نسبت به او ربوبيت دارد، انسان بايد در ذات خويش به خداوند توجه داشته باشد. حتي جنگ‌هايي كه در اسلام وجود داشته، براي رفع موانع حقوق اوليه انسان‌ها بوده است. در اين جا اختلاف با ديگران، صورت مبنايي پيدا مي‌كند. به همين جهت، بايد معيار و ضوابط فهم حقوق اوليه و اساسي انسان را تعريف كرد، تا ديدگاه اسلام در خصوص حد و مرز اين حقوق دانسته شود.
از يك منظر، سخن شما درست است و بايد براي شناخت حقوق اساسي انسان، ملاكي را ارائه داد. اما براي به دست آوردن اين ملاك، نخست بايد به سراغ ديدگاه فلاسفه شرق و غرب و فلاسفه اسلامي رفته و تعريف آنها از انسان و كرامت انساني را مورد تحليل و بررسي علمي قرار داد و اين كه آيا انسان فطرتا از اين حقوق برخوردار است يا نه؟ اينها مباحثي است كه هنوز حل نشده و براي فهم ملاك و معيار مشخص در اين باره، بايد اين مطالب مطرح شود. اما در مجموع و با توجه به تجربيات بشري و درك اوليه و طبيعي انسان‌ها مي‌توان گفت: انسانداراي كرامت است. آنها بر اين باورند كه فارغ از همه ايده‌ها و نظرها و جدا از مباحث موجود در اديان، اجمالا مي‌توان گفت كه همه انسان‌ها در اين حقوق مشتركند. حقوق بشر نمي‌گويد: خدا وجود ندارد، هر چند ممكن است عده‌اي از آنها در عمل ملحد باشند; بلكه حقوق بشر بر اين نيست كه به اين موضوع بپردازند. آنچه حقوق بشر بدان پرداخته، اين است كه فارغ از نژاد و مذهب و عقيده انسان‌ها، يك سلسله اصولي كلي، در درون همه انسان‌ها وجود دارد كه بايد به رسميت شناخته شده و مورد توجه قرار گيرد.
همين بشري كه به اذعان اديان، ‌مخلوق خداوند است و در مكاتب الهي و آسماني، آفريده حق تعالي دانسته شده است، داراي يكسري مشتركات است كه مي‌توان آنها را مبنا قرار داد و آن را ميان همه انسان‌ها عموميت بخشيد. اگر درخصوص برخي موارد با هم اختلاف داشتيم، مي‌توانيم با يكديگر به بحث و گفت‌وگو نشست. ولي به هر حال برخي مشتركات وجود دارند كه مي‌توان در مورد آنها به توافق جمعي رسيد، چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «قل يا اهل‌الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم»، يعني ما بايد يك كلمه يكساني را بيابيم و آن را ترويج كنيم. اگر چه ممكن است از نظر فلسفي و يا مذهبي نتوان به سادگي مرزبندي مشخصي را تعريف كرد و ملاك‌هاي معيني را ارائه دارد كه قابل اشكال و تشكيك باشد. اما قائلان حقوق بشر معتقدند كه ما مي‌توانيم به يك وجدان جمعي دست يابيم و بر سر برخي مشتركات به توافق نظر برسيم. به نظر بنده، اين موضوع از مباني اوليه حقوق بشر است و مي‌كوشد تا يك نظر جمعي و قابل قبول هم را ارائه دهد. البته ترديدي وجود ندارد كه از نظر اديان الهي به خصوص دين اسلام، توحيد امر مهمي است و همانگونه كه قرآن كريم فرموده، فلسفه خلقت انسان، پرستش خداوند است: «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» و يا شرك داشتن نسبت به خداوند، نابخشودني معرفي شده است: «ان الله لايغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء» و يا در قرآن كريم آمده است كه اگر كسي از جاده توحيد خارج شود و از هواي نفس پيروي كند، «اخذ الي الارض» مي‌شود و حتي از انعام هم پست‌تر خواهد شد. ما همه اين آيات را كه بر وحدانيت و توحيد ربوبي و يا عبادي دلالت دارند، مي‌پذيريم. ولي درحقوق بشر بحث روي اين است كه آيا اگر كسي موحد نباشد و هدايت پيدا نكند، از انسانيت ساقط است؟ آيا انساني كه هيچ جرمي مرتكب نشده و به كسي ظلمي نكرده، صرفا به جهت موحد نبودن مي‌توان او را كشت و حق حيات را از او سلب كرد؟
البته بايد توجه داشت كه ما مي‌پذيريم; هدف بعثت انبيا هدايت انسان به سوي توحيد و نيل به سعادت و نيكبختي است. در اين ميان، برخي تعاليم انبيا را پيروي مي‌كنند و پاداش اعمال خود را به وسيله ورود به بهشت و تقرب به خداوند مي‌يابند و عده‌اي نيز از سخنان هدايت‌بخش رسولان الهي روي گردانيده و در آخرت در شمار زيان‌كاران خواهند شد. اما بحث‌ما اين است كه انسان بدون درنظر گرفتن عقيده و مذهبش چكونه است؟ آيا اگر كسي كافر شد، از انسانيت خارج شده و به آساني مي‌‌توان او را كشت؟ اينها از اموري است كه قابل بحث و تامل بيشتر است و به آساني نمي‌توان گفت كه اگر كسي توحيد را نپذيرفت، از جرگه انسانيت خارج شده و حق زندگي ندارد.

 

 
برای معانی دیگر واژه حقوق به صفحه حقوق (ابهام‌زدایی) مراجعه نمایید.

حقوق علم بررسی قواعد اجتماعی و سیر تحول این قواعد است. بررسی روابط بین دولت و شهروند (حقوق عمومی)، روابط بین اشخاص خصوصی با هم (حقوق خصوصی). حقوق بین الملل نیز به مسائل و روابط بین ملت ها، دولت ها، اشخاص و سازمانها در عرصه فراملی و بین‌دولی می‌‌پردازد.

علم حقوق در شاخه‌های اصلی خود نیز انشعابات داخلی دارد:

  • در حقوق عمومی:
    • "حقوق اساسی" به نحوه اعمال حاکمیت ملی، توزیع قدرت در میان قوا، حقوق بنیادین ملت و نهادهای اصلی قدرت با کارکرد هر یک می‌‌پردازد و "حقوق اداری" به روابط میان سازمانهای اداری دولت با مردم اختصاص دارد.
    • در "حقوق کیفری" که از رشته‌های مهم حقوق عمومی است که مستقل از آن گسترش یافته است، پدیده مجرمانه شدت و نوح برخورد و میزان قبح جامعه و تحت تأثیر قرار گرفتن افکار عمومی در این خصوص را مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
  • در حقوق خصوصی:
    • رشته اصلی "حقوق مدنی" است که به روابط میان اشخاص صرف نظر از موقع اجتماعی آنان می‌‌پردازد.
    • حقوق تجارت
    • آیین دادرسی
  • در حقوق بین الملل:
    • حقوق بین‌الملل خصوصی که هر یک به شعبات فرعی بسیار تقسیم می‌شوند.
    • حقوق بین‌الملل عمومی نیز به رابطه دولتها ،به منزله اعضای مستقل و برابر در جامعه بین المللی، با یکدیگر و با سازمانهای بین المللی و اخیرا اشخاص خصوصی می‌‌پردازد.

"حقوق بشر" که از شاخه‌های جدید حقوق است و جای اصلی آن در فلسفه حقوق قرار دارد، از لحاظ عملی بیشترین مباحث خود را در حقوق بین الملل عمومی و حقوق عمومی مطرح ساخته است.

 


کد های محل خدمت
((( کدهای مراکز آموزش نظام وظیفه )))



کد 1 : مرکز اموزش ولیعصر تبریز

کد 5 : کرمان ارتش

کد 6 :اراک نیروی انتظامی

کد 12 : مربوط به نیروی انتظامی مرزن آباد چالوسه

کد 35 : نیروی زمینی ارتش تهران آموزشی 01

کد 36 : نیروی زمینی ارتش تهران آموزشی 02

کد 37 : ارتش نیروی زمینی عجب شیر

کد 38 : ارتش نیروی زمینی ۰۴بیرجند

کد 47 : نیروی زمینی ارتش گروه 33 توپخانه پرندک

کد 49 : نیروی زمینی ارتش لشگر 16 زرهی قزوین

کد 75 : وزارت دفاع قزوین

کد 80 : ستاد مشترک سپاه

کد 82 : سپاه مرودشت

کد 87 : نیروی مقاومت سپاه پادگان خاتمی یزد

کد 88 : نیروی هوائی سپاه اردکان

کد 89 : سازمان زندان کرج

کد 94 :سپاه پادگان ولیعصر ساری

کد 135 : سپاه شهید قدوسی یزد

کد 182 : نیروی هوائی تهران ارتش

کد 185 : نیروی زمینی سپاه شهدای کرمانشاه

کد 215 : پادگان شهید پازوکی سپاه (لشکر 27 ) واقع در افسریه

کد 226 : مازاد (یعنی در روز تقسیم هر جا که نیرو لازم بود به انجا اعزام خواهید شد)

کد 234 : نیروی دریایی

کد 256 : نیروی زمینی سپاه (پادگان شهید مدرس واقع در اتوبان تهران - کرج)

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

Y o g a

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

تطابق درست کت با یک کراوات مناسب، روش عالی برای خوب به نظر رسیدن است. به این نکات توجه کنید تا هماهنگ کردن درست کت و کراوات را بیاموزید.
 
 

 

1- به قفسه لباستان نگاه کنید و کت شلواری را که دوست دارید بپوشید، انتخاب کنید. آن را روی یک سطح هموار مثلا روی تخت یا میز تاشو پهن کنید.

2- پیراهن هایی را که می خواهید با آن کت بپوشید، انتخاب کنید. مطمئن بشوید که رنگ کت و پیراهن با یکدیگرهماهنگ و متناسب است. پیراهن مورد نظر را در کنار کت قرار بدهید.
 
3- حالا کراواتهای مختلف را انتخاب کنید. آنها را بر روی کت و پیراهن قرار بدهید. بهترین روش برای تطبیق دادن آنها با یکدیگر، توجه به رنگ غالب پیراهن و کت و همچنین طرح اصلی آنها است.
 
 
 
 
 
4- برای یک کت شلوار و پیراهن ساده، می توانید از هر کروات ساده ای که رنگ آن با کت و پیراهن شما هماهنگ باشد، استفاده کنید. البته این همیشه به این معنا نیست که مثلا آبی را فقط با آبی بپوشید. شما می توانید یک کراوات زرد رنگ را انتخاب کنید که بر روی یک کت شلوار و پیراهن آبی عالی به نظر می رسد. اگر می خواهید از رنگ متضاد استفاده کنید، از گردونه رنگی استفاده کنید.
5- زمانی که پیراهن سفید می پوشید، هر نوع کراواتی با آن خوب به نظر می رسد. پوشیدن کت شلوار سفید نیز مانند یک بوم سفید نقاشی است که شما می توانید هر رنگ و طرح کراواتی را که دوست دارید با آن بپوشید.
 
 
 
چگونه يك پیراهن مردانه مناسب انتخاب كنيم
 
6- برای کت و شلوار راه راه، اگر راه های آن ضعیف و کمرنگ هستند، رنگ خود کت را زمینه اصلی قرار بدهید و کراوات را با آن هماهنگ کنید، درست مثل اینکه یک کت ساده پوشیده اید. اما اگر راه های کت برجسته و مشخص هستند، کراواتی را انتخاب کنید که به خوبی با رنگ راه های کت شما هماهنگ است. کتی با راه های قرمز مشخص را می توانید با کراوات قرمز رنگ بپوشید. کراوات شما می تواند ساده یا طرح دار باشد، اما مهم این است که با رنگ راه های کت متناسب باشد.
 
 
 
نکاتی در مورد پوشیدن کت و شلوارهای رنگ روشن بهاری
 
 
7- برای پیراهن طرح دار، رنگ کراواتی را انتخاب کنید که هنگام نگاه کردن به پیراهن از دور، آن رنگ غالب و برجسته است. شما می توانید با این پیراهن، یک کراوات طرح دار، راه راه یا چهارخونه بپوشید. به خاطر داشته باشید که وقتی کراوات طرح دار انتخاب می کنید به رنگ غالب آن دقت کنید تا با رنگ اصلی پیراهن طرح دارتان هماهنگ باشد.
 
 
 
 
 
چگونه از يك دستمال جيب استفاده كنيم

8- از طرف دیگر هماهنگی کت و کراوات مطرح است. اگر می خواهید کراواتی با رنگ متفاوت بپوشید، مطمئن بشوید که رنگ متممی را انتخاب می کنید. شما می توانید برای این کار از گردونه رنگی کمک بگیرید. به عنوان مثال یک پیراهن صورتی را با یک کراوات قرمز رنگ یا کراوات آبی روشن؛ پیراهن آبی را با کراوات زرد، طلایی یا آبی؛ و پیراهن مشکی را با کراوات سفید، خاکستری یا نقره ای بپوشید.

به خاطر داشته باشید که کت شلوار، پیراهن و کراواتی که انتخاب می کنید، هرسه طرح دار نباشد. حداقل یکی از آنها باید ساده باشد.

  10  چیز که خداوند در مورد آن ها هرگز از تو

 سوال نمی کند

 

 

1-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،

بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
 3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
 بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
  بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقيري را دستگيري نمودی؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
  بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودي وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
 8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
  بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
 بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان
 
 خود احساس شرمندگی می کردی؟

 

============ ========= ========= ======

 

 

هميشه رفتن رسيدن نيست،


اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست.

 

در بن بست هميشه راه آسمان باز است،


پرواز را بايد آموخت!

هر چه نور بيش تر ، سايه ها عميق تر!


"گوته"

 

اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش

 نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن

 باشه
يا کاري کن که قابل نوشتن باشه!
"بنيامين فرانکلين"

 

 

عشق مانند ساعت شني مي ماند قلب را پرمي کند، مغز را خالي.

  برای  دریافت مطالب بیشتر کلیک کنید !!!ا

 

تعلل درد زمان است.

از ادوارد يانگاميل

و

 

زندگی مثل «دوچرخه‌سواری» می‌مونه. واسه‌ی

 حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی.

آلبرت انیشتین

 

سیر تکامل تیپ در ایران
 
 
 




 Effect of nationality under international law

an individul having an internatinally valid nationality will be in a better position than one who has not in two principal respects: his state may not deny him entry to its territory, and he will qualify for protection by his state while he is abroad.

so far as concerns the admission of an individual into a state, strictly speaking, the rule is not that the individual may enter as of right, but rather that should any state other than that of his nationality wish to expel him, the state of his nationality may not refuse to admit him. The right thus belongs to state, not to individuals.

Indeed, the individual may BE OBLIGED TO RETURN if expelled from a foreign state whether he wants to or not unless another state agrees to admit him.

The diplomatic protection of nationals is dealt with in a separate section.

Suffice it to say here that, alkthough a natiomal qualifies for protection by his state while he is abroad; whether he will receive it will depend entirely upon the decision of his government.

 He has no protection as of right.

He may also be protected while resident within his own state, for many states rebates refuse to extradite nationals

in circumstances which would otherwise have justified such extra-dition.

states have,on rare occasions, asserted the right to protect abroad persons who were not nationals, either because the person abroad persons who were not nationals,either because the person concerned had begun but not completed a naturalization procedure, or because he had undergone service in the protecting states armed forces.

 such cases may be regarded as anomalous.

                    in the contemporary world, the chief advantages of the possession of a nationality are conferred by treaties rather than by customary international law. the object of the conclusion of most treaties is to confer benefits upon the nationals of the contracting states.this applies to treaties of friendship,commerce and navigation,consular treaties,treaties on establishment,treaties

concerned with telecommunications,postal services,international travel by road,rail or aircraft,the administration of justice,etc.

for every treaty dealing with military alliances or such matters of high politics, there are a hundred falling into these mundane categories.

one frequently employed technique by which benefits are accorded under treaties to nationals is the most-favoured nation clause.

(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

آبدیت آویرا-softpedia-20-2009

ارسال SMS بدون افتادن شماره برای فرد مورد نظر


قصد داریم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنیم. مطمئنأ برای شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید. این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ مخفی میمانید. این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد. پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.

ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.
حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل info@kamyabonline.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید.

اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد کرد.

 

نوشته شده توسط مسعود در 17:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

عاشق بمان

عاشق بمان


مهم این نیست که هستی آن چه اهمیت دارد این است که همیشه


عشق بورزی و آن چه تو را باید شادمان کند این است که روزت


را با عشق آغاز کنی و شب هنگام با یاد عشق سر به بالین بنهی


محبت و صداقت باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد و از درون


و برون یکی شوی مثل نفس کشیدن که همه اعضا با هم به اتحاد


می رسند در رساندن دم به بازدم
عشق گوهری است بس زیبا و فریبا و هنرمند واقعی در زندگی


کسی است که با تراش محبت و صداقت آن را چونگینی برانگشت
عشق روح خود کند .


کسی که موهبت عشق را باور دارد و به خاطر آن به تمنای نفس


پشت می کند در واقع خدا را شناخته و با توسل به عشق الهی


خود را از هر رویدادی نا خوشایندی دور می کند
در گنجینه روزگار رازی با ارزش تر از مهر ورزیدن نخواهی یافت


و هیچ چیز درد دنیا بر مسندی بالا تر از نوز محبت بر قلب کسی


نمی نشیند خدا خود مظهر عشق و بخشش است و فقط با یک زبان


باید بااو سخن گفت زبان دل مهربان زبان دل بخشنده و بی کینه ....

هیچ به این اندیشیده ای که به نام خدا چه کارها را نمی توان کرد
آری تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما کینه دوست را به دل بگیری
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما به وفاداری دوست توجه نکنی
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما آبروی دوست را بر باد دهی و
ویرانش کنی

در یاب که اگر به نام خدا می گوییی یعنی عاشقی و عاشق یعنی
ع:عطر وجودت روح نوازاست
ا:ایثار مثل زدنی است
ش:شهره به مهربانی داری و...
ق:قناری خوش الحان روضه رضوانی
حالا بگو چه کم داری؟
مطمئن تر از این کشنی چه دیده ای که از دریای مهر ورزی می هراسی ؟
قسم به هر چه درد منده در این دنیاست عاشق بمان
به سوز دل عاشق که تنها مرهم زخم دل تنهای دوست توی
عاشق بمان محبت کن و بدون چشمداشت ببخش
دل را به خدا بسپار برایش دلبری کن آری با مهربانی توجه اش
را به خودت جلب کن با عفو وراهایی نگاهش را معطوف خود کن با
خیر خواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا و در انوار نورانی
حکمت الهی اش غر ق در سرور شو این عطر مشام انگیز الهی
بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد ..

سرطان پوست

سرطان پوست ، روز به روز سيطره خود را بر جامعه بشري افزايش مي دهد  و با ياري نور آفتاب ، افراد بيشتري را به دام خود مي كشاند . اين بيماري ، از جمله  سرطان هايي است كه بيشترين شتاب را در ميزان رشد سالانه دارد . هر سال كه مي گذرد شيوع اين معضل پزشكي بيشتر مي شود . از مهم ترين علل اين افزايش ،  تغيير عادات مردم در مواجهه با نور آفتاب است . امروزه  در كشورهاي مختلف دنيا آداب معمول در لباس پوشيدن ، به سمت عريان بودن گرايش پيدا كرده است و بسياري از ورزش هاي تفريحي مانند شنا ، قايقراني ، كوهنوردي و اسكي زير نور مستقيم آفتاب انجام مي شود .

در كشور ما ، بسياري از  روستاييان ، كه مشاغلي مانند كشاورزي و دامداري دارند ، كوچك ترين اطلاع هستند از آثار مضر نور آفتاب ندارند و بدون هيچ ملاحظه اي ساعت هاي متمادي زير نور آفتاب مشغول كار و فعاليت مي شوند و اين يكي از علل شايع بودن بيماري هاي مختلف پوستي به خصوص سرطان هاي پوست در اين قشر زحمتكش كشورمان است .

در شهرهاي بزرگ مانند تهران نيز كم نيست تعداد افرادي كه از لزوم  كاربرد  كرم هاي ضد آفتاب بي اطلاع هستند .

از ديگر علل افزايش سرطان هاي پوست ، تخريب لايه ازون و گرم شدن درجه حرارت زمين است  كه علت اصلي آن ، صنعتي شدن جهان و تخريب منابع طبيعي ، و آلودگي محيط زيست با زباله هاي صنعتي است . نور آفتاب ، دشمن اصلي پوست است و مهم ترين علت پيري پوست و پيدايش چين و چروك هاست .

اشعه هايي كه به زمين مي رسند از سه جزء تشكيل شده اند : 1 نور قابل رؤيت ( 50 در صد ) ، اشعه مادون قرمز ( 40 در صد ) و اشعه ماوراء بنفش ( 10 در صد ) . اشعه ماوراء بنفش يعني عامل اصلي آسيب رساندن  به پوست از طيف هاي مختلفي تشكيل شده است كه مهم ترين آن ها اشعه هاي  UVA  و UVB هستند .

حال كه متوجه شديم ، نور آفتاب دشمن پوست و عامل اصلي چين و چروك صورت ، ايجاد لكه هاي و ايجاد سرطان هاي مختلف پوستي است ، قبل از پرداختن به بحث كرم هاي ضد آفتاب توجه شما را به چند توصيه در مورد چگونگي پرهيز از نور آفتاب جلب مي كنيم :

1 از هر گونه مواجهه غير ضروري با نور آفتاب خودداري كنيد .  سعي كنيد بين ساعت هاي 10 صبح تا 3 بعد از ظهركه بيشترين ميزان اشعه مضر آفتاب وجود دارد ( به خصوص در فصل تابستان ) از خانه  يا محيط هاي سربسته خارج نشويد . سعي كنيد در سايه حركت كنيد و از مكان هايي كه نور آفتاب به طور مستقيم مي تابد عبور نكنيد .

2 با روش هاي مختلف ، جلوي تابش نور آفتاب به پوست را بگيريد .  مثلاً لباس هاي آستين دار و جوراب هاي ضخيم بپوشيد . وقتي مي خواهيد از جايي عبور كنيد كه آفتاب مستقيم مي تابد ، مي توانيد اگر مجله و يا چيزي مشابه آن را در دست داريد جلوي صورت خود بگيريد . حتي خانم هايي كه چادر مي پوشند ، با دقت آن را مقابل صورت قرار دهند .  در مورد دست ها نيز بهتر است دستكش بپوشيد و يا آن ها را زير چادر نگه داريد .  داخل خانه يا جاهايي كه پوشش كامل نداريد به هيچ وجه در مقابل نور مستقيم آفتاب قرار نگيريد و از سايبان ، چتر ، و يا كلاه هاي لبه دار استفاده كنيد . استفاده از اين كلاه ، به ويژه براي افرادي كه در مزارع كار مي كنند ، بسيار مهم است . اندازه لبه اين كلاه ها ،  بايد حداقل5/7 سانتي متر باشد .

3 هر روز به طور مرتب از فرآورده هاي ضد آفتاب استفاده كنيد .  به نوشته هاي روي جعبه اين فرآورده ها دقت كنيد و عدد مربوط به عيار حفاظتي يا  SPF را بخوانيد ؛ اين عدد بايد حداقل برابر15 باشد . حتي در فصل زمستان و در هواي ابري و حتي در مواقعي كه در منزل هستيد نيز از ضد آفتاب استفاده كنيد .

4 از برنزه كردن پوست بپرهيزيد و كمتر حمام آفتاب بگيريد .  از رفتن به سالن هاي مخصوص برنزه كردن پوست كه از اشعه مصنوعي فرابنفش A  براي اين كار استفاده مي كنند خودداري كنيد . در صورتي كه خيلي تمايل داريد كه رنگ پوستتان برنزه باشد ، از كرم هاي مخصوص برنزه كردن استفاده كنيد تا ضمن در امان ماندن از اشعه آفتاب رنگ دلخواهتان را نيز به دست آوريد  ؛ البته استفاده از اين كرم ها نيز بي ضرر نيست .

5 از آموزش به ديگران غافل نباشيد ، به خصوص به كودكانتان ياد بدهيد كه از آفتاب دوري كنند .  دوران  كودكي ، مهم ترين سن از نظر دريافت اشعه مضر آفتاب است و بسياري از عوارض آفتاب كه در سنين ميانسالي و پيري ظاهر مي شود به ويژه يكي از سرطان هاي بسيار خطرناك پوست به نام ملانوم بدخيم ، حاصل تماس با آفتاب در سنين كودكي است . كودكان به دليل فعاليت بيشتر و بازي هاي خاص اين دوران كودكي ، بيشتر در معرض تابش آفتاب قرار مي گيرند ؛ لذا از پوشاندن لباس هاي بدون آستين به آن ها ، به خصوص در فصل تابستان ، خودداري كنيد و آنها را به استفاده از كلاه عادت دهيد . آموزش به كودكان در زمينه دوري از آفتاب و استفاده از ضد آفتاب ها اهميت زيادي دارد . به ديگر افراد بزرگسالي كه نسبت به اين مساله آگاهي ندارند هشدار دهيد و آن ها را از خطرهاي آفتاب آگاه سازيد .

استفاده از ضد آفتاب براي جلوگيري از سرطان پوست و پيري زودرس و ديگر آثار مخرب آفتاب  ضروري است . در حقيقت ، استفاده از يك ضد آفتاب مناسب ميزان تأثير اشعه ماوراء بنفش را بر روي پوست كاهش مي دهد و علاوه بر جلوگيري از آثار ديررس آفتاب مثل سرطان ، از آثار زود رس آن مثل آفتاب سوختگي ، قرمزي و تيره شدن پوست نيز مي كاهد . در صورتي كه به طور مرتب از ضد آفتاب استفاده كنيد ، احتمال ايجاد لكه هاي پوستي به ويژه روي صورت بسيار  كمتر مي شود . همچنين ، ضد آفتاب به دليل جلوگيري از تخريب الياف پروتئيني پوست ، يعني كلاژن و الاستين ، از پير شدن پوست  افتادگي آن ، پيشگيري مي كند .

به صور كلي ، دو نوع ضد آفتاب وجود دارد :  ضد آفتاب هاي فيزيكي و ضد آفتاب هاي شيميايي . در ساختمان ضد آفتاب هاي شيميايي ، از موادي مانند PABA ، ساليسيلات ها و سينامات ها كه جلوي اشعه UVB را مي گيرند و بنزوفنون ها و دي بنزوئيل متان ها كه جلوي اشعه UVA  را مي گيرند ، استفاده مي شود  . البته  گاهي پيش مي آيد كه افراد به يكي از اين مواد  حساسيت دارند و استفاده از اين مواد موجب قرمزي و خارش پوست صورت آن ها مي شود . در ساختمان ضد آفتاب هاي فيزيكي ، از موادي مانند اكسيد روي و دي اكسي تيتانيوم استفاده  مي شود كه احتمال حساسيت به آن ها بسيار اندك است . توصيه ما اين است كه براي كودكان و نيز در افراد مبتلا به بيماري هاي پوستي خاص كه پوست آن ها تحريك پذير است ، از ضد آفتاب هاي فيزيكي استفاده شود .

به چند نكته بر روي برچسب ضد آفتاب دقت كنيد : شماره SPF آن بايد حداقل 15  يا بالاتر باشد . مقاوم و يا عايق در برابر آب باشد . ضد تعريق و شست شو باشد . جلوي اشعه هاي UVA  و  UVB را بگيرد .  تاريخ مصرف آن نگذشته باشد . ساخت يك شركت معتبر باشد و تقلبي نباشد .

توصيه مي كنيم انتخاب  ضد آفتاب مناسب براي پوست خود را به يك  متخصص پوست واگذار كنيد ؛ چون هر نوع ضد آفتابي براي هر پوستي مناسب نيست . به عنوان مثال ، براي پوست هاي مستعد به آكنه ( جوش غرور جواني ) و چرب ، بايد از ضد آفتاب هايي استفاده كر دكه حداقل چربي را داشته باشند يا به اصطلاح oil free     باشند . كيفيت برخي محصولات خارجي بسيار خوب است ( البته نه همه آنها ) و البته قيمت بالايي هم دارند ، با توجه به اينكه ضد آفتاب را بايد به طور مداوم استفاده كرد و............ ......... ......... .......

با توجه به اينكه شركت هاي مختلفي در كشورمان ضد آفتاب هاي متنوع و بعضاً با كيفيت هاي قابل مقايسه با انواع خارجي توليد كرده اند براي اكثر خانواده ها استفاده از ضد آفتاب هاي ايراني تاييد شده توسط متخصصان پوست اقدامي مقرون به صرفه و مناسب است . تجربه خود شما در انتخاب ضد آفتاب هم بسيار مهم است . ضد آفتابي كه مثلاً براي دوست شما بسيار مناسب است مي تواند براي شما مضر باشد . ممكن است شما يك ضد آفتاب خوب و با قيمت بالا تهيه كنيد ؛ اما هنگام استفاده احساس راحتي نكنيد مثلاً احساس گرمي و خفكي داشته باشيد يا به آن حساسيت داشته باشيد و پوستتان قرمز شود يا خارش پيدا كند . از همه مهم تر اينكه ممكن است صورت شما هنگام مصرف آن جوش بزند . همه اينها ، علل خوبي براي عوض كردن ضد آفتاب است . آنقدر تجربه كنيد تا نوع مناسب را براي پوست خود بيابيد .

استفاده از ضد آفتاب در دوران كوودكي حتي مهم تر از جواني است ؛ بنا بر اين كودكانتان را به مصرف آن عادت دهيد . هر روز بايد از ضد آفتاب استفاده كني و حتي در فصل زمستان و در هواي ابري نيز آن را ترك نكنيد  در صورتي كه در فصل زمستان يا در هواي ابري هستيد و كارتان در خانه و محلي است كه نور مستقيم آفتاب وجود ندارد ، مصرف يك بار در روز ضد آفتاب كافي است ؛ اما در صورتي كه در بيرون خانه و در هواي آفتابي قرار داريد هر 3 تا 4 ساعت ضد آفتاب مصرف كنيد . در مصرف ضد آفتاب صرفه جويي نكنيد . به دليل گراني قيمت ، بعضي از مصرف كنندگان فقط پوست خود را كمي چرب مي كنند كه اين كافي نيست براي صورت بايد حدود نصف قاشق چاي خوريي معادل يك بند انگشت ضد آفتاب استفاده كرد . ضد آفتاب فقط مخصوص صورت نيست و بايد به هر قسمت از پوست كه روباز باشد مانند گردن ، گوش ها و پشت دست ها ماليده شود . ضد آفتاب را مستقيماً روي پوست بماليد و كرم ديگري مثل لوازم آرايش را زير آن مصرف نكنيد . ابتدا صبر كنيد تا ضد آفتاب كاملاً روي پوست جا افتاده و خشك شود و سپس كرم آرايش روي آن بماليد يا لباس بپوشيد . توصيه مي شود ضد آفتاب حداقل 15 تا 30 دقيقه قبل از بيرون آمدن از خانه و تماس با آفتاب مصرف شود . بهتر است ضد آفتاب نزديك چشم ماليده نشود به ويژه اگر ورزش يا فعاليت زيادي مي كنيد ؛ زيرا مواد شيميايي ضد آفتاب مي توانند موجب تحريك چشم شود براي محافظت از پوست دور چشم  خود چشم ( براي پيش گيري از آب مرواريد ) بهترين راه استفاده از عينك مقاوم در برابر اشعه ماوراء بنفش (  UV)  است .

نكته آخر و مهم تر از همه آن كه مصرف ضد آفتاب به اين معني نيست كه مي توانيد بدون هيچ اشكالي مقابل آفتاب برويد . چنين فكري باعث مي شود كه ضرر ضد آفتاب بيش از نفع آن شود  بنا بر اين بايد ضمن استفاده مرتب از ضد آفتاب ، از نور مستقيم آفتاب نيز دور بود و ساير روش هاي مقابله با آفتاب مانند لباس پوشيدن و استفاده از كلاه و سايه بان و غيره را نيز فراموش نكرد . البته اثرات مفيد نور آفتاب براي ساختن يتامين D  نيز نبايد دور از نظر بماند اما لازم به ذكر است كه مقدار ويتامين D  لازم با رژيم غذايي مناسب قابل دستيابي است و اگر از رژيم غذايي مناسب استفاده شود كمبود آن مشخص نخواهد شد

راز زندگی


در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده
سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند
در حال که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای کهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب
و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید


 

 

چگونه انتقاد كنيم تا نتيجه بگيريم

 

 

شما در مقابل انتقاد چگونه عمل مي‌كنيد؟

آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟

آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟

پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»

 

 

چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟

  • در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.
  • انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.
  • انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند. و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي

براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم:

اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم؟ "و" چگونه بگوييم؟"

اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.

براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:

  • رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.
  • انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.
  • اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.
  • از عبارت نظر شخصي من اين است استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

  • موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.
  • بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.
  • اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.
  • از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهيزيد.
  • حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.
  • با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد.
  • شتابزده انتقاد نكنيد.
  • بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: « مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود.» در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.
  • اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.
  •  
  • ضرب المثل هاي ملل مختلف پيرامون ازدواج
  •  

از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

1- هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)

3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يوناني)

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)

9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)

10- داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)

15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)

16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)

19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)

26- با زني ازدواج كنيد كه اگر "مرد " بود، بهترين دوست شما مي شد. (بردون)

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)

28- براي يك زندگي سعادتمندانه، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال ". (سروانتس)

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. (كريستين)

30- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. (اسمايلز)

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. (فرانكلين)

32- خانه بدون زن ، گورستان است. (بالزاك)

33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)

34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" مي شوند و اگر "بد" شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! (تن)

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن. (سيريوس)

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)

39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)

40- با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. (سينكالويس)

41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد. (پاستور)

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني)

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)

45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . (آگاتا كريستي)

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند. (جانسون)

48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، تحمل كند. (كينهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت! (روزنامه نگار ايرلندي)

51- هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. (ضرب المثل اسكاتلندي)

52 با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن. (ضرب المثل آلماني)

53 تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني. (شارل بودلر)

54 دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندي)

55 ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. (مثل سانسكريت)

56 زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند. (ضرب المثل آلماني)

57 ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)

58 ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي. (ولتر)

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مسعود در 17:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم بهمن 1387

عروسی

 

 

 

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می کردند. هنگامی که بهرام گور،پادشاه معروف ساسانی از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند.....


 

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می کردند. هنگامی که بهرام گور،پادشاه معروف ساسانی از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می گذارد.. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می گذارند.

زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشکیل خانواده منزلت والایی دیده است. در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت. زرتشتیان که تعداد  آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می باشد پس از گذشت قرن ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می کنند.  به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. بیاییم این آداب انسانی و والا را پاس داریم.

 

خواستگاری

خواستگاری زرتشتیان به این روش است که مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیک برای خواستگاری دختر می روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای که در باره ی خواستگاری از سوی پسر به  پدر دختر نوشته شده همراه خود می برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی کاغذ سبز رنگ و در پاکتی سبز می گذارند و با یک دستمال سبز و یک کله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می برند. جواب نامه  چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می دارد و به دنبال آن  نامزدی آغاز می شود.

 

نامزدی

در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایایی (از قبیل کیف، کفش، پارچه ،‌سکه طلا) به دختر می دهد.دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله که در داخل هر کدام یک شمع روشن قرار دارد همراه آیینه،‌گلاب‌پاش، یک کله قند و  نقل با خود می برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می کنند. چند روزپس از نامزدی،‌خویشان دختر نیز با دو لاله روشن ونقل و کله قند سبز پوش،‌گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می کنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی رود زیرا این کار را گونه ای سبکی ازسوی دختر می دانند. پسر می تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد کند .پس از مدتی،‌که  به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را که باید روزی نیک و مبارک باشد برمی گزینند.

 

عروسی

چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیک به خرید وسایل عروسی می روند. از سوی داماد لباس عروسی (کیف و کفش،‌چند قواره پارچه،‌طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر ( کفش، پیراهن …) خریداری می شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی کنند می برند و خانه را خود تزیین و آماده می کنند. هم چنین در این روز همراه با بر پا کردن جشن کوچکی، با نخی که از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می شود.  گرد همایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش های زیبا می آرایند.عقد و عروسی زرتشتیان در یک روز انجام می گیرد. روز عروسی،‌عروس و داماد وخویشان نزدیک پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌کتاب اوستا، دو لاله ی روشن،‌آیینه،‌نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیک به معبد برده می شود. عروس و داماد در جای ویژه ای که در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.

 

سفره ی پیمان (گواه) یا عقد

سفره ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می شود:گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه ی عسل. سکه ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه ی بخت. لاله( شمعدان)

عروس و داماد روبروی هم می نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می دارند و دو کله قند را به هم می سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می خوانند:

مسابم و مسابم!...........چی چی مسابی؟

مهر و محبت مسابم!.......برای کی مسابی؟

 برای عروس و دوماد!

داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می پوشد. بر گردن آن ها گلوبندی از گل آویزان می کنند و بر پیشانی آن ها خالی سرخ رنگ می گذارند. نخست عروس بر تخت می نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می گذارند.بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان  طبل و شیپور می نوازند. این مراسم را شاه جان گویند. روبروی عروس و داماد موبد و کنارشان خانواده‌های نزدیک می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد که یکی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می باشد انجام می گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هایی از اوستا نموده و اندرز زناشویی می دهد. بعد از طرفین می‌پرسد که آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی رزتشتیان انجام میگیرد و عروس و داماد وشاهدان آنرا گواهی میکنند . پس از پایان مراسم عقد،‌تخم مرغی که در سر سفره عقد بوده به وسیله (موبد) به پشت بام پرتاب می شود. با اینکار موبد حقوقی را که پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه کرده از خانه بیرون می اندازد باین هدف که پدر دیگر حقی به دختر ندارد.

سپس ده موبد در حالی که گلاب و آیینه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آیینه روبروی آنان به آن ها گلاب می دهد و یک نفر دیگر که پشت سر ده موبد حرکت می کند به مهمانان شیرینی  می دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورک یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان که بیشتر سهم خود را به خانه می برند می‌پردازد.پس از انجام مراسم عقد، موبد،‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیک به خانه داماد برده می شوند.  در این مجلس موسیقی زنده نواخته می شود و مهمانان با ترانه های بومی به رقص و پایکوبی می پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می خورند. غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می کشد. گاه نیز با آوردن مطرب ها به اجرای گونه ای نمایش های رو حوضی می پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی  کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می کرد.

در مراسمی دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می خواندند:

آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا.........عقدت می کنم، عقد مدارا

تو که عقدم می کنی، عقد مدارا..................منم عروس می شم حجله می شینم

تو که عروس می شی حجله می شینی.......منم دوماد می شم، پهلوت می شینم

بادا بادا مبارک بادا

 

پا انداز (پاگشا)

در یزد و کرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می برند. بدین ترتیب که سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یکی از زنان خانواده ی عروس) قرار گرٿته زنان فامیل در حالی که صف چهار یا پنج نفری تشکیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حرکت می کنند. چون به کوچه ای باریک ( کوچه ی آشتی کنان) می رسند، می ایستند و می خوانند:

این کوچه تنگه؟  بله......عروس قشنگه؟  بله

دست به زلفاش نزنید....مروارید بنده.  بله

بادا بادا   مبارک بادا.......ای یار  مبارک بادا

 همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور کنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و کندر دود می کنند. زنان شاباش می کشند . بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می آورند. در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می دهند که بیشتر پول و طلاست. در خانه به مهمان ها شربتی به نام (شربت در حجله ) می دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای( گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می دهد. پس از ورود عروس و داماد به حجله،‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیک آنها،‌عروس و داماد به پاشویی یکدیگر می پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار میدهند. عروس و داماد از ظرفی ،مقداری سبزی که  به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می گویند، و مقداری شیر و آب که همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می شوید و سپس عروس پای داماد را می شوید به این نشان که مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاک  گردند و مانند آن ریشه( مورد)  زندگیشان دراز و پردوام باشد.

در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را که در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.  بامداد روزدیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می شود. رسم است که داماد سکه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می گذارد و خواهر شوهر موقع جمع کردن رختخواب، آنرا برمی دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی ) همراه شیرینی و پشمک (برای شیرین کامی ) برای خانواده‌های نزدیک عروس و داماد فرستاده‌می شود.

 

پا تختی

 داماد عصر همانروز ( که روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر که با برگ گل و آب مخلوط میباشد برسر آب روان میرود و پس از خواندن پاره هایی از اوستا به وسیله ی موبد،‌آنرا در آب روان می ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشویی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاک باشد.  دربازگشت، داماد برای دست‌بوسی وسپاس از رنج هایی که پدر برای دختر خود کشیده است به خانه پدرزن می رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن ها در تربیت دخترشان که حالا زن اوست سپاسگزاری می نماید. پدر زن  هدیه‌ای به داماد می دهد. سپس داماد به خانه خود باز می گردد. در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس کاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایایی را که  آماده کرده‌اند به عروس و داماد می دهند. آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را که به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سکه زده شده همراه یک جفت کفش به مادر زن هدیه می کند و یک جفت کفش نیز به خواهر زن می دهد. روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن کوچکی بین دوستان و خویشان بخش می کنند.

رسم است که عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مکان مقدسی و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو  می روند. پس از زیارت، در یک روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می کنند و هنگام ورود آن ها هدایایی به نشان پاگشا به آن ها می دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. پس از آن خویشان نزدیک عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می کنند. گاهی این مهمانی ها به درازا می کشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یکی از خویشان مهمان می شوند. این مهمانی ها نیزهمراه با تشریفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یک شاخه گل و گیاه سبزی یا یک دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن ها داده مقداری (آویشن) که با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند که همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد شادباش می گویند.  زدن دف و خواندن ترانه های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.

                       =================================================

رفتارهایی را که خانمها دوست دارند همسرشان انجام دهند:

 

1-خانمها از اینکه همسرشان در مورد نوع لباس پوشیدن و نوع ارایش کردن پیشنهاد بدهند یا انتقاد بکنند خیلی خوشحال میشوند چرا که می فهمند برای شوهرشان اهمیت دارند البته این رو عرض کنم منظور از انتقاد گیرههای عهد قجر نیست و تو ذوق طرف زدن هم نیست .

 

2- همیشه با ملایمت با اون صحبت کنید زمانی که حرف میزند به چشمانش نگاه کنید

 

3- زنان از اینکه توسط همسرشان نوازش شوند لذت میبرند بهتر است آنها در آغوش بگیرید با موهای آنها بازی کنید با بوسه ای داغ برروی پیشانی صورت آنرا از نعمت احساس آرامش کردن بهره مند سازید

 

4- بعضی وقتها بهتره از سرکار که به منزل تشریف میاورید دست خالی نیمنده و حتی با یه شاخه گل کوجک هم که شده او را غافلگیر کنید حتما احتیاجی نیست که برای غافلگیر شدن از سرویس طلا یا ... استفاده کنید چرا که زن شما از توانایی مالی شما با خبر است

 

5-بهتر است قبل از برقراری رابطه جنسی او را مطلع کنید چرا که امکان دارد در شرایطی نباشند که تمایل به برقراری رابطه داشته باشند در این صورت با بد اخلاقی با هاش رفتار نکنید و این رابطه را به زمان دیگری موکول کنید

 

6- آقایان باید چند تاریخ را حتما یادداشت کنند و به خاطر بسپارند تاریخ ازدواج ، تاریخ تولد همسر و ولنتاین هم امروزه اضافه شده (از معایب زندگی در قرن 20) بهتر است برای این سه تاریخ پس اندازی داشته باشید

 

7- گردش و تفریح از کارهای واجب در طول زندگی میباشد همانطور که کسب درآمد وظیفه شما میباشد به همان مقدار درست و بجا خرج کردن هم واجب میباشد

 

 

8- زنان عادت دارند یک حرف را چند بار تکرار کنند بهتر است با این قضییه کنار بیایید چون راه درمان ندارد

 

9- دز هنگامی که در دوران قائدگی (Period)هستند در رفتارهای انها تغییراتی صورت میگیرد که موقتی هستند کم حوصلگی زود عصبانی شدن احتیاج به هم صحبت و در برخی احتیاج به رابطه جنسی در این دوران وجود دارد

 

10- پوشیدن لباسهای شیک و تزو تمیز استفاده از عطرهای خوشبو کفش همیشه واکس زده انداختن جواربهای سوراخ موهای مرتب صورت صاف روی خندان روابط عمومی بالا نکاتی هستند که حتما شما میدانید و انجام میدهید اینطور نیست...؟

 

11- بهتر است در جمع همسرتان را با اسم صدا نزنید و بجای استفاده از واژه تو از واژه شما استفاده کنید احترام گذاشتن را فراموش نکنید

 

12- رابطه خود با رفقای مجرد خود را اگرچه صمیمی هم که باشند در حد تماس تلفنی و ملاقات یک جلسه در ماه ادامه دهید اگر قصد دعوت کردن دوست مجرد خود را به منزل دارید قبلش با همسرتان هماهنگی کنید بهتر است دوستان مجرد و متاهل خود را دریک جلسه دعوت کنید تا دوست مجرد شما تشویق به ازدواج کردن بشود هرگز خونه دوست مجرد نروید.

 

13- لج و لجبازی زندگی را به آتش میکشد بهتر است شما همسرتان را شرمنده کنید پیش ار اینکه اون اینکار را انجام دهد


نوشته شده توسط مسعود در 14:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم آذر 1387

کدوم انگشتتو بیشتر دوست داری؟

                 "سير مرد سالاری از عهد بوق الی الابد"

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خير نديده! من تا نكشمت راحت نميشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته ميشم!

زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!

مرد: بلند خنديده؟! اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش!

 

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سايهء شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.

 

 

 

نيم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! يه بار كه مردی ديگه جرات نمی‌كنی از اين حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصير من بود كه گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گيره‌ها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمی‌خوره. قول ميده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من بايد بكشمت! تا نكشمت آروم نميشم! خودت بيای خودتو تسليم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

 

 

 

يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفيد حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زير ننگ كنی؟ مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شيكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده يه وخ (وقت) سكته می‌كنين!

مرد: چی ميگی ززززززن؟! من اگه اينو امشب نكشم ديگه فردا نمی‌تونم جلوی اين فسادو بگيرم! يه دانشسرايی نشونت بدم كه خودت كيف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.


 

 

حوالی سال 1360:

فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟! پس من اينجا هويجم؟! مگه اينكه برای اين بی آبرويی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. اين بچه س نميفهمه. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! چند روز ديگه يادش ميره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

 

 

 

همين چند سال پيش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از اين مانتو خيلی آستين كوتاها كه نيم متر هم پارچه نبردن و مثل جليقه نجات پستی بلندی پيدا می‌كنن!) و شلوارك (از اين شلوار خيلی برموداها!) بری بيرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين! (شما بخونيد اكثرا")

مرد: من اينطوری نيستم! اين امروز كه اينجوری باشه لابد فردا ميخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگيره! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پائين‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!


 

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمهء ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

 

 

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشينم می‌خوام. می‌خوای بری بيرون پياده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت كدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده ديگه از اين حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!


 

دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:

زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايهء تو تا به دنيا آوردن چند تا بچهء ديگه بالای سر ماست؟


 

آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست!

- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!

- خدا كنه اين حركت به يه جايی برسه. ميگن وكيل اون مرده كه زير كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........

در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!

زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! چقدر فس ميزنين! اوی ، درست تميز كن! من نميدونم اين سايهء لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!

 

 

 

 

حوالی سال 1530 ه.ش:

راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايهء آخرين نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونهء مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!

 

 

کدوم انگشتتو بیشتر دوست داری؟ (شخصیت شناسی(

 

Bia2Daneshjoo .Com

آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه كرده‌اید؟ تا به حال فكر كرده‌اید كه به کدامیك علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه كنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.


انگشت شماره 1
این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و كسانی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.


انگشت شماره 2
این انگشت نماد كار می‌باشد و اشخاصی كه به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند انسان‌های کاری هستند و بطور كلی وجدان كاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در كارها دارند.


انگشت شماره 3
این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می‌دهد، افرادی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.


انگشت شماره 4
این انگشت نماد محبت و عشق است و كسانی كه این انگشت را انتخاب می‌كنند، انسان‌های احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال كردن دیگران هستند.


انگشت شماره 5
این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و كسانی كه به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند كه به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترك و بطور كلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند.

 

ازدواج ‌های مبهم: همراه با عشق یا پول؟

‌افزایش چشمگیر ازدواج پسران با زنانی که از آن ها بزرگ تر هستند

 

چندی پیش «سازمان ثبت احوال ایران» گزارشی در خصوص جوانان ایرانی منتشر کرد، بر اساس اطلاعات این مرکز، آمار ازدواج پسران ایران با زنانی که از آن ها ۲۰ سال بزرگ تر هستند، ‌افزایش چشمگیری داشته است. ‌تنها در سال جاری این نوع ازدواج افزایش ۵۷ درصدی داشته است.

در این گزارش به دلیل چنین وضعیتی اشاره نشد و تنها چند نفر از جامعه شناسان این موضوع را مبحثی جدید برای تحقیق و بررسی جامعه ایران توصیف کردند.
 

گروهی از صاحبنظران یکی از مهم ترین دلایل این امر را مسائل اقتصادی می دانند و معتقدند معمولاً مردانی که با زنان بزرگ تر از خود ازدواج می کنند، می خواهند دغدغه کمتری برای تامین زندگی در آغاز تشکیل خانواده داشته باشند.
 

اما علاوه بر این، تغییر فرهنگی یاد شده می تواند از دلایل و عوامل دیگری نیز نشات گرفته باشد. دلایلی که در آن، مفاهیم و ارزش ها در زندگی دستخوش دگرگونی می شوند. اما جوانان ایرانی هر کدام بسته به نوع نگاهشان در این خصوص نظری متفاوت داشتند.
 

«امیر» دانشجوی «دانشگاه رودهن»، با لبخندی می ‌گوید: «عیبی نداره آدم با زنی که از خودش ۲۰ سال بزرگ تره ازدواج کنه، اما خب باید یه شرایطی داشته باشه. مثلاً زنه خیلی پولدار و سن بالا باشه. این زنای پولدار برای پسرای جوون و خوش تیپ خوب پول خرج می‌کنن. ببین اول زندگیت با کسی شروع می ‌کنی که همه چی داره، تازه نگران پیری طرف هم لازم نیست باشی،‌ با یه عمل ۲۴ ساعته می ‌شه دختر ۲۴ ساله، پس حله.»
 

او می گوید: «در ضمن این خانوما همیشه می ‌دونن که جذابیتشون به پولیه که برات خرج می ‌کنن، پس همیشه این سیستم رو ادامه می ‌دن تا تو رو از دست ندن. هر وقت هم که حسابی پولدار شدی می ‌تونی طلاق بگیری و بری سراغ یکی دیگه.»
 

«رضا» مهندس برق که به گفته خودش درآمد بسیار خوبی دارد، در حالی که گوشی موبایلش را روی میز جا به جا می‌کند، می ‌گوید: «آخه باید دید کی تحقیق کرده، از چه کسانی، با چه پشتوانه تحصیلی و یا از کدوم قشر جامعه. همسر خود من از من ۷ سال بزرگ تره،‌ اما حاضر نیستم لحظه‌ای از این زندگی رو با هیچ چیزی عوض کنم. نمی‌دونم این آقایون متوجه هستن که ۲۰ سال یعنی چی؟ آخه این دو نفر می ‌تونن با هم نقطه مشترکی داشته باشن.»
 

«نازنین» دانشجوی روزنامه نگاری «دانشگاه علامه» است. او نیز با نگاه نقادانه به این گزارش می ‌گوید: «دختران در ایران به دلیل نوع نگاه و بافت سنتی مجبور هستند که در مواردی ازدواج ‌هایی این چنینی انجام دهند،‌ اما پسران ما به دلیل همین بافت نیازی به چنین کاری ندارند.»
 

«مهدی» ۲۹ ساله‌ است، او در حال حاضر یک سال است که با زنی حدود ۵۰ سال ازدواج کرده و به گفته خودش چندان مشکل ندارد. جریان آشنایی مهدی و همسرش در جاده شمال اتفاق افتاده است.
ماشین همسر فعلی مهدی که به همراه تعدادی از دوستاش به شمال می‌رفتند در جاده خراب می‌شود و مهدی نیز که در همان مسیر برای تعطیلات می ‌رفته، به کمک می آید. مهدی علاقه ‌ای ندارد که اسمی از همسرش برود.
 

او در مورد ازدواجش می ‌گوید: «همسرم همسن مادرم است،‌ به همین دلیل هم خانواده ارتباطش را با من قطع کرده است. خانواده همسرم ایران نیستند، او (همسرم) یک دختر دارد که او هم از این ازدواج ناراضی است. چرا زن ها می ‌توانند با مرد بزرگ تر ازدواج کنند اما ما مردان نه. همسرم بسیار مهربان است، ما زندگی خوبی داریم، هر سال به یکی از کشورهای دنیا سفر می ‌کنیم. از وقتی که با هم آشنا شدیم، برای ادامه تحصیل در خارج خیلی مشتاق شدم. دخترهای جوان ایرانی خیلی سر به هوا هستند.»
 

مهدی حرف هایش را ادامه می دهد: «زندگی دو نفره موضوع جدی است که نیاز به افراد پخته داره و بچه بازی نیست

نگار» دختر ۲۴ ساله معتقد است که پسرها چنین ازدواجی را فقط برای پول انجام می ‌دهند، او که در یک عکاسی مشغول به کار است، می ‌گوید: «توی ایران هر چی مد بشه، همه ‌گیر می‌شه. الان پسرها دنبال زن سن بالای پولدارن. هر کی هم بگه نه، یه ریگی به کفشش داره. زن پولدار می ‌گیرن که پول لباس و دک و پز پسره رو بده، از اون ور هم پسره می ‌ره دنبال دختر بازی، توی مهمونی و سفر که زناشون رو نمی ‌برن. دختر‌ها هم یه پسر پولدار می ‌بینن که داره براشون خرج می ‌کنه. چی از این بهتر. وقتی پسری می ‌ره یه زن اندازه مادرش می ‌گیره، فقط به خاطر پوله یا هر چیز دیگه‌ای که اقتصادیه. عشقی در کار نیست.»
 

«مهدی»، تعمیرکار ماشین است. او با یادآوری فیلمی که در همین زمینه دیده، می ‌گوید: «زن های مسن که سراغ پسر جوون میان پولدارن. چه عیبی داره. مثل فیلمه آدم باهاش ازدواج می ‌کنه. اونا خونه دارن، ماشین دارن، برات همه چی‌ می ‌گیرن. تازه خودشون خوب می ‌دونن خیلی زود جذابیتشون از بین می ‌ره، برا همین بهت گیر نمی ‌دن که با کی می‌ ری با کی ‌میای.»
 

دکتر «فرهنگ» در یکی از مراکز مشاوره تهران کار می‌ کند. او چنین رویدادی را یک معضل بزرگ اجتماعی- فرهنگی می ‌داند و می ‌گوید: «این که دختران بهتر است در زمان ازدواج کوچک تر باشند، حرف نادرستی نیست. همسن بودن هم در صورتی که پیشتر از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و تحصیلی با هم به نتیجه رسیده باشند، مشکل آفرین نیست. اما اختلاف سن ۲۰ سال یک پدیده اجتماعی است که راهکار مقابله با آن فرهنگ سازی است.»
 

به گفته او، زنان در سنین بالا از لحاظ جنسی دچار تغییراتی می ‌شوند که یکی از آن موارد کم شدن میل جنسی است. این در حالی است که مردان جوان به شدت چنین میلی را دارند. حال وقتی همسری ۲۰ سال بزرگ تر می ‌گیرند، پس از مدت کوتاهی این حس و علاقه از یک طرف کمرنگ می‌شود. سپس در ادامه، مشکلاتی را به وجود می آورد که بی بند و باری مردانه نام می ‌گیرد.
 

او می گوید: «از طرفی این زنان برای این که بتوانند جوانان را در کنار خود داشته باشند، به دلیل این که اکثراً از وضعیت مالی مناسبی برخوردارند حاضر به انجام هر هزینه‌ای هستند. این وضعیت سبب می ‌شود مردان متوقع و تنبل شوند. چون هر چیزی را اراده کنند به دست می‌ آورند. در صورت بروز مشکل هم جدایی راهی است که انتخاب می شود و این یعنی افزایش آمار طلاق در ایران و مسائل بعدی آن. متاسفانه این مشکل تنها در ایران نیست، در کشورهای دیگر نیز چنین مواردی روی می‌دهد اما طی یکسال اخیر ازدواج مردان با زنان بزرگ تر از خود رشد فزاینده‌ ای داشته است.»
 

یکی از مواردی که در ماه گذشته به این مرکز مشاوره مراجعه کرد، پسری از یک خانواده متوسط بود. او دانشجو بود و به گفته خودش دوست مادرش که زن متمولی است به او پیشنهاد ازدواج داده و قول داده او را به خارج از ایران ببرد اما خانواده به شدت با چنین ازدواجی مخالف هستند.

این نخستین رابطه این پسر است و او بسیار علاقه ‌مند به انجام این کار است. با این که بارها با او مشاوره داشتم اما روی حرفش ایستاده است. وقتی هم به او گفتم این زن همسن مادرت است، گفت مادرم هم با مردی ازدواج کرد که همسن پدرش بود، ایرادش در کجاست. وقتی برای او از وضعیت چنین رابطه ‌ای و عاقبت آن گفتم، تنها جوابش این بود، آخرش طلاقه دیگه. خب باشه، من مشکلی ندارم

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛

 

 احساساتتان را بيان کنيد.
هيجانات و احساساتي که سرکوب يا پنهان شده باشند به بيماري‌هايي نظير ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر مي‌شوند.
سرکوبي احساسات به مرور زمان حتي مي‌تواند به سرطان هم بيانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ يک محرم مي‌رويم و رازها و خطاهاي خود را با او در ميان مي‌گذاريم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسيله درماني قدرتمندي هستند.

 


اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ تصميم‌گيري کنيد.
افراد دو دل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلي و بي‌تصميمي باعث مي‌شود که مشکلات و نگراني‌ها روي هم انباشته شوند.
 تاريخ انسان بر اساس تصميم‌گيري‌ها ساخته شده است. تصميم‌گيري دقيقاً به معني چشم‌پوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزش‌ها براي به دست آوردن بعضي ديگر است.
 افراد مردد در معرض بيماري‌هاي معدي، دردهاي عصبي و مشکلات پوستي قرار دارند.

 


اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ به دنبال راه حل‌ها باشيد.
افراد منفي، مشکلات را بزرگ مي‌کنند و راه حل‌ها را نمي‌يابند. آن‌ها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح مي‌دهند.
روشن کردن يک کبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريکي است. زنبور، موجود کوچکي است اما يکي از شيرين‌ترين چيزهاي جهان را توليد مي‌کند.
 ما هماني هستيم که مي‌انديشيم. افکار منفي باعث توليد انرژي منفي مي‌شوند که آن‌ها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري مي‌گردند.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ در زندگي اهل تظاهر نباشيد.
کسي که واقعيت را پنهان نگاه مي‌دارد، تظاهر مي‌کند و هميشه مي‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار مي‌دهد.
مثل يک مجسمه برنزي با پايه‌هاي گِلي. هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي کردن با تظاهر نيست.
اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندکي دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بيمارستان و درد است.

 
اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ واقعيت‌ها را بپذيريد.
سرباز زدن از پذيرش واقعيت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بيگانه مي‌سازد. هسته اصلي يک زندگي سالم، يکي بودن و رو راست بودن با خود است.
کساني که اين را نمي‌پذيرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب مي‌شوند. پذيرفتن انتقادها، کاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.

 


اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ اعتماد کنيد.
کساني که به ديگران اعتماد ندارند نمي‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمي‌توانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند.
آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمي‌کنند. بي‌اعتمادي باعث کاهش ایمان فرد مي‌گردد.

 

 از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد


َAZ bas ke ghoseye to ghese dar goosham kard
Ghamjaye zamane ra faramoosham kard

-------------------------------------------

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

Ey dad dobare kare del moshkel shod
Natavan ze hale del ghafel shod
Eshghi ke be chand khoone del hasel shod
Pamale saboksarane sangin del shod

-------------------------------------------

عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است

Eshghe to be taro poode janam bastast
Bi rooye to darhaye jahanam bastast

-------------------------------------------

دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

Dani ke ze eshghe to che shod hasele man
Yek jano hezar gooneye faryad az to

-------------------------------------------

با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت
با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت

Ba gham sar kon ke shadi az kooye to raft
Ba shab benshin ke aftab az kooye to raft

-------------------------------------------

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

Kojayi ey rafighe nime rah
ke man dar chahe shabhaye siyaham
nemibakhshad kasi joz gham panaham
Na tanha az to nalam kaz khoda ham

-------------------------------------------

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار

Eshgh ra daryab o khod ra vagozar
ta biyabi jane no khorshidvar

-------------------------------------------

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

Az delam ta labe eyvane shoma trahi nist
Nime janist dar in fasele ghorbane shoma

-------------------------------------------

گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد

Goli ra ke dirooz
Be didare man hedye avardi ey doost
Door az rokhe nazanine to
emrooz pajhmord

-------------------------------------------

نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

Naresad daste tamana choon be damane shoma
Mitavan chashme deli dookht be eyvane shoma
 

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديسي زيبا نمي شه.فقط يکبار فرصت داري تا از وجودت تنديس بسازي ،پس از زخم تيشه خسته نشو

-------------------------------------------

و خدا ما را در بين اين همه کره کهکشانی قرار داد در حالی که در آنها هيچ جانی وجود ندارد من وتو محصول دنيايی هستيم که برای خودش معجزه ای است
---------------------

بنام تو که از هم دوریم

به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم

هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی

-------------------------------------------

چشماتو دايورد کردی رو دلم خيالی نيست . حداقل از ويبره درشون بيار تا انقدر دلمو نلرزونه

-------------------------------------------

وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.

-------------------------------------------

اگه مي‌دونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه مي‌دونستي يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه مي‌دونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرنده‌ها چه غمگين ميشه اگه مي‌دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نمي‌گفتي : خداحافظ

-------------------------------------------

دو بيتي در دو بيتي مست هستم به قول تو كمي هم پست هستم اگر از عاشقي جرمی است ما را بدان با تو يكي هم دست هستم

-------------------------------------------

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحت‏تر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد

-------------------------------------------

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم

سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم

حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود.

-------------------------------------------

تو بازی قلبها برنده ای وجود نداره با فکرت بازی کن

ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم... گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم... دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم...

-------------------------------------------

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا... تو گل ناز منی از دور می بوسم تورا...

-------------------------------------------

1 : مرامی ترین اس ام اس 87 : چروک لباتیم، بخند فناشیم!

2 : از شرکت فرش مزاحمتون میشم. می خوام دلمو فرش زیر پات کنم که جز دل من هیچ جا پا نذاری! هرجا باشی فرش زیر پاتیم...

3 : چندیست که بیمار وفایت شده ام. در بستر غم چشم براهت شده ام. اینرا تو بدان اگر بمیرم روزی. مسئول تویی که من فدایت شده ام

4 : لالالالا نخواب دنیا خسیسه. واسه کم آدمی خوب می نویسه. یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست. یکی پلکش تو خوابم خیس خیسه...

-------------------------------------------

عقل می گفت که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق می گفت فراق از همه دشوارتر است.

-------------------------------------------

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ؛ اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص!!


-------------------------------------------

لوتی ترین اس ام اس سال : قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریز فناشیم!

-------------------------------------------

حضرت علی (ع) : هر سخنی که در آن یاد خدا نباشد لغو است و هر سکوتی که با اندیشیدن همراه نباشد سهو است و هر نگاهی که در آن پند آموزی نباشد لهو است.

-------------------------------------------

محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد. به یاد همدیگر بودن دل بی کینه می خواهد.

-------------------------------------------

آبشار با اینهمه زیبائی اش فرو می ریزد چه برسد به من چه برسد به تو...

 

سخت است هنگام وداع ؛ آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.

-------------------------------------------

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

-------------------------------------------

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم... تو چیستی که از هر موج تبسم تو... بسان قایق سرگشته ی روی مردابم...

-------------------------------------------

بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد

تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار

باشد که عشق در وجوت بماند،

و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره ذره ی وجودت را بگیرد

آنگاه عشق از وجوت سرریز شود...

باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد

و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد

ای امید نا امیدی های من

-------------------------------------------

دوست دارم هميشه از تو بنويسم بي انكه در جستجوي قافيه ها باشم بي انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنويسم كه ميدانم هنوز دوستم داري و هر سپيده دم يك سبد مهرباني از تو دريافت ميكنم

-------------------------------------------

چه انتظار عجيبي!! تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي

عجيب‌تر كه چه آسان ، نبودنت شده عاد ت

نه كوششي نه وفايي ؛ فقط نشسته و گوييم : خدا كند كه بيايي

-------------------------------------------

نامه نوشتن یعنی عریان کردن خویشتن در برابر اشباح واین همان چیزی است که اشباح با ولع وآزمندی به انتظارش نشسته اند . بوسه های مکتوب به مقصد نمیرسند ! زیرا به مقصد نرسیده اشباح در میانه راه آنها را می نوشند.ای کاش این فاصله ها نبودند تا لبهایت را غرق بوسه میکردم

-------------------------------------------

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ، دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ...

-------------------------------------------

بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق

-------------------------------------------

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،

نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم...

-------------------------------------------

دوستی فصل قشنگی است پر از لاله سرخ ٬ دوستی تلفیق شعور من و توست

دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا ٬ دوستی حس عجیبی است میان آفتاب و آب

-------------------------------------------

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...

-------------------------------------------

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

-------------------------------------------

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم ، اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد؟ آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

-------------------------------------------

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

-------------------------------------------

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

-------------------------------------------

مرا این گونه باور کن : کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته !!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن..

-------------------------------------------

كلاغ و طوطي هر دو زشت و سياه آفريده شدند. طوطي اعتراض كرد و زيبا شد، كلاغ هم راضي به رضاي خدابود. اكنون طوطي در قفس است و كلاغ آزاد

-------------------------------------------

خط پیشانی هر جمع خط تنهائیست ،همه گلچین گل امروزند .در نگاه هر کس حسرت بی فردائی است .نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است .زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست هر کجا مرد توانائی بر خاک نشست

-------------------------------------------

عشق ان چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم وبیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم وهیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود .

-------------------------------------------

عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزنی، دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزنی، غذا نيست که بهش ناخونک بزنی، رفيق نيست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزنی

-------------------------------------------

شبي غمگين , شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من مي گفت تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا..

-------------------------------------------

يکي محبت ميکنه يکي ناز ميکنه ! اوني که ناز ميکنه هميشه محبت ميبينه اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

-------------------------------------------

اي چراغ دل تاريكم از اين خانه مرو، آشناي تو منم بر در بيگانه مرو، شمع من باش و بمان نور ز تو اشك ز من، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو، سوختي جان مرا آه مكن، اشك مريز، از بر عاشق دلداده غريبانه مرو.

-------------------------------------------

1) يكي دلش به 100 دل بنده 2) يكي 100 دل به يه دل ميبنده 3) يكي دل به يه دل ميبنده و تا آخرش پابنده 4) يكي هر بار به يكي دل ميبنده 5) يكي دل ميبنده تا بخنده 6) يكي دلش آكبنده مونده به كي دل ببنده 7) حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟

-------------------------------------------

ديشب در قلبم زمين لرزه ای به وسعت ٨ ريشتر اتفاق افتاد آنقدر شديد که حتی انعکاس آن را در مغزم نيز احساس کردم تمام مويرگ ها ، سرخرگ ها و سياهرگ های من در هم تنيد درختان و ساختمان های قلبم فرو ريخت خون هم چو سيلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای ديگر .......... اما تو چه ساده از همه اين حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر يک آبادی ديگر...

-------------------------------------------

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده

-------------------------------------------

آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره

نوشته شده توسط مسعود در 13:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مهر 1387

معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

(درراه اجرای عدالت اگر فحش وصدمه خوردید٬ به خاطر خدا نرنجید وشاد باشید.)

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

 

معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

 



 

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره

 ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه

 چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم

 وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را

 روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به

چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را

 روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر

 کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها

 باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها

 را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و

 هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه

 اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و

 بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

 

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را

 برای شرکتش انتخاب کند.


حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0

 

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.

 

ازدواج شگفت انگیز یک دانشجو با

مادر دوستش
 

 



 

 داستان واقعي جوان دانشجويي كه با مادر همكلاسي خود ازدواج كرده است.

به گزارش  پايگاه اطلاع رساني پليس، روزي كه دانشگاه قبول شدم فكر مي كردم تمام مشكلات زندگي ا م حل شده است و خيلي خوشحال از شهرستان راهي مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم .

من كه با ورود به شهري بزرگ احساس غربت مي كردم در همان روز هاي اول ترم، با يكي از هم كلاسيهايم صميمي شدم وكم كم دوستي ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم كه اي كاش پاهايم قلم مي شدند و هيچ وقت به آن جا نمي رفتم!

پسر جوان در حالي كه اشك مي ريخت به كارشناس اجتماعي كلانتري ميدان جهاد مشهد گفت: « پيام» چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول كه وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجيب و غريب و محبت بي حدو اندازه مادر وي شدم اما فكر نمي كردم در چه تله اي افتاده باشم!

چون مادر دوستم از نظر سني جاي مادر خودم بود. مدتي گذشت و وابستگي خانواده پيام به من خيلي زياد شد تا جايي كه اگر يك روز به خانه شان نمي رفتم مادرش تماس مي گرفت و حالم را مي پرسيد.

او بالاخره يك روز با مكر و حيله مرا كه پسري 22 ساله هستم را در حلقه هوس هاي شيطاني گرفتار كرد و گفت : مي توانيم با هم از دواج موقت كنيم !با شنيدن اين حرف از زني كه مادر دوستم بود ناراحت شدم مي خواستم گوشي را قطع كنم كه او مرا خام كرد و با وعده و وعيد سرم را كلاه گذاشت .

چند ماه از اين ازدواج موقت گذشت و او كه با محبت هاي خودش مرا گول زده بود گفت بايد با هم ازدواج دائم كنيم .

ديگر نمي فهميدم چكار مي كنم و چه بلايي قرار است به سرم بيايد لذا دست زني كه 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتيم و او را با مهريه 1000 سكه طلا به عقددائم خودم درآوردم.

اما چشمتان روز بد نبيند چون از فرداي آن روز مشكلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاري گذاشت . از طرفي مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس مي گرفتند و مي گفتند دختر يكي از اقوام را مي خواهيم به عقد تو در بياوريم زودتر بيا و شناسنامه ات را هم بياور.

الان من و همسرم با هم درگير هستيم و جالب اين جاست كه دوستم پيام نيز كه حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به اين ماجرا و اختلافات ما هيچ گونه حساسيت و عكس العملي نشان نمي دهد .

شايد باور نكنيد من دو سه بار از دست اين زن كتك مفصلي خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و مي گويد با پدر و مادرت تماس بگير تا بيايند و عروس شان را ببينند و مهريه ام را نيز با خود بياورند چون بايد مرا طلاق بدهي!

تازه مي فهمم اين حيله براي نقد كردن مهريه اي سنگيني است كه طوق آن را بگردن نهاده ام.

امروز به كلانتري آمده ام تا راهنمايي بگيرم ضمن اين كه از آبرويم خيلي مي ترسم و نمي دانم جواب پدر و مادرم كه اين قدر برايم زحمت كشيده اند و با هزار اميد و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توي چشمان شان نگاه كنم.

در ارتباط با اين پرونده نظر عليرضا حميدي فر، كارشناس ارشد روان شناسي را جويا شديم وي معتقد است در بروزاين مشكل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهي از مهارت هاي اجتماعي و بين فردي و تشخيص موقعيت ها، عقده هاي ناگشوده دوران نوجواني و عدم گذار موفقيت آميز از بحران هاي دوران نوجواني كه پيش نياز موفقيت در دوران جواني( همسر گزيني) مي باشد و همسر وي نيز به دلايلي مانند جبران شكست ها و ناكامي هاي قبلي كه باعث ترغيب وي به ازدواج شده است نقش دارند .

وي توصيه كرد افراد و به ويژه جوانان بايستي مولفه هاي مهارت ابراز وجود كه برخي از آنها عبارتست از جلوگيري از پايمال شدن حقوق خود و رد تقاضا هاي نامعقول ديگران، برخورد درست و موثر با واقعيت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بياموزند وآنها را در زندگي به كار بندند تا شاهد اين گونه موارد نباشيم!

 


 

7 تكنيك براي شيره ماليدن سر رييس !!!
 

 


 1- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي مي‌‌رسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف مي‌‌روند عاطل و باطل به نظر مي‌‌رسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در مي‌‌روند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش مي‌‌كنند.

2- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما مي‌افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نماييد، وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باش?د حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.

3- ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده مي‌‌شود مهم است.
 اگر مي‌‌دانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.

4- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد:
افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نمي‌‌گيرند، آنها تماس مي‌‌گيرند تا شما براي‌شان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!

5- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييس‌تان را متقاعد مي‌‌كند كه سر شما حسابي شلوغ است.

6- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار مي‌‌كنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس‌تان در اداره است.
 مي‌‌توانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتاب‌ها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعه‌شان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد.

7- آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار مي‌‌كنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام مي‌‌دهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.

 

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی
 
 
 
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
نوشته شده توسط مسعود در 16:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

SMS و جوک های با حال

 

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

به به اینا همه فارغ التحصیل شدند مبارکه cowboy day dreaming

 

غضنفر از ژاپن برميگرده. بهش ميگن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ ميگه: من نه، ولي ژاپني ها چرا

طرف ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه : لوازم يدكي گوسفند دارم.

عجب رسميه رسم زمونه / پيامك شده كار شبونه / ميرن مسيجا / از اونا فقط / هزينه‌هاشون بجا ميمونه.

جملات رمانتيك ويژه پيچوندن

فحش دادن هاي مدل شهري:

اصفهانيه بيدار مي شه مي بينه زنش مرده.‏ به دخترش مي گه:‏ اختر!‏ ننت مُردس.‏ صبحونه واسه دو نفر درست كن

غضنفر ميره پيك نيك زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه.غضنفر ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش ميگه اينجا ماشين ميزنه خلاصه بعد از كلي جر و بحث ميندازن وسط جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت.غضنفر به زنش ميگه اگه زير درخت بوديم الان مرده بوديم

غضنفر ميره جبهه فرداش برميگرده ؛ ميگن : پس چرا برگشتي ؟

ميگه : ولشون كن بابا پدرسوخته ها به قصد كشت تفنگ بازي مي كردند.

 

 

آيا فكر مي كنيد بي عرضه هستيد ؟

فكر مي كنيد به درد هيچ كاري نمي خوريد ؟

فكر مي كنيد بي مصرف هستيد؟

 

.

.

.

به خدا درست فكر مي كنيد.

 

 

عاموضش علفباي فارصي سد در سد طزميني ؟ با ما تماس بگيريد ! طمام كلاص حا به ثورط خسوثي مي باشد.

يه ضرب المثل چيني ميگه حرفاي دخترا رو باور نكن

 

 

اگر يه اصفهاني بهت يه دونه پيامك داد بدون به يادته

اگر دو دونه داد بدون خاطرت رو خيلي مي خواد

اگر سه دونه داد بدون كه موبايل مال خودش نيست.

 

غضنفر ميره آزمايشگاه داد ميزنه ميگه چرا جواب خون شهدا رو نميدين؟

 

 

يه قورباغه با يه اردك ازدواج ميكنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... ترو خدا براشون دعا كن ... داره زندگيشون از هم ميپاشه !!

 

 

اگه ديدي يه سوسك پشت و رو افتاده و داره دست وپا ميزنه فكر نكن زدنش داره به قيافيه ي تو ميخنده

 

 

چگونه جاي مناسب براي كارمند جديد را تشخيص دهيم:

۱- ۴۰۰ آجر را در اتاقي بسته بگذار
۲- كارمندان جديد را در اتاقي بگذار و در را ببند
۳- آنها را ترك كن و بعد از ۶ ساعت برگزد

سپس موقعيتها را تجزيه تحليل كن:

>

>

>

>

>

>

>

>

الف: اگر آنها آجرها را دارند مي شمذند آنها را بخش حسابداري بگذار
ب: اگر آنها از نو يعني براي بار دوم دارند آنها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذار
ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته كرده اند و به قولي گند زده اند، آنها را در بخش مهندسي
د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب كرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار
ه: اگر آنها آجرها را به يكديگر پرتاب مي كنند آنها را در بخش اداري بگذار
و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار
ز: اگر آنها آجرها را تكه تكه كرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار
ح: اگر آنها بيكار نشسته اند آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار
ط: اگر آنها سعي مي كنند آجرها تركيبهاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري مي كتتد و هنوز يك آچر هم تكان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دسمزد بگذار
ي: اگر آنها اتاق را ترك كرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار
ك: اگر آنها به بيرون پنجره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيك بگذار
ل: اگر آنها با يكديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تكان خوردن آجر ها، به آنها تبريك بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده.

 

 

از خدا پول خواستم بانك داد . درخت خواستم جنگل داد . اتاق خواستم خونه داد . حالا ميترسم تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

 

قطعه اي از شاهكار ادبي غضنفر : شب بود و خورشيد به روشني مي درخشيد پيرمردي جوان يكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خيابان قدم زنان ايستاده بود

 

 

خر بالدار تا حالا ديدي ؟ صد در صد نه . پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن.

 

 

جشنواره فيلمهاي ايرانسل:

          ۱- من ترانه ديگه شارژ ندارم

          ۲- در جستجوي آنتن

          ۳- چند ميگيري اس ام اس ندي

          ۴- شبا آنتن نميده آيدا

 

 

به غضنفر مي گن: بابات به رحمت ايزدي پيوست.
ميگه رحمت ايزدي ديگه كيه؟
مي گن نه منظورمون اينه كه به ديار باقي شتافت.
ميگه ديار باقي ديگه كجاست؟
مي گن يعني دار فاني را وداع گفت.
ميگه دار فاني ديگه چجور داريه؟
مي گن يعني رخت از اين دنيا بر بست.
ميگه منظورتون رو نمي فهمم.
مي گن الاغ! باباي خرت مرد
ميگه: خر من كه بابا نداشت!

 

 

مشترك گرامي! موجودي شما رو به پايان نيست، ولي خفه مون كردي! چقدر اس ام اس بازي مي كني؟ چه غلطي كرديم تو رو وارد طرح قرمز كرديم

 

 

غضنفر ميره ماشينشو بيمه كنه، آقاهه بهش ميگه ايشااله هيچوقت از بيمه‌تون استفاده نكنيد، غضنفر هم ميگه ايشااله تو هم از اين پوله خير نبيني

 

 

غضنفر رفت تعليم رانندگي رفيقش پرسيد چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولي مربيه خيلي مذهبي بود . هر طرف من مي پيچيدم مي گفت يا امام رضا يا ابوالفضل

 

 

تو قزوين يكي رو برق ميگيره همه ميميرن

 

 

از غضنفر مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي كنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه

 

 

يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يكيشون هم ميگه:
سبز - آبى - قرمز
ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!

 

 

ازغضنفر مي پرسن چه جوري بستني كيم مي خوري؟ مي گه مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي كشم بيرون!

 

 

ازغضنفر مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به جلو بپرن مي افتن تو قايق!
 

 

 

دو تا دروغگو داشتن از كنار يك كوه رد مي شدن يكي به ديگري گفت: اون مورچه را مي بيني كه بالاي اون كوهه؟ اون يكي هم گفت: كدوم يكي را مي گي؟ اون يكي را گه چشمش بازه يا اون يكي كه چشاش بسته است؟

 

 

غضنفر مي ره عيادت يكي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش كه اونجا بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نكنيد، كه مريضتون مُرد و منو خبر نكرديدها!

 

 

اولي: دكتر به من گفته موقع كاركردن سيگار نكشم. دومي: خوب پس حالا ديگه سيگار نمي كشي. اولي: نه حالا ديگه كار نميكنم !!!!!

 

 

لره توي جزيره آدمخوارها گير ميفته ميگه خدايا الان چطور ثابت كنم آدم نيستم

 

 

زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند

 

 

چند دقيقه بعد از مراسم خواستگاري .مادر داماد ببخشيد ميشه واسه پسرم زيرسيگا ري بيارين؟خوانواده ي عروس:مگه سيگار هم ميكشه .نه آخه ميدونيد بعد از مشروب ميچسبه . چي مشروب؟آره آخه پسرم توي قمار باخته ناراحته .چي قمار ؟آره بلد نبود توي زندان ياد گرفت . چي مگي زندان هم رفته؟ آره آخه معتاد بود… چي معتاد؟ آره زن قبليش لوش داد

 

 

چندين ساله كه دوستت دارم و دوستت داشتم.ولي هر وقت خواستم به لبات نزديك بشم،منو با نفرت زمين زدي………………… امضا:آب دماغ

 

 

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز

 

حرفاي پسرا رو اصلا گوش نكن!

- فكر كردي فقط خودت خري

- خودت گير عجب آدماي خري افتادي

- از جلو چشمام خفه شو

- صداتو واسه من داد نزن

- كسي با تو زر نزد

- وقتي با من صحبت ميكني دهنتو ببند.

- آرزوي من خوشبختي توست با من باشي يا نباشي فرقي نميكنه

- خودم هم نميدونم چيكار ميخوام بكنم نميخوام تو به آتيش من بسوزي

- تو هم خوشگلي هم باهوشي هم زرنگي آدمهاي بهتر از من گيرت مياد

- ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميكنه هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم

- تاكيد مداوم برروي بر خي جملات دكتر شريعتي : اگر عشق دوام يابد به ابتذال ميكشد

 


تفاوت دختر ها و پسر ها (طنز)

 


 

1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی)

16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!


مردی دو قلوی خود را به دنیا آورد

 


چندی پیش گزارشی از مردی که به نظر می رسید باردار است منتشر شده است. شکم این مرد که سانجو باگات (Sanju Bhagat) نام دارد به طور ناگهانی ورم کرده و به نظر می رسید که در حال زایمان می باشد.


او که در شهر ناگپور (Nagpur) در هند زندگی می کند میگوید در تمام طول زندگی از شکم متورم و بزرگ خود احساس خجالت و ناراحتی می کرده است، ولی بالاخره یک شب ناراحتی ظاهری او به نگرانی بسیار بزرگتری تبدیل شد و او را به سرعت راهی بیمارستان کردند.

در ابتدا پزشکان فکر می کردند که غده سرطانی بزرگی در شکم باگات وجود دارد بنا براین تصمیم به جراحی و خارج سازی آن از شکم مرد گرفتند. پزشکان فکر می کردند که این تومور به قدری بزرگ است که به دیافراگم وی فشار وارد آورده و تنفس او را با مشکل روبه رو کرده است.

ولی آنها پس از آغاز جراحی متوجه پدیده عجیبی شدند که تا کنون با آن برخورد نداشتند، بعد از شکافت عمیق شکم مرد یک گالن حاوی مایعات در شکم او پاره شد و سپس اتفاق بسیار عجیبی رخ داد که حیرت همگان را برانگیخت.

پزشکان متوجه تعداد بسیار زیادی استخوان در داخل شکم مرد شدند، در ابتدا یک عضو از بدن و سپس عضو دیگری، مقداری مو، یک فک و قسمتهایی از اعضا تناسلی را از شکم مرد خارج کردند.

در داخل شکم باگات یک موجود ناقص وجود داشت که پا و دست کاملا شکل گرفته و کامل با ناخن های بسیار بلند داشت.

در ابتدا به نظر می رسید که این مرد هندی باردار بوده و بچه ای در شکم خود پرورش داده ولی گروه پزشکی بیمارستان هند متوجه شدند که برادر دو قلوی باگات در شکم وی قرار داشته که به تدریج در شکم او رشد پیدا کرده و به قدری بزرگ شده که زندگی او را در خطر انداخته است.

"جنین در جنین" یکی از شگفت انگیز ترین پدیده های پزشکی در دنیا به شمار می آید. جنینی که در درون جنین دیگر قرار دارد از خون دوقلوی خود حتی بعد از تولد همچنان تغذیه می کند تا جاییکه کاملا رشد کند.
پزشکان هندی خاطر نشان کرده اند که تا کنون کمتر از 90 مورد جنین در جنین در تاریخ پزشکی در دنیا مشاهده شده است.

نوشته شده توسط مسعود در 16:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

تصاويري از گناهان هفتگانه

 

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

 

تصاويري  از گناهان هفتگانه

 

 

شهوت

Bia2Daneshjoo.Com

 

حسد

Bia2Daneshjoo.Com

 

پرخوری

Bia2Daneshjoo.Com

 

غرور

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

تنبلی

Bia2Daneshjoo.Com

 

خشم

Bia2Daneshjoo.Com

 

طمع

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

مرگ و معلولیت بیش از 3 میلیون زن در سال بر اثر سقط جنين ناسالم

   

 



 بانك جهاني در گزارش تازه‌اي اعلام كرد كه سالانه حدود 68 هزار زن در اثر سقط جنين‌هاي ناسالم و غيربهداشتي جان خود را از دست مي‌دهند و درعين حال 3/5 ميليون زن ديگر نيز دچار معلوليت‌هاي موقتي يا دائمي مي‌شوند .

به گزارش مركز خبري اميد، در اين گزارش كه با عنوان رفتارهاي قانوني بارداري و هزينه‌هاي آنها تهيه و ارائه شده، آمده است كه بسياري از زنان فقير به عنوان آخرين چاره براي كنترل بارداري به سقط جنين روي مي‌آورند .


با وجود تلاش گسترده در جهت كنترل بارداري، 5 ميليون مورد بارداري‌هاي ناخواسته سالانه رخ مي‌دهد و مربوط به زناني است كه از روش‌هاي كنترل بارداري از جمله داروهاي ضد بارداري استفاده نمي‌كنند .


اين گزارش همچنين مي‌افزايد: 2 ميليون مورد ديگر از اين بارداري‌ها ناخواسته به دليل ناموفق بودن روشهاي ضد بارداري و يا استفاده نادرست از اين روشها از سوي زنان اتفاق مي‌افتد .
 


اين در حالي است كه شبكه خبري بي بي سي به تازگي اعلام كرده است؛ برخي از زنان با استفاده از اينترنت به راه‌هاي غيرمطمئن سقط جنين دسترسي پيدا مي‌كنند .


اين شبكه خبري در گزارشي در اين باره هشدار داد: برخي زنان در كشورهايي كه سقط جنين منع قانوني دارد از اينترنت براي خريد داروهايي استفاده مي‌كنند كه بتوانند در خانه جنين خود را سقط كنند .

بازبيني‌هاي يك مجله انگليسي موسوم به obstetrics and Gynaecology از روي 400 مصرف كننده نشان داد كه تقريبا 11 درصد از مشتريان پس از مصرف اين داروها نياز به انجام عمل جراحي پيدا كردند ..


فعالان ضد سقط جنين هشدار داده‌اند كه رشد چنين سايتهايي بسيار نگران كننده است .


آنها هم چنين خواستار توقيف سريع اين قبيل سايتها و مقابله با فعاليتهاي آنها شده‌اند

 

 

داروي جديد خوراكي تالاسمي بزودي دراختيار بيماران قرار مي‌گيرد



معاون غذا و داروي وزارت بهداشت از توليد داروي جديد خوراكي تالاسمي در كشور خبر داد وافزود: اين دارو بزودي در اختيار سه هزار نفر از بيماران تالاسمي كشور قرار مي‌گيرد.

به گزارش گروه اجتماعي مركز خبري اميد دكتر رسول ديناروند، معاون غذا و داروي وزارت بهداشت با اعلام اين خبر گفت: ساخت داروي خوراكي تالاسمي حاصل تلاس سه ساله دانشمندان و داروسازان ايراني است كه به دستور وزيربهداشت ‌با 80 درصد يارانه و به قيمت آمپول تزريقي آن تا اواخر مرداد ماه در اختيار سه هزار نفر از بيماران تالاسمي كشور قرارمي‌گيرد.

معاون وزير بهداشت گفت: توليد داروي خوراكي تالاسمي در كشور درد و رنج بيماران را كه به علت تزريق چند ساعته و دردناك آمپول زيرجلدي دسفرال بود از بين مي‌برد به خصوص اين كه معمولا بيماران تالاسمي در سنين پايين هستند. اين بيماران در بسياري از موارد به خاطر سختي تزريق، مصرف دارو را كنار مي‌گذارند يا به حداقل مي‌رسانند.
 


وي افزود: ما حدود 18 هزار بيمار تالاسمي ماژور در كشور داريم اما به رغم آن كه طي دوسال گذشته يارانه دسفرال تزريقي در كشور دو برابر شده و مصرف اين دارو از پنج ميليون ويال در سال 84 به هفت ميليون در سال 85 و 9 ميليون ريال در سال جاري افزايش يافته هنوز بسياري از بيماران به علت سختي مصرف اين دارو به ميزان لازم دارو دريافت نمي‌كنند.

وي در توضيح گفت: قيمت جهاني هر عدد داروي خوراكي در بازارهاي جهاني 40 هزار تومان است كه اين قيمت در منطقه 20 هزار تومان و براي ايران 13 هزار تومان است. در حالي كه شركت داخلي هرعدد قرص 500 ميلي گرمي اين دارو را سه هزار تومان توليد مي‌كند كه حدود يك چهارم قيمت داروي خارجي است.

دكتر ديناروند افزود: اين دارو با استفاده از يارانه دولتي به قيمت چند صد تومان در اختيار بيماران قرار مي‌گيرد و در آينده با پوشش بيمه‌اي آن حتي ارزان‌تر از اين قيمت به دست بيماران تالاسمي ماژور مي‌رسد البته شركت سازنده اعلام كرده كه امسال مي‌تواند سه هزار بيمار را تحت پوشش مصرف اين دارو قرار دهد اما از سال آينده اميدواريم بتوانيم همه بيماران تالاسمي را كه با تجويز پزشك، متقاضي مصرف اين دارو هستند تحت پوشش اين دارو قرار دهيم.

وي افزود: خريد داروي خوراكي به نام exjeid (اكس جيد) و پرداخت يارانه آن براي دولت حدود 140 ميليارد تومان در سال بار مالي دارد و به هيچ وجه قادر به پرداخت چنين هزينه‌اي نيستيم. اكنون كه اين دارو در ايران به يك دهم قيمت دارو در بازارهاي جهاني و يك چهارم قيمت پيشنهادي به ايران توليد شده است هم ارزان‌تر در اختيار بيماران قرار مي‌گيرد وهم در صورت بروز مسائلي مانند تحريم يا مشكلات بانكي با خارج ‌در تامين اين دارو دچار مشكل نمي‌شويم.

معاون وزير بهداشت گفت: مولكول توليدي اين دارو كاملا مشابه ساختار نمونه خارجي است و تائيديه‌هاي كيفي لازم را از وزارت بهداشت اخذ كرده و عوارض دارويي آن نيز مشابه داروي خارجي است.
 

 

 

اهدا کلیه مردان به زنان خطرناک است



زناني که از مردان اهداکننده عضو، کليه دريافت مي‌کنند احتمال بيشتري دارد دچار رد پيوند شوند.
به گزارش مرکز خبری امید به نقل از بي‌بي‌سي محققان سوئيسي با بررسي 200 هزار عمل جراحي دريافتند شانس ناموفق بودن پيوند زماني که کليه يک مرد به يک زن پيوند زده مي‌شود 8 درصد بيشتر است.
به گفته اين محققان که يافته‌هاي‌شان را در مجله پزشکي لانست منتشر کرده‌اند، همسان بودن جنسيت دهنده و گيرنده پيوند در آينده بايد مورد نظر قرار گيرد.
به گفته اين محققان در پيوند سلول‌هاي بنيادي ( پيوند مغز استخوان) مرداني که سلول‌ها از يک زن دريافت مي‌کنند، بيشتر در معرض خطر "حمله بافت پيوندي به گيرنده" graft-versus- host" disease هستند، اما زناني که از مردان سلول‌هاي مغز استخواندريافت مي‌کنند، نيز بيشتر احتمال دارد يا دچار رد پيوند شوند و يا واکنش‌هاي ايمني نسبت به مولکول اختصاصي مردان واقع بر سطح اين سلول‌ها از خود بروز دهند.
بررسي اين دانشمندان از دانشگاه بازل نشان داد که احتمال رد کليه پيوندي از اهداکنندگان زن نسبت به اهداکنندگان مرد در پيگيري‌هاي يک و ده ساله بيشتر است..
بيشترين تفاوت مربوط به زماني بود که کليه يک مرد به زن گيرنده پيوند زده مي‌شد،. در اين صورت احتمال رد پيوند در سال اول 11 درصد بيشتر از ميانگين و در مجموع 8 درصد احتمال بيشتري داشت.
 

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

 

 

Bia2Daneshjoo.Com

نوشته شده توسط مسعود در 15:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام تیر 1387

مدل های مختلف دختر

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

Mr_Bab3p@yahoo.comMr_Bab3p@yahoo.com

 مدل های مختلف دختر

   Mr_Bab3p@yahoo.com

 ۱: مدل جنتل وومن: خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).
 

 
5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن
 
 
 
8.مدل روشنفکر:این مدل عقل کل هسنن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!

 

inam konserve hasharat

 

bia2daneshjoo.com

یك شیشه پر از تخم مورچه

<br/><a href="http://i27.tinypic.com/2ltrqzt.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حشرات غول پیكر آب

bia2daneshjoo.com

كنسرو قورباغه با طعم های مختلف سازگار با ذائقه شما

<br/><a href="http://i29.tinypic.com/2r3ectt.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

عقرب بریان شده

<br/><a href="http://i29.tinypic.com/2n04sd1.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

ویسكی عقرب

bia2daneshjoo.com

عقرب همراه با حشرات كباب شده

<br/><a href="http://i31.tinypic.com/2ntwec3.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حتما این هم ترشی مار هست

bia2daneshjoo.com

bia2daneshjoo.com

 

نوشته شده توسط مسعود در 11:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

رمز موفقیت

 

         

Gmil:masoud.ahmadi1@gmail.com

 

رمز موفقیت

 

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود, برای تعلیم فنون رزمی« جودو » به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جدو بسازد ! استاد پذیرفت و به پدر  کودک قول داد  که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن" جودو " را هم به او نیاموخت!                     

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد در این فرصت به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان, با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!                    

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید, در راه بازگشت به منزل کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و ثالثا این که تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن گرفتن دست چپ حریف است, که تو چنین دستی نداشتی! یاد بگیر که در زندگی از نقاط ضعف خود بعنوان نقاط قوت استفاده کنی.

 

Mr_Bab3p@yahoo.comMr_Bab3p@yahoo.com

 

                 Mr_Bab3p@yahoo.com

 

 
Active_Daneshjo Group
 
 
 
آیـا تـــا به حال شده که فکر کنید خودتان را گم کرده اید، یا حس کنید که خودتان نیستید؟یا بخواهید کمی رشد کنید
و بــــزرگتر شوید؟ در این مقاله قصد داریم شما را با نکاتی آشنا کنیم که بـشما کمک میکند خود را بیشتر بشناسید
و احساس بهتری پیدا کنید.
 
1.به مکانی آرام و بی صدا بروید (اگر چنین محلی پیدا نکردید، حداقل به محلی بروید که صداهای آزار دهنده نشنوید) و بنشینید. حتماً یک دفترچه یادداشت هم با خود ببرید.
2.  ذهنتان را از همه افکار پاک کنید و با فکر آزاد تمرکز کنید.
3.  به زندگیتان، و خودِ درونیتان نگاه کنید، و بیندیشید که در حال حاضر چه بر شما میگذرد. هر آنچه در توان دارید انجام دهید تا به بهترین شکل تمرکز کنید و تصاویر و افکار مثبت به فکرتان بیاید. اگر می خواهید، افکارتان را در دفترچه، یادداشت یا طراحی کنید.
4.  یک دعا یا آهنگی که به ذهنتان می آید را بخوانید.
5.  مدیتیشن را آغاز کنید. می توانید به حالت یوگا هم بنشینید.
6.  از خود بپرسید که چرا چنین احساسی دارید یا چرا احساس پوچی می کنید. چرا اینطور شده و چطور می توانید آن را برطرف کنید.
7.  اهدافتان را در زندگی به یاد آورید و ببینید آیا به آنها دست یافته اید یا اینکه برای رسیدن به آنها باید برنامه ریزی کرده و مراحل مختلف را طی کنید.
8.  موقعیت خودتان را در بین اطرافیانتان ارزیابی کنید. این موقعیت ممکن است بالا، متوسط یا پایین باشد، اما فکر نکنید که این موقعیت بد است یا خوب. هر موقعیت و هر رابطه را به تنهایی بررسی کنید و ببینید که آیا با نشان دادن انعطاف بیشتر از خود قادر به ارتقاء آن موقعیت خواهید بود یا نه.
9.  فکر کنید که چه فعالیت یا عملی را به تازگی انجام داده اید که شما را تا حدودی ارضاء کرده است. خواندن کتاب، پیاده روی، مدیتیشن، کمک به مردم نیازمند، دعا و نیایش، یوگا، .... ؟ کمی از فکر کردن به آن کار لذت ببرید و کارهای دیگری شبیه به آن را در ذهنتان برنامه ریزی کنید که در روزهای آتی انجام دهید.
10. در آخر دعا کنید. و برای خود و مردم دیگر از خدا طلب کمک کنید.
11. هر شب قبل از رفتن به رختخواب از خود بپرسید که برای سالم و حساس ماندن خودِ درونیتان آن روز چه کارهایی را انجام داده اید. فقط به جسمتان فکر نکنید، روحتان را هم در نظر بگیرید. فقط نگرانی ها و مسائل خودتان را هم در نظر نداشته باشید، مشکلات و مسائل دیگران و اطرافیانتان هم اهمیت دارد.
12. کتاب های مقدس و مذهبی بخوانید.
13. تفسیرهای امروزی و مرتبط با زندگی روزمره کتاب های مقدس را مطالعه کنید.
14. قابلیت آسیب پذیری را در خود توسعه دهید. (بله، درست خواندید! اکثر چهره های مذهبی جهان این خصوصیت را در خود داشته اند).
15. خرد و زیرکی را در خود تقویت کنید.
16. دیدگاه های مختلف به زندگی را که با علایقتان جور است، تجربه کنید. آندسته از این دیدگاه ها را که معقول تر و برای زندگیتان کاربردی تر هستند را سرمشق قرار دهید.
17. از رهنمون های چهره های شاخص مذهبی پیروی کنید.
18. فداکاری کنید.
19. گذشت و فداکاری دیگران را پذیرا باشید.
20. هر چه می توانید بیشتر و بیشتر مطالعه کنید تا از تجربه های دیگران بیشتر استفاده کنید.
21. با افرادی که می دانید چنین تجربه هایی در زندگی خود داشته اند گفتگو کنید و از تجربیات آنها بهره مند شوید.
22. با افراد دیگر درمورد مفاهیم، افکار و عقاید معنوی مباحثه کنید تا هم خود به دیگران یاد بدهید و هم از آنها یاد بگیرید.
 
- دلایل زیادی وجود دارد که انسانها به سمت معنویت گرایش پیدا می کنند. اینکار به شما کمک می کند تا به سؤالات مختلفی فکر کنید. سؤال هایی مثل: آیا زندگی معنوی واقعاً و اصالتاً وجود خارجی دارد؟ چطور می توان به چنین زندگی دست یافت؟ با این زندگی به چه می خواهید برسید؟ آیا می خواهید افق هایتان را گسترش دهید؟ آیا می دانید که می خواهید در زندگی به کجا برسید؟ آیا برای درک افراد دیگر یا توسعه یک رابطه به آن نیاز دارید؟ آیا از کسی یا اتفاقی صدمه دیده اید؟ آیا می خواهید در زندگی به چیزهای بیشتر دست یابید؟ آیا می خواهید از زندگی های شلوغ و پر هرج و مرج امروز به آرامش فکر و دل دست یابید؟ آیا می خواهید به کل هستی و خشنودی مطلق بپیوندید؟ یا شاید هم به دنبال یک منبع انرژی بزرگتر و راهنمایی برای برطرف کردن نیازهای روزمره زندگی خود هستید؟ هر کدام از این دلایل به جنبه های مختلف زندگی شما برمی گردد. اگر زمان به شما مجال داد، درمورد این سوالات فکر کنید.
-نگاهی هم به موضوعات زیر بیندازید: رابطه با خدا یا حقیقت مطلق، رابطه سازی، تعادل احساسی یا جهندگی احساسی، مذاکرات گروهی، نظم و ترتیب، حساسیت، روش های تفکر و تحقیق، سپاس و قدردانی، بندگی، رهبری، خرد، مهارت های اجتماعی، شجاعت، عشق (انواع مختلف)، جذبه روحانی، کار و زحمت، انرژی، زیرکی در انجام کارها، فداکاری، و ...
-در اطراف خود یکی از این گروه های معنوی را یافته یا با دوست خود در این زمینه بحث و مذاکره کنید.
-  یادتان باشد، روح و ذهن پاک و سالم، جسم را نیز سالم و پاک نگاه می دارد.
 
1.  دقت کنید. معنویت هم مثل سایر جنبه های زندگی مسئولیت هایی را در بر دارد. مراقب سوء استفاده های معنوی باشید. مراقب آنچه که قبول می کنید و به آن اعتقاد پیدا می کنید هم باشید: ایمان احساسی است که شما به چیزی که نمی بینید پیدا می کنید، اما این دلیل نمی شود که به خودتان دروغ بگویید. تردیدهای خود را بپذیرید، تا زمانیکه تجربه و اعتقاد بیشتری پیدا کنید. هر کسی که از شما می خواهد تردیدهایتان را نادیده بگیرید و کورکورانه به چیزی ایمان بیاورید، به طرزی غیراخلاقی و نادرست می خواهد شما را وادار به پذیرفتن چیزی کند که علمی به آن ندارید، که مطمئناً مشکلات زیادی را به همراه خواهد داشت. با اینکار بی حسی و بی عاطفگی شما بیشتر و بیشتر خواهد شد. باید اجازه دهید معنویتتان در موقعیت ها و با افکار مختلف سنجیده شود.
2.  در این قسمت مبناها و آزمایشات مختلفی را برایتان عنوان می کنیم که به کمک آنها می توانید توانایی "معنوی" زندگیتان را برای برخورد با فرصت ها، چالش ها و موقعیت های مختلف زندگی بسنجید.
 
آیا معنویت شما قادر است امور زیر را به انجام رساند.....
  • ....در انواع مختلف بازجویی ها و آزمایشات، ثبات داشته باشد.
  • ....شما را خوشنود و راضی نگاه دارد؟
  • ....یک لقمه نان در سفره تان و سقفی بالای سرتان قرار دهد؟
  • ....نیازهای یک کودک درحال مرگ را در یک کشور فقير برطرف کند؟
  • ....نیازهای اطرافیانتان را جوابگو باشد؟
  • ....نیازهای جامعه را، به طور کلی، پاسخگو باشد؟
  • ....به تغییر نحوه زندگی جنایتکاران و بزهکاران کمک کند؟
  • ....حتی زندگی بهترین و خوشبخت ترین آدم هایی را که می شناسید را هم تغییر دهد؟
  • ....به شما برای شناختن و کنار آمدن با ترسهایتان کمک کند؟
  • ....به مردم استفاده صحیح از قدرت، ثروت، و موفقیت را آموزش دهد؟
  • ....درک شما را از فضیلت هایی مثل مسئولیت پذیری، صداقت، احترام، و امانت داری افزایش دهد؟
  • ....شما را در بحث و مذاکره با افرادی که مخالف شما هستند یاری دهد؟
  • ....به شما کمک کند که همیشه در اختیار و در دسترس دوستانتان باشید؟

 

   تأثیر فیلم‌ها بر روی زندگی زناشویی


 
شاید به نظرتان مسخره بیاید، اما خیلی مهم است که شما قبل از ازدواج بدانید همسر آینده‌تان طرفدار سریال‌های تلویزیونی و سی‌‌دی ‌فیلم‌های خارجی سانسور شده است یا طرفدار فیلم‌های روز خارجی بدون سانسور؟
می‌گویید این‌مساله چه ربطی به زندگی آینده‌‌ی یک زوج دارد؟! صبر کنید الآن خدمتتان عرض می‌کنم.

 
شوهر تیپ «الف»:
فکر کنید شوهرتان در تمام مدت عمرش فقط سریال‌های تلویزیونی ایرانی دیده.
بگذارید زندگی‌ای که او آرزویش را دارد از لحظه‌ی ورودش به خانه برایتان ترسیم کنم.
او با چند پاکت میوه به خانه می‌آید و وقتی با باسن مبارکش در را پشتش بست و بسته‌ها را به شما داد یک‌باره دست‌هایش را با محبت باز کرده و به سمت شما می‌آید.
فکر می‌کنید که می‌خواهد شما را در آغوش بکشد. چشم‌هایتان را می‌بندید و لبان خود را غنچه می‌‌کنید و منتظر بوسه‌ی گرمش می‌مانید. اما کور خوانده‌اید! برادرتان پشت شما ایستاده. شوهرتان از کنار شما رد شده و او را محکم در آغوش می‌گیرد و چند ماچ آبدار به گونه‌هایش می‌چسباند.
شما هم در عکس‌العمل به کار او، به آغوش مادرتان که کنارتان ایستاده پناه می‌برید و او کمی شانه‌هابتان را مالش خواهد داد. اگر بدون دلیل اشکی هم از چشم‌هایتان بیاید قسمت ورود به خانه طبق الگوی سریال‌ها به‌طور کامل انجام گرفته است. اینجا رسالت وجودی برادر و مادرتان تمام می‌شود و آن‌ها خداحافظی کرده و می‌روند.
سپس جناب شوهر می‌رود به دستشویی برای شستن دست و صورت و کارهای دیگر. شما حتما باید حوله‌ به‌دست منتظر او پشت در دستشویی بمانید. (حوله را هم حتما باید از اتاق خواب بیاورید و نه از روی جاحوله‌ای دستشویی) وقتی دست و صورتش را خشک کرد حتما حوله را به روی مبل خواهد انداخت. (فیلم‌ها این‌طور به او یاد داده. بعد با شلوار گرمکن ورزشی (شکرخدا در طی سال‌های اخیر پیژامه راه‌راه به شلوار ورزشی ارتقا پیدا کرده) می‌آید روی مبل نشسته و پا روی پا می‌اندازد (این روزها تکیه زدن بر پشتی زمینه لاکی هم تبدیل به مبل شده) و روزنامه‌ی زرد می‌خواند تا ببیند ناصر حجازی پشت فیروز کریمی چه گفته و بالعکس و آیا علی‌دایی اتوموبیل جدیدی خریده است و آیا با زنش سازش دارد؟
شما که از صبح توی خانه‌ بوده‌اید و حوصله‌تان سر رفته. می‌خواهید درددل کنید. اما هنوز کامل نگفته‌اید که زری‌خانم همسایه‌ی طبقه بالایی پشت سر شمسی خانوم همسایه‌ی طبقه پایینی چه چیزهایی گفته که شوهرتان سرش را از پشت روزنامه زرد بیرون می‌آورد و داد می‌زند: «زن! کم خاله‌زنک بازی دربیاور! در ضمن پس این چایی چی شد؟» و دوباره پشت روزنامه گم می‌شود.
شما می‌دوید اول چایی می‌آورید و بعد شام را به تنهایی می‌کشید و روی میز می‌گذارید. سرشام دائم به او غذا تعارف می‌کنید و روی پلویش خورش می‌ریزید و لیوانش را با نوشابه‌ی زرد پر می‌کنید.
بعد از شام او مستقیم از پشت میز بلند می‌شود و می‌رود روی مبل جلوی تلویزیون می‌نشیند و بدون این‌که دست به چیزی بزند مشغول دیدن سریال مورد علاقه‌اش می‌شود.
شما هم بعد از جمع کردن میز و شستن ظرف‌ها می‌آیید در حالی‌که روی میز برای ناهار فردا سبزی قرمه پاک می‌کنید با فاصله‌ی دومتری از او جلوی تلویزیون می‌نشینید. بعد از مدتی شوهرتان بلندمی‌شود و بدون نگاه کردن به شما می‌گوید که خسته‌است و باید برود بخوابد.
شما هم بعد از یکی دو ساعت همان‌طور با همان لباسی که از اول تنتان بوده یعنی دامن گشاد بلند و مشکی و تونیک آستین بلند گل‌گلی و روسری بزرگ و با آرایش غلیظی که همیشه در صورتتان است می‌روید و با فاصله یک‌متری کنارش دراز می‌کشید. شوهرتان پشت به شما خوابیده و خُروپُفش هواست.
صبح تا شوهرتان دوش بگیرد شما میز صبحانه را چیده‌اید. شوهر تیپ الف وقتی از حمام می‌آید به کمربند حوله‌ی حمامش بسنده نمی‌کند و حتما یقه‌اش را تا نزدیک گردن سنجاق قفلی می‌زند و موهایش هم هرگز خیس نیست.

در حال کفش پوشیدن برای رفتن به محل کار است. شما کیفش را به دستش می دهید (این کیف سامسونت به دست شوهر دادن رل مهمی در زندگی زناشویی بازی می‌کند و بیشترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ی عمر زوجین سر همین عمل رد و بدل می‌شود) در حالی‌که به جا کفشی خیره شده‌اید می‌پرسید: دوستم داری؟ او هم در حالی که پشتش به شماست و به دستگیره‌ی در خیره شده می‌گوید: البته و در را پشتش محکم می‌کوبد! شما خوشحال و راضی از این‌که مورد علاقه شوهرتان هستید، مشغول رتق و فتق امور خانه می شوید.

شوهر تیپ «الف» معمولا برای تعطیلات آخر هفته‌ها شما را به منزل مامانش‌اینا می‌برد.
در خیابان با فاصله‌ی یک متری شما حرکت می‌کند و معمولا دست پسرتان را در دست می‌گیرد و شما دست دخترتان را.
 
شوهر تیپ «ب»:
شوهر شما اصلا به سریال‌های تلویزیونی خودمان علاقه ندارد و طرفدار فیلم‌های خارجی بدون سانسور است.
این تیپ شوهر معمولا با یک شکلات قلبی یا عروسک خرسی، زرافه‌ای کلاغی چیزی وارد خانه می‌شود. به محض ورود می‌دود شما را در آغوش گرفته و می‌برد هوا و می‌بوسد. خدا را چه دیده‌اید، ممکن است در همان حال شمارا یک دور، دور ِ اتاق هم بچرخاند. اگر شما هم طرفدار این نوع فیلم‌ها باشید متقابلا او را گرم می‌بوسید.
شام درست نکرده‌‌اید. تمام مدت مشغول خواندن کتاب و حل جدول و ترجمه‌کردن یک مقاله بوده‌اید. غصه نخورید، شوهر تیپ «ب» غمی به خود راه نمی‌دهد، جیب‌هایش را می‌گردد. اگر پول داشت شما را یک رستوران مشتی دعوت می‌کند و اگر نداشت با شما به آشپزخانه می‌آید و دوتایی مشغول درست کردن ماکارونی می‌شوید.
گاهی وسط کار، گردن شما را می‌بوسد و گاهی شما کمی سس قرمز به شوخی به صورتش می‌مالید. با هم می‌خندید و همدیگر را عسلم و خوشگلم صدا می‌زنید. میز را با هم می‌چینید و با هم جمع می‌کنید و در تمام مدت با هم گپ می‌زنید.
جلوی شوهر تیپ «ب» می‌شود شلوارک و تاپ پوشید، بدون این‌که او مرتب برود پرده‌های پنجره را چک کند که مبادا کمی کنار رفته باشد و همسایه‌ها به خانه دید داشته باشند.
او بی‌خیال این چیزها است. بعد از دوش گرفتن هم هرگز بالای حوله‌اش را سنجاق نمی‌زند. شما هم در این نوع زندگی اجازه حمام کردن و حوله پوشیدن دارید و نباید یک لنگه ‌پا دم دستشویی برای حوله دادن به او کشیک بکشید.
شوهر تیپ «ب» برای آخر هفته‌ها شما را به تئاتر یا کنسرت، و یا ویلایی در خارج شهر دعوت می‌کند و شما مخیر هستید که هر کدام را قبول بکنید یا نه. وقتی هم در کوچه و خیابان با هم قدم می‌زنید دوست دارد دستتان را در بازویش حلقه کنید.
موقع خواب با هم به اتاق خواب رفته و هر دو لباس خواب به تن می‌‌کنید. شما در این نوع زندگی می‌توانید شب آرایشتان را پاک کنید (شاید هم اصلا از اول، آرایش نداشته باشید) و به‌جای پشت به هم نوع «الف»، در آغوش یکدیگر می‌خوابید. البته کارهای دیگری هم می‌‌کنید که از گفتنش معذورم!
حالا باز هم بگویید این دو نوع شوهر فرقی با هم ندارند

 

 

 

زندگي آقايون از بدو تولد تا بعد از مرگ!!!

 

1- شش سال اوّل زندگی:

 

• گريه نکن

• شيطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذيّت نکن

• روی ديوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پريز برق نکن

• دمپايی بابا رو پات نکن

• به خورشيد نگاه نکن

• شبها تو جات جيش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

 2- دوره دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نکن

• پات رو تو جاميزی نکن

• ورقهای دفترت رو پاره نکن

• مدادت رو تو دهنت نکن

• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

• تخته پاک‌کن رو خيس نکن

• حياط مدرسه رو کثيف نکن

• با دخترهاي شمسی خانوم آمپول بازی نکن

• دست تو کيف بغل دستيت نکن

• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن

• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن

• تو کلاس پچ‌پچ نکن

ATARI بازی نکن  

 

دوره راهنمايی:

 ترقّه بازی نکن

 • SEGA بازی نکن

• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن

• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن

• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جيبت نکن

• با مامانت کل‌کل نکن

• تو کلاس صحبت نکن

• بعد از ظهر سروصدا نکن

• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

• اتاقت رو شلوغ نکن

• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن

• عکس لختی تماشا نکن

• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

• جرّ و بحث نکن

 

4- دوره دبيرستان:

• با کامپيوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن

• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دير نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن

• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خيابون دنبال دخترها نکن

• مردم‌آزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فيلم سوپر نگاه نکن

• وقتت رو با مجله تلف نکن

• چشم‌چرونی نکن

 

5- دوره دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

۲۴ ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غيبت نکن

• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

• خيابون‌ها رو متر نکن

• تو سياست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

• شب برای شام دير نکن

• با مأمور پليس کل‌کل نکن

• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبايلت رو Reject نکن

• حذف پزشکی نکن

• آستين کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن

 

6- دوره سربازی:

 

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زياد نکن

• از اوامر سرپيچی نکن

• فرار نکن

• با اسلحه شوخی نکن

• غيبت نکن

• به آينده فکر نکن

• درگيری ايجاد نکن

• به فرمانده بی‌احترامی نکن

• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن

• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن

• اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن

• از تلف شدن وقتت ناله نکن

• از آشپزخونه دزدی نکن

 

7- دوره شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن

• به زنت خيانت نکن

• با دوستانت الواتی نکن

• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

• به زنهای ديگه نگاه نکن

• موبايلت رو قايم نکن

• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

• پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن

• ريسک نکن

• بدون اجازه زنت هيچ کاری نکن

 

8- دوره پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن

• به بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن

• به بچّه توهين نکن

• بچّه رو از بازی منع نکن

• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشويق نکن

• با بچّه کل‌کل نکن

• بچّه رو محدود نکن

• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن

• آزادی بچّه رو محدود نکن

• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن

• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

9- دوره پيری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن

• نوه‌هات رو لوس نکن

• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن

• به خاطراتت فکر نکن

• پولت رو خرج نکن

• هوس جوونی نکن

• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن

• با زنت بی‌وفايی نکن

• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضايتی نکن

• لباس شاد تنت نکن

• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن

• از گذشته ناله نکن

• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن

• به آينده فکر نکن

10- دوره پس از مرگ !

• حالا ديگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطي دلت می‌خواد بکن...

• ...بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... فقط خواهشا' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!

 

    

 

نوشته شده توسط مسعود در 17:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

روان‌‌کاوی «تاتو» یا خال‌کوبی

      تاتو یا خال‌کوبی دارای سنت و گسترشی عظیم در شرق و نیز اکنون در جهان غرب است. تاتو می‌تواند دارای «موتیوهای» فراوان از حیوانات، علائم و حروف چینی و غیره تا موتیوهای اروتیکی و عکس معشوق باشد. می‌تواند به شکل یک خال‌کوبی بسیار ظریف و در محلی بسیار خصوصی از بدن و یا به شکل تاتوی تمام‌بدن و نیمه‌بدن باشد

علت علاقه به تاتو چیست؟ چه چیز آدمی را به این کار وامی‌دارد که تمامی بدن خویش را به یک نقاشی نو و حالتی نو و غیرطبیعی درآورد؟ آیا خشم و تنفر بر علیه خویش و اعتراض بر علیه جسم خویش و زندگی است و یا علامت عشق به خود و تبدیل خویش به یک هنر زنده و اغواگری نو؟

 

معنای روان‌‌شناختی تاتو و خال‌کوبی

بر خلاف نگاه‌های اولیه و به طور عمده غلط روانشناختی، تاتو و خال‌کوبی یا «پیرسینگ» نشانه‌هایی از «میل به زخمی کردن» خویش نیستند. تاتو یا خال‌کوبی در واقع به معنای «دگردیسی به غیر» و « رفتن زیر پوست غیر» است و بسته به حالت تاتو، بسته به رابطه فرد با خال‌کوبی‌اش، تاتو می‌تواند به شیوه سمبولیک و بالغانه و یا به طور عمده نارسیستی و نابالغانه باشد.

همان‌طور که در مقالات قبلی نیز گفتم، در روان‌کاوی، هر انسانی دارای علائق مشابه و مختلف است. بلوغ و بیماری بستگی به «نوع رابطه» با اشتیاق خویش دارد و نه به علت داشتن اشتیاق جنسی، خشمگینانه و غیره. تاتو و خال‌کوبی نیز یک هنر، و وسیله‌ای برای ابراز اشتیاقات خویش و تمناهای خویش است.

شخص دارای خال‌کوبی، با تاتوی خویش می‌خواهد اشتیاق و میلی از خویش، تمنایی از خویش و حالتی از خویش را بیان کند. او با خال‌کوبی عکس حیوانات و علائم بر تن خود، یا با تاتوی تصویر معشوق و ایده‌آلش، در واقع می‌خواهد بگوید که ببینید «این من هستم»، «این تصویر واقعی زیر پوست من و تمنای من است. من می خواهم این «دیگری» باشم و یا هستم . خال‌کوبی به معنای «رفتن زیر پوست غیر» است. اما این «غیر» کیست و یا چیست؟

 

انسان تمنای «غیر» است

«غیر» در روان‌کاوی لکان، تنها به معنای «دیگری» نیست. بلکه مفهومش اساسی و بسیاری عمیق‌تر از «دیگری» است. «غیر» دارای دو خصلت عمده ذیل است.

 

۱- همیشه میان انسان و خود، میان انسان و معشوق و یا خدا، فاصله و حجابی است و از این رو انسان محکوم به دیالوگ و حدس زدن است و بدون دیالوگ، با تمناهایش، با معشوق و خدا و یعنی با «غیر» نمی‌تواند به تمنای خویش و خواست خویش دست یابد. انسان، تمنای غیر است. زیرا انسان احتیاج به دیگری دارد تا به تمنایش دست یابد و هم‌زمان رابطه‌اش با «غیر» و دیگری، رابطه‌ای پارادوکسیکال است. یعنی او هم خواهان معشوق و «غیر» است و هم در نگاه مادر، معشوق، رقیب، خدا، تمنای درونی‌اش، می‌خواهد ببینید که آیا مورد عشق و یا احترام واقع می‌شود و هم‌زمان می‌خواهد بداند که چرا دیگری او را دوست دارد و یا از او متنفر است.

به یاد تصویر نگاه مادر و کودک در موقع شیردادن بیفتید تا ببینید که اساس روابط انسانی را این تمنای متقابل مادر و کودک تشکیل می‌دهند که اساس عشق و روابط بشری است. زیرا هر دو به هم احتیاج دارند و هر دو نیز به نوعی از یکدیگر سؤال دارند که آیا دیگری واقعاْ دوستم دارم و چرا و چه تصویری از مرا دوست دارد؟

 

۲- انسان، تمنای غیر است. زیرا انسان، مرتب از خویش سؤال می‌کند که کدام تمنا و خواستش، تمنای واقعی و حقیقی اوست و از طرف دیگر در پشت هر تمنایش، در واقع اشتیاق گمشده و پنهان به دنبال «مادر و عشق به مادر» نهفته است. در حالت بالغانه آدمی یاد گرفته است که هیچ‌وقت با مادر تنها نیست و پدری یا قانونی نیز وجود دارد و از این رو در بزرگسالی به تمناهای فانی خویش تن می‌دهد که هم نماینده عشق و مادر گمشده هستند و هم فانی هستند و تابع قانون یا همان «نام پدر» و احترام به خویش و دیگری.

 در حالتی که این تحول درست صورت نگیرد، شخص به انواع ناآگاهانه مختلف، سعی می‌کند وجود پدر و قانون و وجود فاصله و حجاب را نفی کند و با تمنای خویش، با «غیر» یکی شود، خواه این «غیر» اکنون یک تمنای نارسیستی، یک رابطه عشقی پردردسر و یا یک خال‌کوبی باشد.

 

 حالت بالغانه و سمبولیک خال‌کوبی و حالت نابالغانه یا بیمارگونه آن

 

بسته به «نوع رابطه» فرد با تاتو و با اشتیاق خویش ، خال‌کوبی می‌تواند بالغانه یا نابالغانه باشد و یا ابتدا بالغانه و سپس نابالغانه باشد. در حالت بالغانه، انسان در خال‌کوبی خویش یک تصویر و هویت دیگر خویش، یک تمنای خویش را می‌بیند و ابراز می‌کند و می‌داند که او یک وحدت در کثرت و یا کثرت در وحدت است.

در حالت نابالغانه خال‌کوبی، در واقع فرد می‌خواهد با این «تصویر زیر پوست خود» یکی شود و از بقیه هویت‌های خویش و یا تصویر خویش رهایی یابد. او در پی یگانگی نارسیستی با «غیر» و با تمنای خویش یا همان «تمنای غیر» است. این حالت بالغانه و نابالغانه ربطی به کوچک یا بزرگی تاتو ندارد؛ موضوع «نوع رابطه» با خال‌کوبی خویش است.

 میان خال‌کوبی و تقلید، پیوندی مشترک وجود دارد. به قول لکان «آدمی در حین تقلید در واقع در پی دست‌یابی به تصویر زیر تصویر خویش است۱» مانند خال‌کوبی و یا پیرسینگ. موضوع نوع تقلید است. در حالت تقلید نابالغانه و نارسیستی، موضوع ایده‌آل برای فرد تقلیدکننده تبدیل به یک«مطلوب من» می‌شود که شخص در پی یکی شدن با او به کمک تقلید لباس او، خال‌کوبی شبیه خال‌کوبی یک گروه و فرد، جراحی خویش و شبیه شدن با معبود است. در واقع فرد مبتلا به نفرت پنهان از تصویر خویش و فردیت خویش است.

 در حالت بالغانه تقلید، ایده‌آل برای شخص تبدیل به یک «کمال مطلوب من» می‌شود که شخص، با تلاش و فعالیت، سعی در موفق شدن، معروف شدن مانند معبود خویش و پذیرش قدرت او و تمنای خویش در جهان و فردیتش می‌کند۲. او نیز می‌تواند لباسش را به حالت معبودش بپوشد؛ اما در هر حال تفاوت خویش را حفظ می‌کند.

 در حالت سمبولیک و بالغانه، خال‌کوبی و یا تقلید، خال‌کوبی یک تصویر نو نیست که فرد می‌خواهد به آن تبدیل شود و از تصویر خویش رها یابد؛ بلکه این خال‌کوبی و تقلید، یک حالت و هویت نو و تصویری دیگر از اوست. زیرا او یک کثرت در وحدت و یا وحدت در کثرت است.

 در حالت نارسیستی، خشونت‌آمیز و بیمارگونه مانند خال‌کوبی «دلارهاید» قاتل سریالی فیلم اژدهای سرخ، او در واقع به وسیله تاتو و خال‌کوبی در پی یکی شدن با تصویر اژدها، رهایی از تصویر خویش در آینه و دگردیسی به دیگری و اژدهای خونخوار است. اساس این خال‌کوبی را، حس نارسیستی یکی شدن با دیگری و فرار از فردیت و ضعف‌ها و دلهره‌های انسانی خویش تشکیل می‌دهد. در حالت بیمارگونه، آن گاه شخص مانند دلارهاید در پی آن است که به شکل توهم‌وار بر تصویر خویش چیره شود و با تصویر معبود، گروه یا تصویری درونی یکی شود و به او تبدیل شود. او بدین وسیله می‌خواهد توهم‌‌وار از هراس‌ها و احساس حقارت خویش، از تصویر خویش رها گردد که به او نفرت‌ می‌ورزد.

 علاقه عجیب انسان مدرن در حضور در هر هیاهوی تلویزیونی چون «بیگ برادر» علاقه‌اش به مد و همراهی‌اش با آن، در کنار علائم سالمش، در عین حال عارضه جهانی است که همه چیز در آن ممکن و آزاد است و همه حق فرد بودن دارند و «فردیت» سنت است. از این رو نیز، لمس فردیت و تفاوت سخت و گاه ناممکن می‌شود و چنین انسانی ناتوان از لمس عمیق خود و عشق و «غیر» می گردد.

انسان عمومی امروزی، از جهاتی بهترین تبلور فیگور « واپسین انسان» نیچه است که دارای هیچ عمق وژرفایی نیست. در واقع در شرایط کنونی، توانایی «دن کیشوت شدن» و دیدن جادوگر در آسیاب بادی، نماد تفاوت و نشانه توانایی تن دادن به تفاوط‌‌ها یا «تفاوتیدن» مداوم پسامدرنی خویش و شیوه‌ای برای شکاندن متاروایت مدرن «فردیت» و لمس فردیت، تمناها و تصاویر متفاوت خویش است.

 

 

 

نوشته شده توسط مسعود در 11:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

دلائل افزايش نرخ تولد نوزادان پسر در طول دوران جنگ و نیز پس از آن

                  دلائل افزايش نرخ تولد نوزادان پسردر طول دوران جنگ و نیز پس از آن

                     و به موجب آن افزايش جمعيت مردان در دوران پس از وقوع جنگ

 

يکی از معماهای بسيار جالبی که زمانی است ذهن دانشمندان را به خود مشغول گردانیده همانا پديده افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در دوران جنگ و نا آرامی می باشد.
به گفته پروفسور والتر ويلکاکس محقق دانشگاه کرنل در ايالات متحده نرخ تولد نوزاد پسر در طول جنگ های طولانی و مخرب به طور قابل توجهی نسبت به سطح پايه که همانا تولد 105 پسر در ازای هر 100 دختر می باشد افزايش می يابد.


 
دانشمندان مدتهاست به اين نکته پی برده اند که در طول دوران جنگ های سخت و همچنین برای مدت زمانی پس از اتمام اينگونه جنگ ها نرخ تولد نوزادان پسر در مقایسه با ميزان طبيعی آن که 105 پسر در ازای هر 100 دختر می باشد افزايش نشان می دهد.


 
اين پديده برای نخستین بار در سال 1954 ميلادی و با تحقيق بر روی کودکان سفيد پوستی که در طول دوران جنگ جهانی دوم در ايالات متحد متولد شده بودند مورد مطالعه قرار گرفت. اين پديده همچنين در ساير کشور های شرکت کننده در جنگ جهانی دوم نيز مشاهده شده بود و بدین واسطه برای نخستين بار پديده "تأثير بازگشت سربازان" نام گرفت (Returning Soldiers Effect).

 با وجود افزايش قابل توجه نرخ تولد نوزادان پسر در طول دوران جنگ هيچ يک از دانشمندان آن زمان قادر به توجيح و نیز اثبات علمی چگونگی به وقوع پيوستن اين پديده نبودند.

 مشاهدات صورت گرفته نشاندهنده این امر بودند که سربازانی که پس از خدمت در جبهه جان سالم به در برده و  به خانه های خود باز می گشتند اکثراً صاحب فرزند پسر می شدند.


 
به نقل از ژورنال معتبر آکسفورد، مطالعه ای که بر روی سربازان بريتانيايی شرکت کننده در جنگ جهانی دوم انجام گرفت نشان داد که سربازان بريتانيايی که از ميدان نبرد جان سالم به در برده و به وطن باز می گشتند بلند قد تر از سربازانی بوده اند که در جريان جنگ جان خود را از دست داده اند. مقايسه ای که بين سربازان بريتانيايی نجات يافته و نيز سربازان بريتانيايی که در جريان جنگ جان باخته بودند انجام گرفت نشان داد که به طور ميانگين این سربازان يک اينچ بلند قد تر از گروه ديگر بوده اند. همچنين ميانگين قد سربازان بريتانيايی نجات يافته 66.4 اينچ و ميانگين قد سربازان جان باخته 65.5 اينچ گزارش شده است که اين يک اينچ تفاوتی قابل توجه از نظر آماری می باشد.


 
بر اساس ژورنال تکامل روانی خانواده احتمال تولد نوزاد پسر از والدين بلند قد تر بسيار بيشتر از احتمال تولد نوزاد پسر از والدين کوتاه قد تر می باشد. به عقيده دانشمندان يکی از علل افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در دوران جنگ و پس از آن می تواند همین امر باشد.

به نقل از مجله معتبر تايمز، در زمان صلح نرخ تولد برابر با 105 پسر به 100 دختر می باشد حال آنکه در دوران جنگ اين ميزان به طرز اعجاب گونه ای به رقم 109 پسر به 100 دختر افزايش می يابد. سازمان بيمه متروپوليتان ايالات متحده اين پديده را تاييد و بيان داشت که اين پديده تنها در طول دوران جنگ های طولانی مدت که بيش از يک سال به طول می انجامندبه وقوع می پيوندد.


 
همچنين به نقل از مجله تايمز، اين پديده می تواند علل ديگری نیز به استثنای دلايل ذکر شده در فوق داشته باشد که از جمله آنها می توان به وضعيت تغذيه ای مادران در طول دوران جنگ اشاره نمود. کمبود مواد غذايی يکی از نتايج دوران جنگ بوده و به گفته دانشمندان احتمال تولد نوزاد پسر از مادرانی که از تغذيه کافی برخوردار نمی باشند افزايش می يابد.

اين موضوع هم اکنون اثبات گرديده است که احتمال پسر شدن فرزند اول به مراتب بيش از احتمال دختر شدن آن می باشد. به دليل شرايط نا بسامان در طول دوران جنگ ممکن است بسياری از خانواده ها به داشتن يک فرزند در طول آن دوران و نيز در دوران پس از آن قناعت کرده که اين يک فرزند به احتمال زيادتر پسر است تا دختر.


همچنين به علت افزايش احتمال جان باختن يکی از والدين در جريان حمله های جنگی احتمال تک فرزندی ماندن حتی در دوران پس از خاتمه جنگ نيز افزايش خواهد یافت که به گفته محققين اين تک فرزند در اکثر مطالعات "پسر" گزارش شده است.

همچنين نرخ سقط جنين در دوران جنگ و همچنين در زنان شاغل که تحت فشارهای کاری می باشند بيشتر می باشد. به گفته دانشمندان نرخ سقط جنين دختر در طول دوران جنگ افزايش بيشتری نسبت به نرخ سقط جنين پسر از خود نشان می دهد که علت اين امر نيز هنوز به درستی مشخص نشده است.

 همچنين به گفته يکی از پيشکسوتان علوم زيستی افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در طول دوران جنگ می تواند به علت ميل نا آگاهانه والدين به صاحب شدن فرزندان پسر و در نتيجه جبران مردان از دست رفته در جريان جنگ باشد.

به عقيده محققین هرچند که افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در طول دوران جنگ به واقع منجر به افزايش تعداد مردان در نسل بعد خواهد گشت و مسلما بر روی جمعيت نسل مردان دوران جنگ بی تأثير می باشد، وليکن اين پديده به صورت کلی نشاندهنده ميل نا خوداگاهانه بشر جهت ايجاد توازن مابين جمعیت زنان و مردان می باشد.

زیرا که بر پايه تکامل زيستی و نيز انتخاب طبيعی جمعيت مردان همواره بيش از جمعيت زنان بوده و مادر طبيعت نيز با قصد حفظ نسل بشر موجبات تولد تعداد بيشتری از پسران در طول دوران جنگ را فراهم می آورد.

همان طور به عقيده پروفسور وان فیرکز محقق به نام آلمانی، در کشور آلمان که يکی از کشور های شرکت کننده در جريان جنگ جهانی دوم بوده است، تعدا مردان جوان در نسلی که فرزندان آن حاصل شرایط جنگ بوده اند به مراتب و به طور چشمگيری بيش از تعداد زنان جوان در آن کشور بود .

هرچند که به اعتقاد آقای دکتر وان فيرکز افزايش نرخ تولد نوزادان پسر در طول دوران جنگ کمکی به افزايش مردان نسل جنگ ننموده و تنها منجر به افزايش تعداد مردان در نسل بعد خواهد گشت، با این وجود تأثيرات ناخوداگاهانه و ميل والدين به صاحب شدن فرزند پسر را می توان يکی از دلايل عمده اين پديده به شمار آورد.
 

 
هم اکنون ثابت شده است که ميل والدين به صاحب شدن فرزند پسر و يا دختر می تواند به واقع بر روند تشکيل جنين تأثير گزار و موجبات تشکيل جنين مذکر و يا مؤنث را فراهم آورد. شايان ذکر است که از زمانی که قانون مبتنی بر تک فرزندی بودن در کشور چين به تصويب رسيده است نرخ تولد نوزاد پسر در اين کشور به طرز  بی سابقه ای افزايش يافته است. به عقيده محققين ميل باطنی پدر و مادران چينی به داشتن فرزند پسر می تواند تنها يکی از عوامل اين افزايش بی سابقه باشد(البته دلايل بی شماری وجود داشته که در اين مقاله به ذکر آنها نخواهيم پرداخت).
 

 
به گفته آقای خاليد ملک مامور سازمان ملل متحد در کشور چين در صورت ادامه اين روند در کشور چين، در ظرف 5 سال آينده جمعيت مردان جوان مابين سنين 25 تا 35 سال بيش از 60 ميليون بيشتر از جمعيت زنان در همين گروه سنی خواهد گشت و اين امر موجب مشکلات فراوانی در جامعه چين خواهد شد.
 
هر چند که پديده افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در دوران جنگ پديده ايست ثبت شده و نیز مستند اما با اين وجود فرضيه ها و نظرات محققين تا به امروز در توجيح و نيز اثبات علمی اين پديده رضايت بخش نبوده اند اما با اين حال تمامی دلايل ذکر شده در اين مقاله می توانند تا حدودی در افزايش نرخ تولد نوزاد پسر در دوران جنگ و پس از آن تأثير گزار باشند.
نوشته شده توسط مسعود در 16:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

چگونه از ضد آفتاب استفاده كنيم !

 

 

 

 

سرطان پوست ، روز به روز سيطره خود را بر جامعه بشري افزايش مي دهد  و با ياري نور آفتاب ، افراد بيشتري را به دام خود مي كشاند . اين بيماري ، از جمله  سرطان هايي است كه بيشترين شتاب را در ميزان رشد سالانه دارد . هر سال كه مي گذرد شيوع اين معضل پزشكي بيشتر مي شود . از مهم ترين علل اين افزايش ،  تغيير عادات مردم در مواجهه با نور آفتاب است . امروزه  در كشورهاي مختلف دنيا آداب معمول در لباس پوشيدن ، به سمت عريان بودن گرايش پيدا كرده است و بسياري از ورزش هاي تفريحي مانند شنا ، قايقراني ، كوهنوردي و اسكي زير نور مستقيم آفتاب انجام مي شود .

 

 

 

در كشور ما ، بسياري از  روستاييان ، كه مشاغلي مانند كشاورزي و دامداري دارند ، كوچك ترين اطلاع هستند از آثار مضر نور آفتاب ندارند و بدون هيچ ملاحظه اي ساعت هاي متمادي زير نور آفتاب مشغول كار و فعاليت مي شوند و اين يكي از علل شايع بودن بيماري هاي مختلف پوستي به خصوص سرطان هاي پوست در اين قشر زحمتكش كشورمان است .

 

 

 

در شهرهاي بزرگ مانند تهران نيز كم نيست تعداد افرادي كه از لزوم  كاربرد  كرم هاي ضد آفتاب بي اطلاع هستند .

 

 

 

از ديگر علل افزايش سرطان هاي پوست ، تخريب لايه ازون و گرم شدن درجه حرارت زمين است  كه علت اصلي آن ، صنعتي شدن جهان و تخريب منابع طبيعي ، و آلودگي محيط زيست با زباله هاي صنعتي است . نور آفتاب ، دشمن اصلي پوست است و مهم ترين علت پيري پوست و پيدايش چين و چروك هاست .

 

 

 

اشعه هايي كه به زمين مي رسند از سه جزء تشكيل شده اند : 1 – نور قابل رؤيت ( 50 در صد ) ، اشعه مادون قرمز ( 40 در صد ) و اشعه ماوراء بنفش ( 10 در صد ) . اشعه ماوراء بنفش يعني عامل اصلي آسيب رساندن  به پوست از طيف هاي مختلفي تشكيل شده است كه مهم ترين آن ها اشعه هاي  UVA  و UVB هستند .

 

 

 

حال كه متوجه شديم ، نور آفتاب دشمن پوست و عامل اصلي چين و چروك صورت ، ايجاد لكه هاي و ايجاد سرطان هاي مختلف پوستي است ، قبل از پرداختن به بحث كرم هاي ضد آفتاب توجه شما را به چند توصيه در مورد چگونگي پرهيز از نور آفتاب جلب مي كنيم :

 

 

 

1 – از هر گونه مواجهه غير ضروري با نور آفتاب خودداري كنيد .  سعي كنيد بين ساعت هاي 10 صبح تا 3 بعد از ظهركه بيشترين ميزان اشعه مضر آفتاب وجود دارد ( به خصوص در فصل تابستان ) از خانه  يا محيط هاي سربسته خارج نشويد . سعي كنيد در سايه حركت كنيد و از مكان هايي كه نور آفتاب به طور مستقيم مي تابد عبور نكنيد .

 

 

 

2 – با روش هاي مختلف ، جلوي تابش نور آفتاب به پوست را بگيريد .  مثلاً لباس هاي آستين دار و جوراب هاي ضخيم بپوشيد . وقتي مي خواهيد از جايي عبور كنيد كه آفتاب مستقيم مي تابد ، مي توانيد اگر مجله و يا چيزي مشابه آن را در دست داريد جلوي صورت خود بگيريد . حتي خانم هايي كه چادر مي پوشند ، با دقت آن را مقابل صورت قرار دهند .  در مورد دست ها نيز بهتر است دستكش بپوشيد و يا آن ها را زير چادر نگه داريد .  داخل خانه يا جاهايي كه پوشش كامل نداريد به هيچ وجه در مقابل نور مستقيم آفتاب قرار نگيريد و از سايبان ، چتر ، و يا كلاه هاي لبه دار استفاده كنيد . استفاده از اين كلاه ، به ويژه براي افرادي كه در مزارع كار مي كنند ، بسيار مهم است . اندازه لبه اين كلاه ها ،  بايد حداقل5/7 سانتي متر باشد .

 

 

 

3 – هر روز به طور مرتب از فرآورده هاي ضد آفتاب استفاده كنيد .  به نوشته هاي روي جعبه اين فرآورده ها دقت كنيد و عدد مربوط به عيار حفاظتي يا  SPF را بخوانيد ؛ اين عدد بايد حداقل برابر15 باشد . حتي در فصل زمستان و در هواي ابري و حتي در مواقعي كه در منزل هستيد نيز از ضد آفتاب استفاده كنيد .

 

 

 

4 –از برنزه كردن پوست بپرهيزيد و كمتر حمام آفتاب بگيريد .  از رفتن به سالن هاي مخصوص برنزه كردن پوست كه از اشعه مصنوعي فرابنفش A  براي اين كار استفاده مي كنند خودداري كنيد . در صورتي كه خيلي تمايل داريد كه رنگ پوستتان برنزه باشد ، از كرم هاي مخصوص برنزه كردن استفاده كنيد تا ضمن در امان ماندن از اشعه آفتاب رنگ دلخواهتان را نيز به دست آوريد  ؛ البته استفاده از اين كرم ها نيز بي ضرر نيست .

 

 

 

5 – از آموزش به ديگران غافل نباشيد ، به خصوص به كودكانتان ياد بدهيد كه از آفتاب دوري كنند .  دوران  كودكي ، مهم ترين سن از نظر دريافت اشعه مضر آفتاب است و بسياري از عوارض آفتاب كه در سنين ميانسالي و پيري ظاهر مي شود به ويژه يكي از سرطان هاي بسيار خطرناك پوست به نام ملانوم بدخيم ، حاصل تماس با آفتاب در سنين كودكي است . كودكان به دليل فعاليت بيشتر و بازي هاي خاص اين دوران كودكي ، بيشتر در معرض تابش آفتاب قرار مي گيرند ؛ لذا از پوشاندن لباس هاي بدون آستين به آن ها ، به خصوص در فصل تابستان ، خودداري كنيد و آنها را به استفاده از كلاه عادت دهيد . آموزش به كودكان در زمينه دوري از آفتاب و استفاده از ضد آفتاب ها اهميت زيادي دارد . به ديگر افراد بزرگسالي كه نسبت به اين مساله آگاهي ندارند هشدار دهيد و آن ها را از خطرهاي آفتاب آگاه سازيد .

 

 

 

استفاده از ضد آفتاب براي جلوگيري از سرطان پوست و پيري زودرس و ديگر آثار مخرب آفتاب  ضروري است . در حقيقت ، استفاده از يك ضد آفتاب مناسب ميزان تأثير اشعه ماوراء بنفش را بر روي پوست كاهش مي دهد و علاوه بر جلوگيري از آثار ديررس آفتاب مثل سرطان ، از آثار زود رس آن مثل آفتاب سوختگي ، قرمزي و تيره شدن پوست نيز مي كاهد . در صورتي كه به طور مرتب از ضد آفتاب استفاده كنيد ، احتمال ايجاد لكه هاي پوستي به ويژه روي صورت بسيار  كمتر مي شود . همچنين ، ضد آفتاب به دليل جلوگيري از تخريب الياف پروتئيني پوست ، يعني كلاژن و الاستين ، از پير شدن پوست  افتادگي آن ، پيشگيري مي كند .

 

 

 

به صور كلي ، دو نوع ضد آفتاب وجود دارد :  ضد آفتاب هاي فيزيكي و ضد آفتاب هاي شيميايي . در ساختمان ضد آفتاب هاي شيميايي ، از موادي مانند PABA ، ساليسيلات ها و سينامات ها كه جلوي اشعه UVB را مي گيرند و بنزوفنون ها و دي بنزوئيل متان ها كه جلوي اشعه UVA  را مي گيرند ، استفاده مي شود  . البته  گاهي پيش مي آيد كه افراد به يكي از اين مواد  حساسيت دارند و استفاده از اين مواد موجب قرمزي و خارش پوست صورت آن ها مي شود . در ساختمان ضد آفتاب هاي فيزيكي ، از موادي مانند اكسيد روي و دي اكسي تيتانيوم استفاده  مي شود كه احتمال حساسيت به آن ها بسيار اندك است . توصيه ما اين است كه براي كودكان و نيز در افراد مبتلا به بيماري هاي پوستي خاص كه پوست آن ها تحريك پذير است ، از ضد آفتاب هاي فيزيكي استفاده شود .

 

 

 

به چند نكته بر روي برچسب ضد آفتاب دقت كنيد : شماره SPF آن بايد حداقل 15  يا بالاتر باشد . مقاوم و يا عايق در برابر آب باشد . ضد تعريق و شست شو باشد . جلوي اشعه هاي UVA  و  UVB را بگيرد .  تاريخ مصرف آن نگذشته باشد . ساخت يك شركت معتبر باشد و تقلبي نباشد .

 

 

 

 

توصيه مي كنيم انتخاب  ضد آفتاب مناسب براي پوست خود را به يك  متخصص پوست واگذار كنيد ؛ چون هر نوع ضد آفتابي براي هر پوستي مناسب نيست . به عنوان مثال ، براي پوست هاي مستعد به آكنه ( جوش غرور جواني ) و چرب ، بايد از ضد آفتاب هايي استفاده كر دكه حداقل چربي را داشته باشند يا به اصطلاح oil free     باشند . كيفيت برخي محصولات خارجي بسيار خوب است ( البته نه همه آنها ) و البته قيمت بالايي هم دارند ، با توجه به اينكه ضد آفتاب را بايد به طور مداوم استفاده كرد و............ ......... ......... .......

 

 

 

با توجه به اينكه شركت هاي مختلفي در كشورمان ضد آفتاب هاي متنوع و بعضاً با كيفيت هاي قابل مقايسه با انواع خارجي توليد كرده اند براي اكثر خانواده ها استفاده از ضد آفتاب هاي ايراني تاييد شده توسط متخصصان پوست اقدامي مقرون به صرفه و مناسب است . تجربه خود شما در انتخاب ضد آفتاب هم بسيار مهم است . ضد آفتابي كه مثلاً براي دوست شما بسيار مناسب است مي تواند براي شما مضر باشد . ممكن است شما يك ضد آفتاب خوب و با قيمت بالا تهيه كنيد ؛ اما هنگام استفاده احساس راحتي نكنيد مثلاً احساس گرمي و خفكي داشته باشيد يا به آن حساسيت داشته باشيد و پوستتان قرمز شود يا خارش پيدا كند . از همه مهم تر اينكه ممكن است صورت شما هنگام مصرف آن جوش بزند . همه اينها ، علل خوبي براي عوض كردن ضد آفتاب است . آنقدر تجربه كنيد تا نوع مناسب را براي پوست خود بيابيد .

 

 

 

استفاده از ضد آفتاب در دوران كوودكي حتي مهم تر از جواني است ؛ بنا بر اين كودكانتان را به مصرف آن عادت دهيد . هر روز بايد از ضد آفتاب استفاده كني و حتي در فصل زمستان و در هواي ابري نيز آن را ترك نكنيد  در صورتي كه در فصل زمستان يا در هواي ابري هستيد و كارتان در خانه و محلي است كه نور مستقيم آفتاب وجود ندارد ، مصرف يك بار در روز ضد آفتاب كافي است ؛ اما در صورتي كه در بيرون خانه و در هواي آفتابي قرار داريد هر 3 تا 4 ساعت ضد آفتاب مصرف كنيد . در مصرف ضد آفتاب صرفه جويي نكنيد . به دليل گراني قيمت ، بعضي از مصرف كنندگان فقط پوست خود را كمي چرب مي كنند كه اين كافي نيست براي صورت بايد حدود نصف قاشق چاي خوريي معادل يك بند انگشت ضد آفتاب استفاده كرد . ضد آفتاب فقط مخصوص صورت نيست و بايد به هر قسمت از پوست كه روباز باشد مانند گردن ، گوش ها و پشت دست ها ماليده شود . ضد آفتاب را مستقيماً روي پوست بماليد و كرم ديگري مثل لوازم آرايش را زير آن مصرف نكنيد . ابتدا صبر كنيد تا ضد آفتاب كاملاً روي پوست جا افتاده و خشك شود و سپس كرم آرايش روي آن بماليد يا لباس بپوشيد . توصيه مي شود ضد آفتاب حداقل 15 تا 30 دقيقه قبل از بيرون آمدن از خانه و تماس با آفتاب مصرف شود . بهتر است ضد آفتاب نزديك چشم ماليده نشود به ويژه اگر ورزش يا فعاليت زيادي مي كنيد ؛ زيرا مواد شيميايي ضد آفتاب مي توانند موجب تحريك چشم شود براي محافظت از پوست دور چشم  خود چشم ( براي پيش گيري از آب مرواريد ) بهترين راه استفاده از عينك مقاوم در برابر اشعه ماوراء بنفش (  UV)  است .

 

 

 

نكته آخر و مهم تر از همه آن كه مصرف ضد آفتاب به اين معني نيست كه مي توانيد بدون هيچ اشكالي مقابل آفتاب برويد . چنين فكري باعث مي شود كه ضرر ضد آفتاب بيش از نفع آن شود  بنا بر اين بايد ضمن استفاده مرتب از ضد آفتاب ، از نور مستقيم آفتاب نيز دور بود و ساير روش هاي مقابله با آفتاب مانند لباس پوشيدن و استفاده از كلاه و سايه بان و غيره را نيز فراموش نكرد . البته اثرات مفيد نور آفتاب براي ساختن يتامين D  نيز نبايد دور از نظر بماند اما لازم به ذكر است كه مقدار ويتامين D  لازم با رژيم غذايي مناسب قابل دستيابي است و اگر از رژيم غذايي مناسب استفاده شود كمبود آن مشخص نخواهد شد.

 

راز زندگی

 

 

 

 

 

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید

 

فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند

 

و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند

 

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن

 

فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده

 

سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده

 

ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم

 

فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند

 

در حال که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد

 

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای کهربان

 

راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده

 

زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب

 

و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشق بمان

 

 

 

 

 

مهم این نیست که هستی آن چه اهمیت دارد این است که همیشه

 

 

 

 

 

عشق بورزی و آن چه تو را باید شادمان کند این است که روزت

 

 

 

 

 

را با عشق آغاز کنی و شب هنگام با یاد عشق سر به بالین بنهی

 

 

 

 

 

محبت و صداقت باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد و از درون

 

 

 

 

 

و برون یکی شوی مثل نفس کشیدن که همه اعضا با هم به اتحاد

 

 

 

 

 

می رسند در رساندن دم به بازدم

 

عشق گوهری است بس زیبا و فریبا و هنرمند واقعی در زندگی

 

 

 

 

 

کسی است که با تراش محبت و صداقت آن را چونگینی برانگشت

 

عشق روح خود کند .

 

 

 

 

 

کسی که موهبت عشق را باور دارد و به خاطر آن به تمنای نفس

 

 

 

 

 

پشت می کند در واقع خدا را شناخته و با توسل به عشق الهی

 

 

 

 

 

خود را از هر رویدادی نا خوشایندی دور می کند

 

در گنجینه روزگار رازی با ارزش تر از مهر ورزیدن نخواهی یافت

 

 

 

 

 

و هیچ چیز درد دنیا بر مسندی بالا تر از نوز محبت بر قلب کسی

 

 

 

 

 

نمی نشیند خدا خود مظهر عشق و بخشش است و فقط با یک زبان

 

 

 

 

 

باید بااو سخن گفت زبان دل مهربان زبان دل بخشنده و بی کینه ....

 

 

 

هیچ به این اندیشیده ای که به نام خدا چه کارها را نمی توان کرد

 

آری تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما کینه دوست را به دل بگیری

 

تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما به وفاداری دوست توجه نکنی

 

تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما آبروی دوست را بر باد دهی و

 

ویرانش کنی

 

 

 

در یاب که اگر به نام خدا می گوییی یعنی عاشقی و عاشق یعنی

 

ع:عطر وجودت روح نوازاست

 

ا:ایثار مثل زدنی است

 

ش:شهره به مهربانی داری و...

 

ق:قناری خوش الحان روضه رضوانی

 

حالا بگو چه کم داری؟

 

مطمئن تر از این کشنی چه دیده ای که از دریای مهر ورزی می هراسی ؟

 

قسم به هر چه درد منده در این دنیاست عاشق بمان

 

به سوز دل عاشق که تنها مرهم زخم دل تنهای دوست توی

 

عاشق بمان محبت کن و بدون چشمداشت ببخش

 

دل را به خدا بسپار برایش دلبری کن آری با مهربانی توجه اش

 

را به خودت جلب کن با عفو وراهایی نگاهش را معطوف خود کن با

 

خیر خواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا و در انوار نورانی

 

حکمت الهی اش غر ق در سرور شو این عطر مشام انگیز الهی

 

بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد ..

 

چگونه انتقاد كنيم تا نتيجه بگيريم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شما در مقابل انتقاد چگونه عمل مي‌كنيد؟

 

 

 

آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟

 

 

 

آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟

 

 

 

پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟

 

 

 

در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

 

انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.

 

انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:

 

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند. و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي

 

 

 

براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم:

 

 

 

اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم؟ "و" چگونه بگوييم؟"

 

 

 

اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.

 

 

 

براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:

 

 

 

رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.

 

انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

 

اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

 

از عبارت نظر شخصي من اين است استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.

 

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

 

 

 

موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

 

بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.

 

اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

 

از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهيزيد.

 

حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.

 

با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد.

 

شتابزده انتقاد نكنيد.

 

بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: « مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود.» در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

 

اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.

 

 

 

ضرب المثل هاي ملل مختلف پيرامون ازدواج

 

 

 

از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

 

 

 

1- هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)

 

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)

 

3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)

 

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يوناني)

 

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)

 

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)

 

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)

 

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)

 

9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)

 

10- داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)

 

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)

 

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)

 

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)

 

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)

 

15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)

 

16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)

 

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

 

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)

 

19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)

 

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )

 

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

 

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)

 

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

 

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)

 

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)

 

26- با زني ازدواج كنيد كه اگر "مرد " بود، بهترين دوست شما مي شد. (بردون)

 

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)

 

28- براي يك زندگي سعادتمندانه، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال ". (سروانتس)

 

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. (كريستين)

 

30- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. (اسمايلز)

 

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. (فرانكلين)

 

32- خانه بدون زن ، گورستان است. (بالزاك)

 

33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)

 

34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" مي شوند و اگر "بد" شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)

 

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! (تن)

 

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن. (سيريوس)

 

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)

 

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)

 

39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)

 

40- با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. (سينكالويس)

 

41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد. (پاستور)

 

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)

 

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني)

 

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)

 

45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . (آگاتا كريستي)

 

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)

 

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند. (جانسون)

 

48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، تحمل كند. (كينهابارد)

 

49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

 

50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت! (روزنامه نگار ايرلندي)

 

51- هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. (ضرب المثل اسكاتلندي)

 

52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن. (ضرب المثل آلماني)

 

53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني. (شارل بودلر)

 

54 – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندي)

 

55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. (مثل سانسكريت)

 

56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند. (ضرب المثل آلماني)

 

57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. (مارك تواين)

 

58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي. (ولتر)

نوشته شده توسط مسعود در 14:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

خواستگاری در دوره های مختلف

 

 

 
خدایا

!

چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند
عظمت و زرفای تو را نمی شناسم
فقط میدانم

.....

که معبوداین دل خسته هستی
و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد!(تی ال واسونی

)

 
 
به من قول بده یاد بگیری انچه مهم است تنها تلاش توست نه نتیجه
به من قول بده که گاهی از ته دل گریه کنی و گاهی از ته دل بخندی
این واقعیت را درک کنی که بعضی مواقع رویاها به واقعیت می پیوندند
درخششش و گرمی نور خورشید را به صورت خود احساس کنی
به من قول بده همانطور باشی که دوست داری من برای تو باشم
به من قول بده بپذیری همه مهربان نیستند همه با خدا نیستند
هر انچه را دوست داری با تمام وجودت دوست داشته باشی
باور داشته باشی فرشته ای داری که از تو محافظت می کند
به من قول بده زندگی را به تمامی دوست داشته باشی
یک لحظه را برای فکر کردن به خودت در نظر بگیری
بخندی و در صدد خنداندن دیگران باشی
موقع کار و فعالیت متوجه خودت باشی
به اینه نگاه کنی و ببنی چه زیبا هستی
پری داستان ها را باور داشته باشی
یه یک موزیک زیبا گوش کنی
روح و روانت را پرورش دهی
به دنبال وحی و الهام باشی
به من قول بده که می توانی

:

با خودت مهربان باشی
شاد و خوشحال باشی
سه ارزو داشته باشی
قوی و محکم باشی
همواره امیدوار باشی
به من قول بده
همین حالا بخندی
همه چیز خواهد
گذشت
خندیدی؟
 
 
 
 
 
 
 
 
شادی ...غم .... غروز ....عشق......
در جزيره ای زيبا تمام حواس ٬ زندگی می کردند { شادی ٬ غم ٬ غرور ٬ عشق و .....}روزی خبر رسيد که به زودی
جزيره به زيرآب خواهدرفت .همه ساکنين جزيره قا يق ها يشان را آماده و جزيره را ترک کردند .اما عشق می خواست تا آخرين لحظه بماند ٬ چون او عاشق جزيره بود .وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت ٬ عشق از ثروت که به قايقی با شکوه جزيره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت : (( آيا می توانم با تو همسفر شوم ؟))ثروت گفت : (( نه من مقدار زيادی طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايی برای تو وجود ندارد .))پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .غرور گفت : (( نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيبای مرا کثيف خواهی کرد .))غم در نزديکی عشق بود. پس عشق به او گفت : (( اجازه بده که من با تو بيايم ))غم با صدای حزن آ لود گفت : (( آه عشق من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .))عشق اين بار سراغ شادی رفت او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی وهيجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنيد .آب هر لحظه بالا بالاتر مي آمد که عشق ديگر نا اميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده گفت:بيا عشق من تو را خواهم برد.عشق آن قدر خوشحال بود که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشقتازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چه قدر بر گردنش حق دارد.عشق نزد علم که مشغول حل مسآله ای روی شن های ساحل بود رفت و او از او پرسيد:((ان پيرمرد که بود؟))علم پاسخ داد:((زمان))عشق با تعجب گفت:((زمان!اما چرا او به من کمک کرد؟))علم لبخندی خردمندانه زد و کفت:((زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است
 
 

خواستگاری در دوره های مختلف

 
يك هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه )بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
آمریکا: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.
فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.
شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.
انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.
جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا* *
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.
ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.


ترکیه: اورهان و عایشه

اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.
 
آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.
 
هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.
عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.
هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.
ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.

 

نوشته شده توسط مسعود در 12:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

مهريه عرفاني

  

استفاده از رنگهای شیمیایی عوارض پوستی شدیدی دارد
 

با توجه به تمایل روز افزون نسل جوان به استفاده از انواع رنگهای شیمیایی بر روی موها ، محققان در مورد استفاده از این گونه رنگها و عوارض سوء آنها هشدار دادند.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از بی بی سی ، رنگ کردن مو و تاتو می تواند منجر به آلرژی و علائم جدی در افراد شود.
گاهی اوقات رنگ کردن مو سبب ایجاد آلرژی می شود که خارش و قرمزی پوست سر از آن جمله اند و در مواردی با سوزش نیز همراه است و گاهی اوقات حتی منجر به تورم می شود.
علاوه بر این ، تاتوهایی که با حنای سیاه بیشتر در پاها و دستان در جشنها انجام می گیرد نیز منجر به آلرژی می شود.
بنابراین گزارش ، رنگ کردن مو منجر به حساسیت پوست و امراض پوستی مانند اگزما در صورت و قسمت پیشانی خواهد شد و گاهی اوقات خون مردگی در سر را نیز در پی خواهد داشت.


 

دوره بیماری سیگاریها 8 روز بیشتر است
 

هموطن-محققان علوم پزشکی اعلا‌م کردند بیماری افراد سیگاری به طور متوسط سالا‌نه هشت روز بیشتر از افراد غیر سیگاری به درازا می کشد .
محققان علوم پزشکی اعلا‌م کردند بیماری افراد سیگاری به طور متوسط سالا‌نه هشت روز بیشتر از افراد غیر سیگاری به درازا می کشد.
بر اساس این مطالعه که در شماره اخیر نشریه پزشکی سلا‌مت و کنترل دخانیات انگلیس منتشر شد , پرونده بیش از چهارده هزار کارگر بین سالهای هزار و نهصد و هشتاد و هشت تا هزار و نهصد و نود و یک بررسی شد که در این بررسی طول متوسط دوره بیماری افراد مورد مطالعه حدود بیست و پنج روز در سال بود.
مهريه عرفاني

 

 پانصد هزار شاخه گل و نوشتن ديوان شمس!
پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهريه همسرش را پانصد هزار شاخه گل سرخ و يك جلد ديوان شمس تبريز به خط خودش در نظر بگيرد، نمى‌دانست چند سال بعد بايد چند هزار بيت شعر ديوان شمس را بنويسد..
به نوشته «ايران»، چندى پيش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده 121 مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت: چند سال پيش بود كه جوان مهندسى به خواستگارى‌ام آمد. از همان اول تصميم گرفتم كه بناى زندگى‌مان را بر پايه تفاهم و عشق و عرفان بگذارم اين بود كه براى مهريه‌ام، پانصد هزار شاخه گل سرخ و ديوان شمس به خط شوهرم و چهارده سكه بهار آزادى تعيين كردم. فكر مى‌كردم اگر او حاضر شود چنين مهريه‌اى را بپذيرد، بايد از انديشه بالايى برخوردار باشد.
وى گفت: او هم پذيرفت و ما بعد از ازدواج، زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. در اين مدت با اينكه از نظر عقيدتى ميان من و شوهرم تفاوتهايى بود و گاهى مشكل پيدا مى‌كرديم ولى من سعى مى‌كردم با گذشت باعث حفظ زندگى مشتركم شوم.
وى اد
امه داد: تا اينكه بعد از چند سال، روز به روز بر اختلاف ميان من و او اضافه شد و شوهرم و من به اين نتيجه رسيده ايم كه ديگر امكان ادامه اين زندگى وجود ندارد و به همين علت من به دادگاه خانواده مراجعه كرده و تقاضاى دريافت مهريه و طلاق دارم.
با درخواست اين زن جوان، قاضى دستور احضار اين مرد را به دادگاه داد. اين مرد جوان در برابر قاضى دادگاه خانواده گفت: آقاى قاضى! من و همسرم با اينكه از ابتدا سعى داشتيم تا پايه‌هاى زندگى مشتركمان را استحكام ببخشيم موفق نشديم و به همين علت من هم فكر مى‌كنم بهتر است تا از يكديگر جدا شويم.
وى گفت: طبق مهريه‌اى كه براى همسرم تعيين كرده‌ام، بايد ديوان شمس را به خط خودم براى او بنويسم و پانصدهزار شاخه گل به او بدهم
.
قاضى نحوى پس از استعلام از اتحاديه گل‌فروشان، قيمت پانصدهزار شاخه گل را كه بخشى از مهريه عروس جوان بود، 150ميليون تومان محاسبه كرده و در حكمى به داماد جوان اعلام شد كه وى موظف به پرداخت 150 ميليون تومان ـ قيمت پانصد هزار شاخه گل سرخ ـ چهارده سكه بهار آزادى و نوشتن از روى اشعار ديوان شمس تبريزى است

 

یک تست روانشناسی

 

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است
 و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟


چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به پايين صفحه مراجعه کنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
.
.
.
.

 

.
.
.
.

 

.
.
.
.

 

.
.
.
.
.
.
و اما پاسخ :

ان زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید .
اگر توانستيد به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید
.
یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند
.
نکته ی جالب این كه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند
.
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود ......................................
 
 


Active_Daneshjo Group

 

معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.



شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد. 

رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.

رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت ویژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند. 

 
رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.

رنگ چشم قهوه ای

چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.

رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.

رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند

 

1- فشار اطرافيان: تـاثيراتي است كه دوستان،خانواده،جـامـعـه و حتي عقايد شما بر شما تحـــميـــل مـي كنند.
پيامي كه مضمون آن اينچنين است: "تو بايد در يك رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشي و يا حتما ازدواج كني، اگر رابــطه نداشته باشي و يا ازدواج نكرده باشي حتما عيبي در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زيادي به افراد مجرد تـحمـــيل ميگردد اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه آنها را بـه حـــــال خود رها كنيم و بياموزيم كه تجرد آنها را درك كــرده و ارج نـهـــيم. هر فردي مختار است مجرد بماند و يا ازدواج كند.

2- رهايي از تنهايي و افسردگي: بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند( و يا از تنها ماندن هراس دارند) و يا مايوس ميباشند تن به ازدواج ميدهند. آنها تصور ميكنند كه ازدواج مشكل آنها را مرتفع ميكند. اما در اين شرايط معمولا فرد قادر به يك گزينش صحيح نميباشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند زياد است. يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي ميباشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نميدهند. در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيزي ميشوند.
3- عطش جنسي: برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود ميبانشد كه جز روابط جنسي به چيزي ديگري نمي انديشند. آنها رابطه جنسي را به يك رابطه صميمانه و دراز مدت ترجيح ميدهند. اين گونه افراد تنها بدنبال يك همخوابه ميباشند تا يك همسر خوب. اينگونه ازدواجها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم ميپاشد. اين انگيزه معمولا در مردان مشاهده ميشود و تعداد آنها هم كم نيست.
4- گريختن از واقعيات زندگي خود: بسياري از افراد ازدواج ميكنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند، بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص ميباشد. اما جاي آنكه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور ميكنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان، زندگي آنها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.
5- گريختن از رشد و بالندگي: اينگونه افراد تنها به اين منظور ازدواج ميكنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از انها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته ميشوند. اينگوه ازدواجها در موارد زير نمود بيشتري دارند:

 ازدواجهايي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو فرد وجود دارد.

  • در ازدواجهايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو فرد وجود دارد.
  • ازدواجهايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.
6- احساس گناه: برخي افراد كه پيش از ازدواج با فردي رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد ميدهند به اين خاطر كه از ترك كردن شريك خود هراس دارند كه پس از رفتن آنها چه بر سر شريكشان خواهد آمد. همچنين احساس گناه ميكنند زيرا كه تصور ميكنند آنطور كه بايد و شايد رفتار پسنديده اي نسبت به شريك خود نداشته اند و يا متقابلا لطفهايي كه شريكشان در حق آنها روا داشته را جبران نكرده اند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فردي ديگر ميدهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.
7- پر كردن خلاء احساسي و معنوي: اينگونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي ميباشند و ميخواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد آگاه باشند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آنها نميباشد.
8- پذيرش اجتماعي: جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مينگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستورانها و يا مراكز ديگر زياد ديده ايد: "ورود افراد مجرد ممنوع" و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمياورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي ميگردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيريند.
9- تامين مخارج زندگي: اينگونه ازدواجها در زنان بيشتر به چشم ميخورد كه به منظور تامين نيازهايشان با مرد ثروتمندي تن به ازدواج ميدهند.
10- اعتماد بنفس پايين: برخي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج ميدهد ميپذيرند و ازدواج ميكنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پايينشان ميپندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنر كافي در خود سراغ ندارند كه فردي شيفته آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج ميدهند.(مانند دختراني كه خيلي زود ازدواج ميكنند)

 11- اخذ تابعيت كشور ديگر: اينگونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج ميدهند كه يك ازدواج مصلحتي محسوب ميگردد.

12- بي ارزش شمردن ارزش خود: اينگونه طرز تفكر در زنان به چشم ميخورد. اينگونه زنان و يا دختران چنين ميپندارند كه وظيفه يك فرد تامين مخارج معيشتي و وظيفه يك زن تنها برآورده ساختن نيازهاي جنسي مرد ميباشد. آنها ارزش زن را در سطح يك همخوابه صرف ميدانند. يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج ميكنند همين مسئله ميباشد.
به خاطر داشته باشيد كه بهترين سن ازدواج بر اساس مطالعات 32 سال ميباشد. بنابراين عجله نكنيد و با ديد گشوده شريك زندگي خود را برگزينيد. همچنين سعي كنيد پيش از بچه دار شدن حداقل 2 سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئني رسيده باشد
نوشته شده توسط مسعود در 12:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آذر 1386

عشق اشتباه ...

   

 

عشق اشتباه ...

 
يكي از موارديكه پدر صاحاب دخترها و پسرها را در آورده است عاشق شدن آنها مي باشد. امكان ندارد كسي را پيدا كنيد كه عاشق نشده باشد و روزي 2000 مرتبه به خود بد و بيراه نگفته باشد دليل اصلي آن عدم شناسايي عشق از جاذبه طرفين به دليل كم تجربگي آنان ميباشد. اينكه ميبينيد همواره پسرها دخترها را متهم به بيوفايي ميكنند و مي خواهند از آنان انتقام بگيرند! و دخترها هم پسرها را نامرد ميخوانند ،همه مرگش همين مورد يه كه گفتم…عوامل ديگري نيز وجود دارد ولي موارد زير مراحل و عوامل غلطي هستند كه شما را از حقيقت دور ميكنند و نمي گذارند فكر كنيد. مسلماً يك رابطه كه بر پايه بنياني كج قرار گرفته نمي تواند چيز سالمي باشد…ولي اكنون شما آنها را خواهيد شناخت و با كمي تمرين مي توانيد چشمانتان را باز كرده و خود را كنترل كنيد..با بياد داشتن اين موارد ديگر براحتي اشتباه نمي كنيد….
1-مكان اشتباه…در اين گونه عشقها مكان آشنايي يك محل عمومي مثل كافي شاپ ، پارك ، خيابان و غيره و يا مكانهايي مثل مهماني ، عروسي و نظاير اينها ميباشد. نكته اصلي اينجاست كه شما در هيچيك از اين مكانها نمي توانيد آزادانه با هم حرف بزنيد و اگر هم بتوانيد بدليل اتفاقي بودن برخورد مختان كليد كرده و دستخوش هيجان ميباشد.
2-غيبت معشوق…جمله اي از آلن وجود دارد كه ميگويد : قدرت عشق در غيبت آن ميباشد. شما بعد از برخورد يا به معشوق دسترسي نداريد يا يك دسترسي كوتاه مثل تماس تلفني يا 2 دقيقه ديدار سر كوچه!!!..
شما وقتي امكان برخورد و يا تبادل نظر نداريد امكان ندارد بتوانيد بگوييد كه طرف براي شما مناسب است يا خير... فقط يك واقعيت وجود دارد و آن هم اينكه شما نقاط ضعف وي را نميبينيد و تمام آنچه را كه دوست داريد فرد مورد علاقه تان داشته باشد براي او تصور ميكنيد!!!! شما از او يك شخصيت مي سازيد و آن را ميبينيد،                                                                                                                                     نه آنچه كه واقعاً او هست.
3-دروغگويي.... اين عامل بيشتر از جانب پسرهاست. آنها به محض آشنايي با فردي، كه مي دانند آن دختر را نمي خواهند؛ براي يك استفاده جنسي شروع به پرت و پلا گويي ميكنند. دخترها هم مسلماً نمي خواهند كه اسباب لذت باشند، پس مقاومت مي كنند. در نتيجه يك حباب از رابطه شكل ميگيرد كه بسرعت ميتركد و چيزي جز پاره اي ضربات روحي باقي نمي گذارد...
4-تلقين....شما در برخورد اوليه عموماً جذب صورت و اندام طرف ميشويد. شما مدام به هم عادت ميكنيد و خواهان يكديگر ميشويد در حاليكه در باطنتان گرايش چيز
ديگريست. مثل انسان تشنه براي آب به هر دري ميزنيد و بعد از سيرابي چشمانتان را باز ميكنيد.
مقوله ها را لطفاً با هم قاطي نكنيد.سر حد يك رابطه عاشقانه مي تواند يك رابطه جسمي باشد ولي يك خواهش جسمي در پناه عشق بزودي شما را با لگد از خواب بيدار ميكند.
5-چشمان بسته...در ملاقاتها و ديدار ها كه توي كافي شاپ و رستوران و پارتي و از اين جور جاهايي كه احساسات عشقولانه غليان مي كنه و از دهنتون مي پاشه تو در و ديفال ؛   آنچنان تو كف لعبتي كه تور زده ايد ميرويد كه ديگر نه هيچ چيز مي شنويد نه ميبينيد!!! بعد از يك چنين ملاقاتهايي اگر به شما بگويند چي شد؟؟؟ شما فقط دري وري خواهيد گفت!! پس اين ملاقاتها هيچ نكته مثبتي ندارد.
6-تقلاي بيمورد..شما براي تور كردن طرف مورد علاقه از همه چيز و همه كار ميزنيد و تمام تمركزتان را براي بدست آوردن معشوق جمع ميكنيد. بعد كه تلاشهاي شما به اشتباه از سمت وي علاقه شديد معني شد و شما خيالتان راحت شد ، بادتان مي خوابد و دوباره خودتان مي شويد.. حالا بامبول در ميارين ،چون دچار يك نارضايتي پنهان از تلاشي كه كرده ايد ميباشيد.. رابطه شما بزودي از هم ميپاشد.
7-…پسرها و دخترها از سنين پايين شروع به يافتن همسر ميكنند. در زماني كه هيچ آمادگي ذهني و اجتماعي ندارند. آنها يك نياز ساده دوستي با جنس مخالف را كه بدليل بلوغ شكل ميگيرد، به غلط عشق تعبيير ميكنند.. با مغزي خام به هم تعهداتي ميدهند. غافل از اينكه زمان ، شرايط واقعي را برايشان آشكار ميكند و آنها براحتي ضربه روحي مي خورند…اين ضربات آنقدر تاثير دارد كه در سنين بالا بدور خود ديواري از بي اعتمادي بكشند و همان ديوار باعث تنهائي شان بشود....

 روش مفيد برای جلوگيري از بي شوهري!!

active-daneshjo.Com
در راستاي اينکه بحران بي شوهري در جامعه امروز بوجود آمده کليه خانمهاي محترم مي تونن از روش هاي زير استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
 

۱. روش کوزه ايي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي نتيجه گيري : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشي شدن آبه .

 

۲. روش عرفاني : چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و ده تا شمع روشن ميکني شکلات بين مردم تقسيم ميکني تا مرد آرزوهات بياد. نتيجه گيري : در صورت کمبود شمع ميتونين فانوس هم روشن کنين .

 

۳. روش سوسکي : بخاطر ترس از يه سوسک که حتي ميتوني خودت اون رو تو خونه يا کوچه کار بزاري همچين محکم ميپري تو بغلش و بهش مي چسبي که هيچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتيجه گيري : با تشکر از کليه سوسک هاي محترم مقيم مرکز و حومه .

 

۴. روش تيپ : انواع تيپ هاي مختلف روي خودت پياده ميکني بيست و دو کيلو لوازم آرايش روي خودت خالي ميکني و سعي ميکني تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوري که هرکس که تو خيابونه مجبور بشه حتما يک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خيابون مي ايستي تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتيجه گيري : خطر احتمال از بين رفتن آبروي چندين و چند ساله تان وجود دارد

 اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نيست اين دفعه !
  

۵. روش خر خوني : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بيست کلاس ميشي بلاخره تو کل سال هاي مدرسه يه خر خون ديگه پيدا ميشه که بياد سراغت و باعث بشه که نترشي . نتيجه گيري : اگه شوهر پيدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدين و بعد ترک تحصيل کنين.

 

۶.روش مايه داري : با دوستان توي انواع پارتي هاي شبانه و پيست هاي اسکي و باشگاه هاي بيليارد و بولينگ هر کوفت و زهر مار ديگري که ميتوني شرکت ميکني و حواست فقط به يه شوهر مناسب هست تا چيز هاي ديگه . نتيجه گيري : سعي کنين هميشه چند ميليون در کيف خود داشته باشين.

 

7. روش فاميلي : يه کاغذ بر ميداري و اسم تمام پسرهاي فاميل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش مي نويسي بعد شروع به بررسي و تفکيک ميکني و اونهايي که شرايط را دارن رو انتخاب ميکني و يه برنامه ريزي براي عمليات تاکتيکي که بلاخره يه کدوم رو خفت کني . نتيجه گيري : مي تونين روي يه بچه پنج ساله براي بيست سال آينده برنامه بريزين.

 

8. روش نامردي : جلوي يکي از اين ماشين هاي پليس يه دفعه مي پري پسره رو ميگيري تو بغلت و دستت رو ميکني تو دستش و ازش... (سانسور ) ميگيري تا بعد از تعهد توي کلانتري مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته اين روش براي اونهايي است که از کليه روش هاي بالا نا اميد شده اند

 
زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند !
" تيموتي ليري "

اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد !
"فلورانس کندي "

زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !
"گلوريا استاينم "

شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير کنيد . فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آني "

طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد .
"مارگارت ات وود "

پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟
پاسخ : در را پشت سرش مي بتدم !
" آنج
لا مارتين "

اگر چه مي دانم دوستم دارد
امشب غمگينم
چون نگاهش
به شيريني روياهاي من نبود .
" سارا تيزديل "
 
مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
" ديو باري "

مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!
"نانسي لين دزموند "

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!
"بالتيمور بيکن "

فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
" نويسنده ي ناشناس "

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
" نويسنده ي ناشناس "

او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"جرج اليوت "

ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلي وينترز "

وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!!
" لزلي بليشا "
 

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نويسنده ي ناشناس "

حرفي نيست که زنها کودن هستند ،ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!!!!!
" جرج اليو
ت "

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد !
" اريکا جانگ "
 
 
 
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا
ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا
بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا
انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست .ا
پرسید خونریزی داری ؟
 
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .ا
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا
  احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا
()()()()()() ()()
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .ا
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا
()()()()()() ()()
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .ا
پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .ا
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .ا
 
دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه.
دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه.
دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه!
*****************
عزّت الله انتظامي، بزرگ مرد سينماي ايران، شب گذشته بر اثر صانحه تصادف رانندگي در نزديکي منزل ايشان، سراسیمه از خواب پريد!
*****************
زندگي دو چيز به من آموخت . . .
که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود!
*****************
آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه:
1.من ادمت کردم
2.برو از شوهر مردم یاد بگیر
3.دیشب کجا بودی
4.پولاتو دادی مامانت
5.مامانم اینا
6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟
*****************
خدايا به هر که دوست ميداری بياموز که اس ام اس 15 تومان بيشتر نيست و به هر که بيشتر دوست ميداری بياموز که ارزش يک دوست بيش از 15 تومان است...
*****************
یه روز یه مرده میره معدن بقیه اش باشه بعدا...
*****************
نوشابه 250 تومان، بستني مگنوم 350 تومان، کره 400 نومان، آدامس 200 تومان، بيسکويت 400 تومان،
روت ميشه اس ام اس 14 تومني نفرستي؟؟!

*****************
اگه يکي بهت روزي 1 اس ام اس زد بدون ازت خوشش مياد
اگه 2 تا فرستاد بدون براش مهمي
اگه 3 تا شد بدون دوستت داره
اگه 4 تا شد بدون موبايل خودش نيست!
*****************
اين اس ام اس رو به 4 دليل برات مي فرستم:
1- دوستت دارم
2- خيلي باحالي
3- به يادتم
4- ارزش زنگ زدن رو نداري!
*****************
می دونی شباهت تو با گل چيه؟
هر دو تون عشقين با اين تفاوت که گل عشق زنبور عسله ولی تو عشق
مگس!
*****************
ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم....
گوش کن: تالاپ..تولوپ...
*****************
بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بد ترین درد این نیست که عشقت ندونه دوسش داری بد ترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اون طرفا نباشه
*****************
از اداره هوا شناسی مزا حمتون می شم، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده با شه باید چی کار کنه؟؟
*****************
به نيت 124000 تا پيامبر صلوات بفرست و اين اس ام اس رو براي 124000 نفر بفرست.
انشاالله تا اخر اين ماه خبر خوشي از طرف مخابرات بهت مي رسه!
*****************
5 حقیقت جالب زندگی:
1- تو می تونی همه دندوناتو با زبونت لمس کنی.
2- همه احمق ها بعد از خوندن حقیقت اول اونو امتحان می کنند.
3- حقیقت اول یه دروغه
4- الان تو لبخند زدی چون یه احمقی!
5- به زودی این اس ام اس رو برای یه احمق دیگه می فرستی.
ببینم...تو هنوز نیشت بازه؟
*****************
تو قندي...
نباتي...
شکلاتي...
عسلي...
يا که شيريني نداري بدي من با چاييم بخورم؟
*****************
امروز سالروز تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین کسی که میشناسی تبریک بگو!!!
جنبه داشته باش واسه خودم نفرست.
*****************
كرم شب تاب اكس ميتركونه تا صبح فلاش ميزنه!
*****************
می دونی اگه توی یک جیبت 80هزار تومان و توی جیب دیگرت یه چک پول باشه چی می شه؟
بابات داد می زنه می گه: پدرسوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟
*****************
آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن.
آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه
آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه
آرزوی خر: نمی گم داغ دلت تازه نشه!
*****************
من گلم تو منگلي... با هم ميشم گلمنگلي
اس ام اس های عاشقانه! (22 اردیبهشت 86)
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست



جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه

آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد


تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟

بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.


ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد
هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي
گر با غم عشق سازگار اید دل بر مرکب و ارزو سوار اید دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار اید دل
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد
چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري

می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم،تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه !؟

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد [-o<

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: آ« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده آ»

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

چشمهاي تو مثل درياست... اجازه ميدي جورابامو توش بشورم؟

عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند! عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي

امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست

چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی!

من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري.

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند.

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي

تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم

صبح ها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نميتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم بخوابم....چون گرسنمه
بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند.

کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند.

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه .

اولین چیزی که بهش دل بستم تو بودی ... بی تو آرومو قرار نداشتم گریه میکردم من فقط تورو می خواستم نه چیزه دیگه ای می دونستم که بی تو خوابم نمی بره ............دوستت دارم پستونک.

زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.

بين هزاران ديروز و ميليون ها فردا . فقط يه دونه امروزه . پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم و با اين اس ام اس به عزيزانمون بگيم دوستشون داريم.

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...

جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد .

عشق شاديست عشق آزاديست عشق آغاز آدميزاديست.

در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس های تند و عرقی که روی پیشونیت نشسته همه گویای یه چیز هستن : تیروئیدت پرکاره !

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.

جبران خليل : عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد.

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .

برایت چه بنویسم از مهری که در رودخانه قلبم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پا کرده و از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جای داده "ای مهربانترین" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو یاد توپر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام.

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

چه دلیست این دل من ؟ که ز تردی چو یک ساقه ی تاک به شتابی که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند چه دلیست این دل من ؟

حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .

هرگز برای عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند.
خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو

برات یه هدیه دارم ##**#####**## این یه سیم خارداره. بپیچ دورت تا کسی دستش به گل من نرسه

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

زیر پاهام برگ های خشکیده ، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن میگن درخت میگفت که دیگه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من می دونم که همش بهونه بوده درخت از برگ های خشکیده خسته بوده

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گویند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه 2-عشق 3-مهر و محبت 4-عاطفه و احساس 5-دوستی 6-خواستن 7-بوسه 8-ازدواج 9-زندگی 10-مرگ!!!
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟:-؟؟

دیشب من در بند کور دلان عشق ستیز بودم به گناه عاشق بودن چون عشقم را در پستوی خانه نهان نکردم چون راز دلم در چشمانم پیدا بود مرا به گناه نشستن نزد زیباریی دستبند زدن گفتند که چرا عاشقی؟ گفتند که شعله ای در دلت داری گفتند که آتش گناه است و تو آتشی در دل داری دهانت را می بویند مبا دا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبیست نازنین

آرزو دارم ماه همیشه کامل ودرخشان باشه وشما همیشه راحت وخوب باشی هر وقتی شما خواستی تغییر بدی روشنایی رو بخاطر داشته باش من بهترین شبها رو برات ارزو کردم

مثل یه گل رز به اب نیاز داره مثل فصول سال که به تغییر نیاز دارن مثل یه شاعرکه به قلم نیاز داره من به تو نیاز دارم

دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

ازدواج حقيقي يعني هر روز عاشق همان شخص شدن

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترین هنرعاشق ماندن

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم

ترکه با يه دختره دوست ميشه. دختره ميگه من ايدزيم! ترکه ميگه عيب نداره منم تبريزي ام
...................... ......... .
ترکه ميره مزرعه اي ميخره 2سانتي متر در 8 کيلومتر !!!! ميگن اين چه زمينيه ؟؟چي ميخواهي بکاري ؟؟؟؟ ميگه به اميد خدا ماکاروني
...................... ......... .
آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده ، راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه !! آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه
...................... ......... .
دوتا ترکه تصميم ميگيرن فارسي صحبت کنن اولي ميگه پاشو دومي مي گه نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شوم
...................... ......... .
کريستال حشيش ترياک هروئين شيشه سيگار . . . . . . همه ي اينا رو ميشه ترک کرد ولي تو رو نميشه ترک کرد
...................... ......... .
از فردا دخترايي که مانتوي تنگ.شلوار کوتاه.موي بلند.روي سياه.ناخن دراز.واهو واهو واه
...................... ......... .
عشق يك نوع مرضي است كه ميكروب آن از طريق چشم ، وارد قلب مي شود . مرض عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس دارد . اول شيرين ، بعد دوست داشتني ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني
...................... ......... .
گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»، «اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری
...................... ......... .
دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي
...................... ......... .
age gofty love is your face yani chi? . . . . . . . . . . . . Nemidoni ? . . . . . . . . . . Yani Jamaleto Eshghe!
...................... ......... .
می دوني فرق تو با لنگه كفش چيه كقش لنگه داره اما تو لنگه نداري
...................... ......... .
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرین لحظه ی بودنم تورا . . . . . سرکار بذارم
...................... ......... .
اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی
...................... ......... .
از خدا پرسیدم چی دوست داری ؟ گفت : سخاوت . دیوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فدای تو که گفتی : رفاقت
...................... ......... .
بلوتوث قلبت رو روشن کن می خوام کل وجودم رو واست سند کنم .......... هه هه ویروس داشت الان میمیری
...................... ......... .
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو
...................... ......... .
امروز روز عشق هاي جني است اگه عاشقم هستي برام بنويس ((ع)) اگه از من شاکي هستي بنويس ((ش)) اگه خيلي از من ناراحت هستي و قاطي کردي بزن ((ق)) اگه اينو واسه 5 نفر بفرستي جواب هاي جالبي به دست مياري
...................... ......... .
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
...................... ......... .
آدم به 6 دليل شانس آورده. چون حوا نمي تونست بهش بگه: 1-من آدمت کردم 2-برو از شوهر مردم ياد بگير 3-ديشب کجا بودي؟ 4-پولاتو دادي مامانت 5-مامانم اينا 6-چرا به اون زن نگاه کردي؟
...................... ......... .
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .دير ميگذره براي اونايي که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ...... اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن
...................... ......... .
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
...................... ......... .
مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
...................... ......... .
انسان هاي بزرگ به آرمان هايشان مي انديشند آدم هاي معمولي به آرزوهايشان فکر مي کنند و افراد حقير مردم را مي پايند.
...................... ......... .
دانش آموزه سركلاس ميره با قوانين رياضي ثابت كنه تركا خرن، ميگه قبول دارين بادكنك كه بخرين آخرش مي تركه . همه ميگن : بعله . بعدش مي نويسه :بادكنك خريدن = بادكنك تركيدن . بعدش بادكنك رو از طرفين ساده ميكنه ميشه : خريدن = تركيدن . بعدش دو طرف مساوي رو منهاي “يدن” ميكنه ميشه : ترك = خر
...................... ......... .
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد....... يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد".......... يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است.

دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني.

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.

زندگی زيباست نه در رويا...
بوسه زيباست نه براي هوس...
پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده.

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...


انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.


برو تو ميکروسکوپ نگاه کن
نگاه کن
سر کاری نيست،
نگاه کن
.خوب دقت کن ¤ ديديش،اون دل منه که برات يه ذره شده!!


بزرگراهّاي مهندسی ساز ما را به هم نميرسانند. عشق با قوانين بيگانه است ،از بيراهها بيا براي ديدن کسی که عمريست دوست دارد.

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.


به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست.

زندگي اجبار است... مرگ انتظار است... عشق يك بار است... فكر تو تكرار است...جدائي دشواراست...

كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد.

* * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

باربارا دی آنجلیس : عاشق بودن به همان اندازه طبیعی است که نفس کشیدن و زنده بودن

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


نا کرده گنه در این جهان کیست بگو آنکس که گنه نکرد و چون زیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *



یه کسی شبا واسه اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه...
یه کسی شبا به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه...
ولی تو اونو نمی بینی....

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود.

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

آمده است که به هیچکس ظلم نکنید حتی اگر کافر باشد چون خداوند به یاری مظلوم بر می خیزد.

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *





دوستي آن است که بلبل بارخ گل مي کند صدجفاازخار مي بيتد تحمل مي کند.

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

نه دل در دست محبوبي گرفتار نه سر در کوچه باغي بر سر دار از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار ...

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد
به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد
و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *
دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم
وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دل من نداشت
تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست!!

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *



پادشاه قلبم , با تو من خوشبخت ترین پرنسس روی زمینم....اما بی تو همون سیندرلای کفش کتونی می مونم...


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

زندگی را دوست دارم نه در قفس . عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست میدارم تا آخرین نفس.

* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

بتاب خورشيد من ، تا ميتوانی بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدی بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

فرياد من از داغ توست ......
بيهوده خاموشم مکن ......
حالا که يادت ميکنم ......
ديگر فراموشم مکن ......
همرنگ دريا کن مرا ......
يکبار معنا کن مرا


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


بتاب خورشيد من ، تا ميتوانی بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدی بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


باران را دوست نداشت


هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود


گريه را دوست نداشت


هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود


دلش را هم دوست نداشت


هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد


اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت


اما از باران نه تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم سخته ولي ما مي تونيم.


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *


دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی


* * * * * * * * * * * * * SaliJoon Groups * * * * * * * * * * * * *

ای که دور از من و یاد منی

بر خاک بخواب نازنين،تختی نيست. آواره شدن ,حکايت سختی نيست. از پاکی اشکهای خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختی نيست

سوسک ! سوسک ! ... توروخدا بيا بکشش ، من مي ترسم!!!

مشترک گرامي اين اس ام اس به منظور بيدار کردن شما مي باشد لطفا لبخند بزنيد!

سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش کن. بزار براي بعد، خب؟

سايه ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم آيا مي توانيم همــــــــــسايه شويم؟

يه بغل گل رز با يه دنيا احساس با يه سبد ستاره، ميدم بهت، ببر سر چهارراه بفروش سودش نصف نصف!

jik, jik , jik , jik , jik , jik , jik ,jik,jik, jik...
یکی اضافه کن بفرست برای جوجوی بعدی (ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز!)
تو صحراي قلبم تو تنها شتري!

به علت نبودن چرت و پرت براي ارسال، پيشاپيش نوروز 1386 را تبريک عرض مي کنيم.

چی کار کردی که این همه طرفدار پیدا کردی؟ هر جای شهرکه میرم می بینم مردم تابلوهایی دستشون گرفتن که اسم تو روش نوشته شده: گوسفند زنده!!!

آسمان را مي خواهم براي عبور، جاده باريك است! ماه را مي خواهم براي نور، راه تاريك است! تو را مي خواهم براي نظافت، عيد نوروز نزديك است!


این اس ام اس فقط برای دویدن شما به دنبال گوشی موبایل ارسال شده و ارزش دیگری ندارد!


- سلام یه کاری دارم که می خام واسم انجام بدی اینجا هوا ابریه امشب ماه معلوم نیست میشه امشب تو آسمون باشی آخه ماه تر از تو پیدا نکردم.



2- تست معرفت شناسی :

اگه دوستم داری یک جوک بفرست .

اگه عاشقمی به من زنگ بزن .

اگه برات مهمم یک زنگ بزن .

اگه دوست داری هم دیگرو ببینیم یه sms خالی بفرست .

اگه از من خوشت نمی یاد هیچ کدوم از این کارهارو نکن.



3- برو به جهنم.

.

.

..

...

......

........

....

.

.چون فقط تو می تونی جهنم رو بهشت کنی.


4- گر چه از دوری این فاصله ها مأ یوسم از همین فاصله دور تو را می بوسم............ .....


5- چشماتو دایورت کردی رو دلم هیچی نگفتم حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلم رو نلرزونی ....



6- اگه بگی دیگه دوستم نداری جوجه می شم می رم توی باغچه اینقدر جیک جیک میکنم تا پیشی بیاد منو بخوره.



7- خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه.!.



8- مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوبشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم هست.



9- می گن خدا ابر رو به گریه در میاره تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت نره بخندی.


10- گر با غم دوریت نسازم چه کنم / با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط توی ماییه ناز / گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم.



11- میدونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشید هم دلش برای چشمای تو تنگ میشه.



12- همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی.



13- عشق خام میگه: چون به تو نیاز دارم دوستت دارم ، عشق پخته می گه : چون دوستت دارم بهت نیاز دارم.



14- نانوا هم جوش شیرین

می زند..

.........

............

.........

.....

....

..... بی چاره فرهاد!!!!!!!!!



15- مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر...........



16- عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟



نوشته شده توسط مسعود در 14:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

چگونه زن بگيريم !!


 

اندر آداب خواستگاري
 
۱- يه نفر را كه اصلاً نمي شناسيد از توي تاكسي، خيابون و يا حتي دانشگاه نشون  كنيد و به هر دليل مزخرفي هم كه شده عاشقش شويد.بعد هم بلافاصله بايد يك شكست عشقي بخوريد(جزئياتش با خودتان)
 
2- تا يك هفته نه حمام برويد، نه موهايتان را شانه بزنيد، نه غذا بخوريد و نه حتي مسواك بزنيد.از تلويزيون هم فقط شبكه چهار را تماشا كنيد.يكي دوتا غزل و شعر هم محض احتياط حفظ كنيد، بد نيست.
 
3- خانواده ي شما متوجه تغيير حالت شما مي شوند و كم كم شروع به معرفي انواع و اقسام دخترهاي دم بختي كه توي فاميل و در و همسايه مي شناسند به شما مي كنند.
 
4- نكته ي مهم در اينجا اين است كه علي رغم ميل باطنيتان !! شما فقط مجبور به ازدواج با يكي از اينهمه مورد خوب هستيد، پس سعي كنيد خوب انتخاب كنيد.
 
5- براي تشريفات هم كه شده يكي دوتا ملاك انتخاب همسر براي خودتان در نظر بگيريد. ازجمله:قد، وزن، وضع مالي خانواده و . . .
 
6- ملاك هاي اخلاقي را از بيخ بي خيال شويد. چون اگر طرف دختر خوبي باشد كه هيچي ديگه، خيلي خوبه. و اگر دختره، دختر بد و قالتاقي باشد، بخواهيد و نخواهيد يا كلاهتان را برمي دارد و يا نهايتاً يك كلاه گشاد سرتان مي گذارد. پس همان بهتر كه وقتتان را بيخود صرف اين مسائل نكنيد.
 
6- از همان ابتدا به فكر پايان كار و سهم الارث همسر آينده تان باشيد. خانواده هاي كم جمعيت را در اولويت قرار بدهيد. اگر كه خانواده همسر آينده تان، پسر نداشته باشد، مطمئن باشيد كه پس از 120 سال نونتان توي روغن است.
 
7- يك دست جوراب تميز، خوشبو و لزوماً بدون سوراخ براي روز خواستگاري كنار بگذاريد.
 
8-خريد گل و شيريني براي مجلس خواستگاري هيچ لزومي ندارد. اصلاً مگر پول علف خرس است؟ تازه هنوز كه هيچ چيز معلوم نيست. اگر قرار باشد هفته اي هفت روز و روزي دو سه جا خواستگاري برويد كه ديگه چيزي ته جيبتان باقي نمي ماند.
 
9- اصولاً خواستگاري درمان خوبي براي سوءتغذيه است. خجالت را كنار گذاشته و در مجلس خواستگاري تا مي توانيد دلي از عزا در بياوريد. اول از ميوه هاي كمياب و گران قيمت آغاز كنيد. مايعات و نوشيدني ها را در پايان مجلس بنوشيد تا دچار مشكل نشويد.
 
10- به بهانه دستشويي رفتن تمام خانه همسر آينده ي احتماليتان را بررسي و متر كنيد. اگر قرار است داماد سرخانه شويد، نوساز بودن خانه را از ياد نبريد.
 
11- اگر در همان نگاه اول از دختر مورد نظر خوشتان نيامد، همان لحظه ابراز نكنيد. بعد از رفع مشكل سوءتغذيه، موضوع را با مادرتان در ميان گذاشته و زحمت را كم كنيد.
 
12- مراقب آهنگ زنگ موبايلتان باشيد. ايني كه الان هست، مجاز نيست. عوضش كنيد.
 
13- از آنجايي كه مجبوريد كت و شلوار بپوشيد و مثل دوش حموم همينطور شُرشُر ازتون عرق بريزد، خواستگاري رفتن هاي مكرر و مداوم كمك شاياني به كاهش وزنتان مي كند.
 
14- در مجلس خواستگاري همه ي نگاه ها زوم شده روي شما، پس كاري با دماغتان نداشته باشيد.
 
15- صداقت و راستگويي كجا، مجلس خواستگاري كجا! تا مي توانيد دروغ بگوييد. بعد از ازدواج آنقدر فرصت هست كه با يك شاخه گل هزارتومني، همه چيز را از دل همسرتان در بياوريد.
 
16- اگر به دل هم نشستيد و از هم خوشتان آمد، و همه ي چيزها همانطوري بود كه شما مي خواستيد، خيلي معطلش نكنيد. هرچي مهريه خواستند بدهيد. اصلاً كي داده و كي گرفته؟ اگر هم يك روز تصميم به طلاق دادن گرفتيد، مي توانيد همسرتان را تا سر حد گفتن جمله ي زيباي " مهرم حلال، جونم آزاد " شكنجه روحي و رواني و جسمي بدهيد.
 
آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی (رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکی از این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیت شما جذب چه تیپ مردهایی می شود، که البته شامل مرد ایده آل شما نیز می شود! اگر می خواهید از اسرار رنگها سر در بیاورید، و بفهمید که تاثیر و معنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را انجام دهید

مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید

به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید: (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن و آرایش خود به کار می برید


سبز بنفش نارنجي


مرحله 2: نتیجه


حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است


اگر رنگ منتخب شما سبز باشد


زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است

شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند

نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید

در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد"سبزی ها" با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند

اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید


اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد


در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد

شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود


اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. "بنفشی ها" با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند

اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد اندکی به او فرصت دهید و شروع نکنید به حدس زدن خصوصیات اخلاقی او. بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه اینکه او را با مرد ایده آل ذهنی خود مقایسه کنید


اگر رنگ منتخب شما نارنجی باشد


شما یک فرد جذاب، دوست داشتنی، مهربان و خونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید دل مردها را بدست آورید. باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آنرا باور کنید. با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آنها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید

به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چراکه ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق می باشد

شما جذب مردهای با هوش می شوید و هنگامیکه به او بله گفتید، بله شما به معنای تا ابد و همیشه و در رنج و شادی است. شما با مردی ارتباط برقرار می کنید که بتوانید از او چیزی بیاموزید. "نارنجی ها" با مردهای با هوش ازدواج می کنند

اخطار: شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذیر خود را پنهان کنید، تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند استحکامات زیرکانه است. او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود. سعی کنید در طول زمان وی را با کاراکتر واقعی تان آشنا کنید

 

 

حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی!

*****
سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

****
روز زن

1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

*******
روز مرد

1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد) 

*****
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)

*****
40 سال بعد

1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم

2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم

******
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم

2) مرد: گشنمه

*****
وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
 

*****
اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))

2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 
 

نوشته شده توسط مسعود در 16:33 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

رمز دوستی

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
 
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
 
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
 
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
 
 
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
 
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 Active-Daneshjo.Com

 

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
 
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
 
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
 
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

 
 سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره
 
 
پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!...

اين ۵ سوال عبارتند از

به چي فکر مي کني؟...
آيا دوستم داري؟...
آيا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
 
 
 
به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: �عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.�... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟

يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: �اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم!�...
 
 
 
 
آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال �بله� است! و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن: �بله عزيزم!�... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
 
 
 
آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين �نه! البته که نه!� و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم!
 
 

به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
�اون دختره� در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: �نه! تو خوشگلتري!�... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله!
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم!